برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1315 100 1

proclivity

/proˈklɪvəti/ /prəˈklɪvɪti/

معنی: میل، تمایل، خوی، تمایل طبیعی بچیز بد
معانی دیگر: تمایل (ذاتی یا طبیعی)، گرایش، میل (به ویژه نسبت به چیزهای ناشایسته)، تمایل بارتکاب بدی

بررسی کلمه proclivity

اسم ( noun )
حالات: proclivities
• : تعریف: a natural tendency or inclination; propensity or predisposition.
مشابه: inclination, instinct, leaning, penchant, propensity, tendency, turn

- His proclivity is to work late into the night and then sleep through the morning.
[ترجمه ترگمان] proclivity قرار است تا دیروقت شب کار کند و صبح تا صبح بخوابد
[ترجمه گوگل] انشعاب او این است که در اوایل شب کار کند و بعد از صبح بخوابد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه proclivity در جمله های نمونه

1. The child showed no proclivity towards aggression.
[ترجمه ترگمان]کودک هیچ واکنشی نسبت به پرخاشگری نشان نداد
[ترجمه گوگل]کودک نشان داد که در برابر تجاوز قرار نگرفته است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. This proclivity hinders their ability to respond effectively to challenges.
[ترجمه ترگمان]این proclivity مانع از توانایی آن‌ها برای پاسخ موثر به چالش‌ها می‌شود
[ترجمه گوگل]این مشکالت مانع توانایی آنها در پاسخگوئی به چالش ها می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. It is those who had no proclivity towards will making about whom we most wish to know.
[ترجمه ترگمان]این کسانی هستند که هیچ proclivity نسبت به کسی ندارند که ما می‌خواهیم بدانیم
[ترجمه گوگل]این کسانی هستند که در مورد کسانی که ما بیشتر مایل به دانستن آن را نداریم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. In some places the proclivity to riot was especially marked.
[ترجمه ترگمان]در بعضی جاها the به شورش مشخص بود
[ترجمه گوگل]در بعضی از نقاط، انحراف به شورش به ویژه مشخص ...

مترادف proclivity

میل (اسم)
stomach , addiction , bar , desire , liking , tendency , will , shaft , propensity , leaning , goodwill , penchant , relish , axle , rod , bent , vocation , inclining , predilection , zest , hade , milestone , predisposition , proclivity
تمایل (اسم)
hang , addiction , inclination , appetence , appetency , disposition , liking , tendency , sentiment , trend , would , leaning , turn , anxiety , nisus , gust , gravitation , roll , streak , tilt , inclining , recumbency , fantasy , preoccupation , tenor , declination , yen , proclivity
خوی (اسم)
addiction , nature , character , habit , custom , affection , temper , temperament , propensity , bent , sweat , perspiration , strain , squint , slobber , slabber , proclivity , saliva
تمایل طبیعی بچیز بد (اسم)
proclivity

معنی عبارات مرتبط با proclivity به فارسی

معنی کلمه proclivity به انگلیسی

proclivity
• tendency, propensity, inclination
• a proclivity for a particular kind of behaviour is a tendency to behave in that way; a formal word.

proclivity را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Mary
تمایل به تداوم کاری
یوسف صابری
Propensity

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی proclivity
کلمه : proclivity
املای فارسی : پرکلیویتی
اشتباه تایپی : حقخزمهرهفغ
عکس proclivity : در گوگل

آیا معنی proclivity مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )