برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1313 100 1

procrastinator


طفره رو، تعویق انداز

واژه procrastinator در جمله های نمونه

1. Don't say you are a procrastinator; really, it's just that the pace of this bloody age is too fast.
[ترجمه ترگمان]نگو که تو procrastinator، واقعا، فقط به این خاطر است که سرعت این سن لعنتی خیلی سریع است
[ترجمه گوگل]نمی گویم شما یک procrastinator هستید؛ واقعا، این فقط این است که سرعت این سن خونین خیلی سریع است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. As every procrastinator knows, the hardest step to take is the first one.
[ترجمه ترگمان]همانطور که همه می‌دانند، سخت‌ترین گام در انتخاب اول است
[ترجمه گوگل]همانطور که هر procrastinator می داند، سخت ترین مرحله برای اولین بار است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The Procrastinator is always about to start something.
[ترجمه ترگمان]The همیشه می‌خواهد چیزی را شروع کند
[ترجمه گوگل]Procrastinator همیشه در مورد چیزی شروع می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. He says the smart procrastinator can earn a reputation for productivity while giving in to the urge to delay.
[ترجمه ترگمان]او ...

معنی کلمه procrastinator به انگلیسی

procrastinator
• one who postpones, one who puts something off until later; one who defers, one who delays

procrastinator را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Maryam
کسی که این دست و اون دست میکنه
Mahdi
دست دست کردن
MF
طفره رو
محمدرضی ظریف
A person who delay doing things
حسین ابراهیمی
اهمال‌کار
Mozhdeh
Someone who waits until last minute
سروش سقایان
لحظه اخری
علی هادی
دقیقه نودی (کسی که امور را در آخرین لحظه انجام میدهد)
پوریا برزعلی
تعویق انداز

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی procrastinator
کلمه : procrastinator
املای فارسی : پرکرستینتر
اشتباه تایپی : حقخزقشسفهدشفخق
عکس procrastinator : در گوگل

آیا معنی procrastinator مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )