برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1286 100 1

production

/prəˈdəkʃn̩/ /prəˈdʌkʃn̩/

معنی: عمل، ساخت، محصول، استخراج، تولید، عمل اوری
معانی دیگر: فرآوری، فرورد، فراورش، دست ساخت، اثر (هنری یا ادبی)، اثر سینمایی (یا تئاتری و غیره)، فراورده، فرورده، (اقتصاد) تولید کالا و خدمات، تولیدی، وابسته به تولید، فروردی، فروردین

بررسی کلمه production

اسم ( noun )
مشتقات: productional (adj.)
(1) تعریف: the act or process of producing.
مترادف: fabrication, generation, manufacture
مشابه: bearing, conception, execution, growth, making, output, yield

(2) تعریف: a thing or amount produced.
مترادف: output, yield
مشابه: accomplishment, achievement, brainchild, crop, growth, load, turnout

(3) تعریف: the coordination and presentation of a public performance such as a play.
مترادف: presentation, representation, staging
مشابه: performance, rendition, version

(4) تعریف: such a public entertainment.
مترادف: performance, presentation, show
مشابه: drama, piece, play, program, representation, theatrical

واژه production در جمله های نمونه

1. production also needs to be costed out
هزینه‌ی فرآوری نیز باید برآورد شود.

2. production delays lost us several months' sales
تاخیر در تولید،فروش چندین ماه مارا دچار وقفه کرد.

3. production has slipped
تولید کم شده است.

4. production is not sufficient to satisfy people's requirements for drugs
تولید برای رفع نیاز مردم به دارو کافی نیست.

5. production is out of sync with consumption
تولید با مصرف هماهنگی ندارد.

6. production is scaled to consumption
تولید برحسب مصرف تنظیم شده است.

7. production norm
میانگین تولید

8. inefficient production methods
روش‌های فرآوری کم بازده

9. large-scale production of airplanes
تولید هواپیما به تعداد زیاد

10. mass production
فرآوری انبوه،تولید انبوه

11. meat production was upped
تولید گوشت زیاد شد.

12. rug production has tapered off
تولید قالی به تدریج کم شده است.

13. steel production has inc ...

مترادف production

عمل (اسم)
article , function , process , practice , act , action , operation , doing , deed , issue , fact , proceeding , production , gest
ساخت (اسم)
make , performance , operation , work , job , construction , structure , workmanship , manufacture , making , manufacturing , craftsmanship , production , fabrication , framing , yielding , throughput
محصول (اسم)
turnover , produce , fabric , crop , product , production , yield , vintage , proceeds , output , harvest
استخراج (اسم)
derivation , elicitation , production , extraction , exploitation
تولید (اسم)
efficiency , genesis , generation , manufacture , production , output , production rule , turn-out
عمل اوری (اسم)
production

معنی عبارات مرتبط با production به فارسی

استخراج نفت
روال تولید
قاعده، تولید
(فیلمبرداری و سینما) عوامل فنی فیلمبرداری (نور و صحنه پردازی و غیره)
تولید انبوه، انبوه فروری، بس فروری، بس فراوری، تولید بمقدار زیاد، تولید ماشینی
عمل آوزدن کالایی بیش از اندازه ای که بدان نیازمندی هست، محصول زیادی
(فیزیک) فرورد جفتی، تولید جفتی

معنی production در دیکشنری تخصصی

production
[حسابداری] تولید
[شیمی] تولید، فرآورى ، فرورد، فراورش
[سینما] تهیه - طرز تهیه - تولید
[کامپیوتر] تولید
[برق و الکترونیک] تولید
[مهندسی گاز] تولید
[صنعت] محصول ، تولید ، فرآوری ، ساخت
[نساجی] تولید - محصول - بهره برداری - مصنوعات
[ریاضیات] قاعده ی جایگزینی، قاعده ی تولید، دستور، زبان، قاعده ی تولید، استخراج، مصنوعات، ساخت، بهره برداری، نتیجه، تولیدی، محصول، فراورده
[سینما] مرحله تولید
[صنعت] کنترل فعالیت تولید
[سینما] حسابدار یا ذیحساب تولید - دستیار تهیه
[سینما] دستیار کارگردان
[حسابداری] بودجه تولید
[نفت] جداره داخلی
[ریاضیات] روش هسته مرکزی، روش تولید مرکزی، روش مرکز تولید
[سینما] کتابچه تولید
[سینما] قانون تولید - شرکت تولید فیلم - شرکت تهیه کننده فیلم
[سینما] شرکت فیلمسازی
...

معنی کلمه production به انگلیسی

production
• manufacture, assembly; output, yield; process of publicizing a motion picture (or play, television program, etc.)
• production is the process of manufacturing or growing something in large quantities.
• you can also use production to refer to the amount of goods that is manufactured or grown by a company or country.
• the production of something is its creation.
• a production is a particular performed version of a play, opera, or other show.
production assistant
• person that helps the chief producer
production chain
• manufacturing line, assembly line
production control
• supervision of a business' manufacturing activities until the stage where the product is ready for marketing
production elasticity
• rate of change in the amount produced of a particular product in relation to the rate of change in the amount of material from which they were made
production elements
• various resources used in the manufacture of products and the provision of services (land, work, capital and management)
production engineer
• engineer that works in manufacture and management
production engineering
• branch of engineering that deals with manufacture and management
production factors cost
• direct cost of methods used to supply goods and services
production function
• function of the yield in relation to the estimates (economics)
production line
• line in a factory along which a product is assembled piece by piece
• a production line is a syst ...

production را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

نیازعلی شمس
فرآوردن
دهخدا: فراآوردن . [ ف َ وَ دَ ] (مص مرکب ) فرآوردن . حاصل کردن . ساختن .رجوع به فرا شود.
باسپاس
Zohre
تولید کردن
ممد
اسم: تولید-اثر-ساخت
لیلی موسوی
حاصل از
امیرعباس م
در کامپیوتر به معنی "عملیاتی" یا "زیر بار" یا "در حال استفاده"
مثل production server
آرزو حیدری
گردآوری

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی production
کلمه : production
املای فارسی : پرودکشن
اشتباه تایپی : حقخیعزفهخد
عکس production : در گوگل

آیا معنی production مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )