برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1319 100 1

productivity

/ˌprodəkˈtɪvəti/ /ˌprɒdʌkˈtɪvɪti/

معنی: سودمندی، باروری، حاصلخیزی
معانی دیگر: فراورش

بررسی کلمه productivity

اسم ( noun )
• : تعریف: the capacity for or fact of being productive.

- Under new management, productivity increased at the factory.
[ترجمه ترگمان] تحت مدیریت جدید، بهره‌وری در کارخانه افزایش یافت
[ترجمه گوگل] تحت مدیریت جدید، بهره وری در کارخانه افزایش یافت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه productivity در جمله های نمونه

1. A comfortable working environment will increase productivity.
[ترجمه ترگمان]یک محیط کار راحت بهره‌وری را افزایش می‌دهد
[ترجمه گوگل]یک محیط کار راحت باعث افزایش بهره وری خواهد شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. The average yearly increment in labour productivity in industry was 5 per cent.
[ترجمه ترگمان]میانگین افزایش سالانه بهره‌وری نیروی کار در صنعت ۵ درصد بود
[ترجمه گوگل]رشد متوسط ​​سالانه در بهره وری کار در صنعت 5 درصد بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The strike took a heavy toll in lost productivity.
[ترجمه ترگمان]این حمله تلفات سنگینی را در بهره‌وری از دست داد
[ترجمه گوگل]این اعتصاب در بهره وری از دست رفته شدید شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The size of the crop depends on the productivity of the soil.
[ترجمه ترگمان]اندازه محصول بستگی به بهره‌وری خاک دارد
[ترجمه گوگل]اندازه محصول به میزان بهره وری خاک بستگی دارد
[ترجمه شما] ...

مترادف productivity

سودمندی (اسم)
efficiency , usefulness , utility , expedience , expediency , yield , earning power , productivity , profitableness
باروری (اسم)
fruition , productivity , fecundity , fertility
حاصلخیزی (اسم)
luxuriance , productivity , fecundity , fertility

معنی productivity در دیکشنری تخصصی

productivity
[حسابداری] بهره وری
[کامپیوتر] بهره وری
[زمین شناسی] قدرت تولید،بازدهی - الف)واژه ای عمومی برای باروری آلی توده آب. - ب)ظرفیت دریاچه برای ایجاد یک موجود زنده خاص.ج) باروری اولیه. د)تولید.
[صنعت] بهره وری، فرآورش، سودمندی
[نساجی] کارایی - بهره وری - قابلیت تولید
[ریاضیات] قابلیت تولید، بهره دهی، بهره وری، قدرت تولید، بهره زایی، باروری
[آب و خاک] شاخص تولید
[آمار] اندازه گیری بهره وری
[خاک شناسی] باروری خاک
[پلیمر] محصول دهی کاتالیزور
[آب و خاک] توان تولید محصولات
[آب و خاک] اثر فرسایش بر توان تولید
[خاک شناسی] باروری جنگل
[آب و خاک] شاخص های توان تولیدی خاک
[ریاضیات] بهره دهی کار
[آب و خاک] توان تولید اراضی، باردهی اراضی
liner productivity ...

معنی کلمه productivity به انگلیسی

productivity
• generativeness, creativeness; fruitfulness, prolificness, state of accomplishing a large amount of work
• productivity is the rate at which goods are produced, or the amount of goods produced by each worker.
maximum productivity
• state in which the maximum amount of work or goods are being produced in the minimum amount of time

productivity را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

لاله گرمنجانی
بهره وری
فیض
بازدهی
آرش
سودآوری
مائده حوایی
کارامدی، کارایی
آدین
در بیوراکتورها به معنی مولد بودن است.
jahanaks.blog.ir
بهره وری

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی productivity
کلمه : productivity
املای فارسی : پردوکتیویتی
اشتباه تایپی : حقخیعزفهرهفغ
عکس productivity : در گوگل

آیا معنی productivity مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )