انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 1016 100 1

profit

تلفظ profit
تلفظ profit به آمریکایی/ˈprɑːfət/ تلفظ profit به انگلیسی/ˈprɒfɪt/

معنی: مزیت، برتری، سود، منفعت، فایده، نفع، منفعت بردن، عایدی داشتن، فایده بردن، فایده رساندن، سود بردن
معانی دیگر: بهره، انتفاع، منفعت کردن، (مجازی) بهره مند شدن، درس عبرت گرفتن، انتفاعی

بررسی کلمه profit

اسم ( noun )
(1) تعریف: (often pl.) an amount of money yielded from an investment or business that exceeds the amount originally invested or paid out as expenses.
مترادف: gain, return
متضاد: loss
مشابه: gravy, income, net, proceeds, receipts, revenue, yield

- The oil companies reported huge profits last year.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] شرکت‌های نفتی سود عظیمی را در سال گذشته گزارش کردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] شرکت های نفت سال گذشته سود عظیمی را گزارش کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: a benefit or gain.
مترادف: advantage, benefit, gain
متضاد: loss
مشابه: avail, behoof, boon, enjoyment, favor, good, gravy, self-interest, use

- He can't see the profit in going on to college at this point.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] در این مورد هیچ سودی برای رفتن به دانشگاه ندارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او نمیتواند در این مرحله سود تحصیل کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: profits, profiting, profited
(1) تعریف: to derive benefit or profit.
مترادف: benefit
متضاد: lose
مشابه: avail, gain, improve

- He definitely profits from extra tutoring.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او قطعا از تدریس خصوصی سود می‌برد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او قطعا از آموزش های اضافی سود می برد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to make monetary profits.
مترادف: earn
متضاد: lose
مشابه: clean up, graft

- It took them a few years to profit from their investment.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] چند سال طول کشید تا از سرمایه‌گذاری آن‌ها سود حاصل شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] چند سالی است که آنها از سرمایه گذاری خود سود می برند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل گذرا ( transitive verb )
مشتقات: profitless (adj.), profiter (n.)
• : تعریف: to bring advantage or profit to.
مترادف: avail, benefit
متضاد: disadvantage
مشابه: behoove, better, help, leverage, pay, serve

- I think it will profit you to take this job for now and get some experience.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] من فکر می‌کنم این کار به شما کمک می‌کند که این شغل را در حال حاضر بگیرید و کمی تجربه به دست آورید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] من فکر می کنم که شما این کار را برای شما به ارمغان خواهد آورد و تجربه ای به دست خواهید آورد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه profit در جمله های نمونه

1. profit by (or from) something
ترجمه از چیزی بهره‌مند شدن،پند گرفتن،استفاده‌ی تجربی یا معنوی کردن

2. the profit gained
ترجمه سود حاصله

3. to profit tenfold
ترجمه ده برابر سود بردن

4. an unhoped-for profit
ترجمه سود غیر مترقبه

5. children should profit from the instructions of their elders
ترجمه بچه‌ها باید از درس‌های بزرگتران خود بهره بگیرند.

6. it will profit you nothing to do that
ترجمه انجام آن کار برایت هیچ سودی نخواهد داشت.

7. this company's profit margin is very low
ترجمه حاشیه‌ی سود این شرکت بسیار کم است.

8. capitalization of profit
ترجمه تبدیل سود به سرمایه

9. i made a profit of $ 200
ترجمه دویست دلار سود بردم.

10. what does it profit a man to gain the whole world and lose his soul?
ترجمه (انجیل) چه فایده دارد اگر انسان همه‌ی دنیا را به‌دست آورد ولی وجدان و روح خود را از دست بدهد؟

11. to realize a huge profit
ترجمه سود هنگفتی به دست آوردن

12. we sold our house at a profit
ترجمه ما منزلمان را با منفعت فروختیم.

13. you get a ninth of the profit
ترجمه یک نهم سود به تو می‌رسد.

14. to juggle figures so as to show profit
ترجمه برای نشان دادن سود در ارقام دست بردن

15. taghee remodels houses and resells them at a profit
ترجمه تقی خانه‌ها را نوسازی می‌کند و دوباره آنها را با سود می‌فروشد.

16. men who prostitute their learning for the sake of profit
ترجمه مردانی که به‌خاطر سود علم خود را می‌فروشند

17. she invested her money wisely and reaped a great profit
ترجمه او پول خود را عاقلانه به کار زد و سود کلانی به دست آورد.

18. the chinese undercut their competitors and still make a profit
ترجمه چینی‌ها اجناس خود را ارزانتر از رقبای خود عرضه می‌کنند و با این حال سود می‌بردند.

19. No great loss but some small profit.
ترجمه کاربر [ترجمه Sa] ضرری برای ما نداشت اما آنچنان سودی هم نداشت
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ضرر بزرگی نیست، اما سود کوچکی است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]از دست دادن بزرگ، اما برخی از سود کوچک
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

20. When we know how much is profit, then we can apportion the money among/between us.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]وقتی می‌دانیم که چقدر سود دارد، می‌توانیم پول را بین خودمان تقسیم کنیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]وقتی می دانیم سود چه مقدار است، پس می توانیم پول را در میان / بین ما تقسیم کنیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

21. They sold the business at a profit / loss .
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها کسب‌وکار را به سود و زیان فروختند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها کسب و کار را در سود / زیان فروختند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

22. A large/major portion of the company's profit goes straight back into new projects.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بخش اعظم سود شرکت مستقیما به پروژه‌های جدید باز می‌گردد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بخش عمده ای از سود شرکت مستقیم به پروژه های جدید می رسد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

23. The company made a healthy profit of $106m last year.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این شرکت در سال گذشته ۱۰۶ میلیون دلار سود سالم به دست آورده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این شرکت سال گذشته سود سالیانه 106 میلیون دلاری به دست آورد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

24. Profit is the most important yardstick of success for any business.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سود مهم‌ترین معیار موفقیت برای هر کسب‌وکار است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سود مهمترین معیار موفقیت هر کسب و کار است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

25. Supermarkets make a lot of profit on their own brand products.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سوپرمارکت‌ها سود زیادی برای محصولات برند خود کسب می‌کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سوپرمارکت ها در محصولات برند خود سود زیادی کسب می کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

26. The accounts show a profit of 9000.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این حساب‌ها سود ۹۰۰۰ را نشان می‌دهند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]حساب ها سود 9000 را نشان می دهند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

27. There isn't much profit in running a restaurant these days.
ترجمه کاربر [ترجمه الهام] این روزها سود زیادی در رستوران زدن نیست
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این روزها سود زیادی در اداره کردن رستوران وجود ندارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این روزها در حال اجرای یک رستوران بسیار سودآور نیست
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

28. In order to maximize profit the firm would seek to maximize output.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]به منظور به حداکثر رساندن سود، شرکت به دنبال به حداکثر رساندن خروجی خواهد بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]به منظور به حداکثر رساندن سود، شرکت تلاش می کند تا حداکثر تولید را به دست آورد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

29. The agency is voluntary and not run for profit.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این نهاد داوطلبانه است و برای سود اقدام نمی‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این آژانس داوطلبانه است و برای سود عملی نمی شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

30. It seems the banks always profit from farmers' misfortunes.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]به نظر می‌رسد که بانک‌ها همیشه از بدبختی‌های کشاورزان سود می‌برند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]به نظر می رسد که بانک ها از بدبختی کشاورزان سود می برند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف profit

مزیت (اسم)
benefit , advantage , privilege , boon , preponderance , excellence , superiority , preference , profit , behoof , vantage
برتری (اسم)
influence , power , leadership , precedence , advantage , preponderance , excellence , superiority , supremacy , preference , priority , profit , predominance , vantage , primacy , hegemony , distinction , predomination , prominence , salience , saliency , headship , majesty , excellency , predominancy , pre-eminence
سود (اسم)
gain , increment , use , benefit , advantage , profit , interest , dividend , avail , utility , behoof , fruit , lucre
منفعت (اسم)
gain , use , benefit , advantage , profit
فایده (اسم)
gain , use , advantage , profit , avail , usefulness , utility , fruit
نفع (اسم)
gain , profit
منفعت بردن (فعل)
profit
عایدی داشتن (فعل)
profit
فایده بردن (فعل)
gain , benefit , profit , make a profit
فایده رساندن (فعل)
benefit , profit
سود بردن (فعل)
gain , profit , derive a benefit

معنی عبارات مرتبط با profit به فارسی

سود و زیان، سوزیان، حساب سود وزیان
حساب سودوزیان
حساب سود و زیان
از چیزی بهره مند شدن، پند گرفتن، استفاده ی تجربی یا معنوی کردن
(سهیم کردن کارگران یا کارمندان در سود) سود پخشی، سهیم کردن کارگر در سود کارخانه، مشارکت در سود
(نگارش و چاپ) حروف بزرگ، روش کاربرد حروف بزرگ، (اقتصاد)، تبدیل به سرمایه کردن، مبلغ حاصل از تبدیل دارایی (اموال) به سرمایه، سرمایه سازی، (در مورد شرکت ها و غیره) کل دارایی سرمایه ای (سهام و اوراق بهادار، سود تقسیم نشده، بودجه ی خرج نشده و غیره)، تنزیل سرمایه، ارزش کل سهام واریزنشده ی شرکت، برآورد ارزش سرمایه، کل مبلغ سرمایه گذاری شده، کل بدهی ها و تعهدات شرکت، تبدیل سود به سرمایه
سود ویژه، منفعت خالص
رجوع شود به: nonprofit
سر مایه و سود

معنی profit در دیکشنری تخصصی

[حسابداری] سود
[صنعت] سود ، منفعت ، درآمد
[حقوق] سود، منفعت، نفع، فایده
[ریاضیات] سود، بهره، نفع، مفید
[حقوق] حق ارتفاق (مانند شکار، ماهیگیری یا تعلیف در ملک دیگری)
[حسابداری] صورتحساب سود و زیان
[حقوق] حساب سود و زیان
[ریاضیات] حساب سود و زیان
[حسابداری] صورتحساب سود و زیان
[ریاضیات] صورتحساب سود و زیان
[حسابداری] خلاصه سود و زیان
[حسابداری] منطقه سود
[حسابداری] مرکز سود
[حسابداری] مرکز سود
[حسابداری] فعالیتهای انتفاعی
[ریاضیات] تابع سود
[حسابداری] حاشیه سود
[ریاضیات] حاشیه ی سود
[حسابداری] میانگین سود ناخالص
[حقوق] سود دفتری
[حقوق] سود اتفاقی
[حسابداری] بهای تمام شده-حجم فعالیت-سود
[ریاضیات] سود قابل انتظار، سود مورد انتظار
[حسابداری] سود ناخالص
[حقوق] سود ناخالص
[ریاضیات] سود غیر خالص، سود ناخالص، سود ناویژه
[حسابداری] سود داخلی (بین قسمتهای مختلف واحد تجاری)
[حسابداری] سود موجودی
[صنعت] سود حاشیه ای
[ریاضیات] سود حاشیه ای
[حسابداری] سود خالص
[حقوق] سود خالص
[ریاضیات] سود خالص، سود ویژه

معنی کلمه profit به انگلیسی

profit
• earnings, financial gain; benefit, avail; financial income; advantage, privilege
• earn income, make financial gains; be of service, be beneficial, be advantageous
• a profit is an amount of money that you gain when you are paid more for something than it cost you.
• if you profit from something, you benefit or gain from it; a formal use.
profit and loss
• accounting made of total monies made and lost
profit and loss account
• accounting made of total monies made and lost
profit and loss statement
• detailing of all money made or lost by a business during a set period (accounting)
profit center
• business element to which earnings and expenses are ascribed
profit drawing
• withdrawal of profits accumulated by a business
profit making
• profit-making is the activity or fact of making a profit. uncount noun here but can also be used as an adjective. e.g. ...a profit-making industry.
profit margin
• percentage of net profit compared to total income
• a profit margin is the difference between the selling price of a product and the cost of producing and marketing it.
profit plummets to
• earnings sink to, earning decrease to
profit sharing
• sharing of profits between employer and employees
• profit-sharing is a system by which all the people who work in a company have a share in its profits.
profit taking
• profit-taking is the selling of stocks and shares at a profit after their value has risen or just before their value falls.
average rate of profit
• mean rate of earnings
book profit
• financial gain according to a financial report
gross profit
• (economics) balance of a company's income with deductions for the cost of raw materials salaries and payments to contractors (but without deducting financing expenses, marketing, management, and taxes)
inflationary profit
• capital gain resulting from a decrease in the value of a currency
made no profit
• did not earn money, was not lucrative
made profit
• yielded a profit, made more than was spent
making profit
• making a gain, earning money (business)
marginal profit
• additional profit, money earned in a roundabout manner
net profit
• final profit, amount of money that remains after taxes and other payments are deducted
nice profit
• good profit
non profit
• not intended to earn profits, not for the purpose of earning money
normal profit
• level of profit that enables continuation of economic activities, regular profit
operating profit
• surplus of income that is larger than expenses incurred (accounting)
paper profit
• profit which is impossible to realize, profit calculated but is not realistic
quick profit
• profit that is made quickly and easily
real profit
• amount of profit as influenced by changes in the index
realize a profit
• make a profit

profit را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی profit

شاهین حسینی راد ٢٢:١٤ - ١٣٩٦/٠٨/٢٧
سوداور
|

ماریا اکبرنژاد ٢٣:٤٧ - ١٣٩٧/٠٧/٢١
منفعت
|

Ma.hjz ٠٩:٤٤ - ١٣٩٨/٠٦/٠٩
سود و منفعت كه از راه كار كردن به دست مي آيد
با كلمه interest متفاوت است چراكه معني interest سودي است كه در بانك ها به حساب هاي مالي مان أضافه ميشود
|

پیشنهاد شما درباره معنی profit



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی profit
کلمه : profit
املای فارسی : پرفیت
اشتباه تایپی : حقخبهف
عکس profit : در گوگل


آیا معنی profit مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )