انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 892 100 1

progress

تلفظ progress
تلفظ progress به آمریکایی/ˈprɑːˌɡres/ تلفظ progress به انگلیسی/prəˈɡres/

معنی: پیشرفت، حرکت، جریان، پیش روی، ترقی، گردش، سفر، تکامل، پیشرفت کردن، پیش رفتن
معانی دیگر: فرایازی، گذشت، گذر، بهبود، ترقی کردن، جلورفتن، بهتر شدن، بهبود یافتن، (زمان) گذشتن، سفر ملوکانه، مسافرت پادشاه یا حکمران، (پادشاه یا حکمران) سفر کردن

بررسی کلمه progress

اسم ( noun )
عبارات: in progress
(1) تعریف: movement toward a specific end; advance.
مترادف: advance, headway
مشابه: achievement, advancement, course, development, furtherance

- We've made a good deal of progress this week toward our fund-raising goal.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ما در این هفته برای رسیدن به هدف جمع‌آوری پول، پیشرفت خوبی داشته‌ایم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ما در این هفته نسبت به هدف افزایش بودجه ما پیشرفت خوبی کرده ایم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: forward or onward movement in time or space.
مترادف: advance, headway
مشابه: advancement, career, course, movement, procession

- The rescue party made slow progress through the deep snow.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] گروه نجات پیشرفت کند را از میان برف سنگین انجام داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] حزب نجات پیشرفت آهسته از طریق برف عمیق انجام داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Your progress through the Bach piece was slightly uneven.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] پیشرفت تو از روی قطعه باخ نسبتا نامنظم بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] پیشرفت شما از طریق قطعه باخ کمی ناهموار بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: forward movement through stages of development; continuous improvement.
مترادف: development, growth
مشابه: advance, advancement, amelioration, betterment, course, evolution, improvement, movement, strides

- Progress in technology has brought about dramatic changes in the culture.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] پیشرفت در تکنولوژی تغییراتی چشمگیر در فرهنگ را به ارمغان آورده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] پیشرفت در تکنولوژی باعث تغییرات چشمگیر در فرهنگ شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: progresses, progressing, progressed
(1) تعریف: to advance in time or space; proceed.
مترادف: advance, move, proceed
متضاد: regress
مشابه: continue, forge ahead, inch, persevere, travel

- The climbers slowly progressed toward the summit.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] کوهنوردان به آرامی به سمت قله حرکت کردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] کوهنوردان به آرامی به سوی اجلاس سرازیر شدند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to develop, esp. in a positive way; improve.
مترادف: advance, develop, improve
متضاد: regress, retrogress
مشابه: ameliorate, climb, evolve, gain, grow, rise, strengthen

- As he progresses as an artist, he continues to gain recognition.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] همچنان که او به عنوان یک هنرمند پیشرفت می‌کند، او به شناسایی خود ادامه می‌دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او به عنوان یک هنرمند پیشرفت می کند و همچنان به کسب شناخت ادامه می دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه progress در جمله های نمونه

1. progress in the peace talks is rather promising
ترجمه پیشرفت مذاکرات صلح امید بخش است.

2. economic progress is not the only bench mark for success
ترجمه پیشرفت اقتصادی یگانه سنجه‌ی موفقیت نیست.

3. human progress
ترجمه پیشرفت انسان‌ها

4. mankind's progress from savagery to civilization
ترجمه پیشرفت انسان از بدویت به تمدن

5. napoleon's progress toward moscow
ترجمه پیشروی ناپلئون به‌سوی مسکو

6. slow progress
ترجمه پیشرفت کند

7. the progress in the patient's condition
ترجمه بهبود وضوع بیمار

8. the progress of civilization
ترجمه پیشرفت تمدن

9. in progress
ترجمه در حال ادامه،دردست اقدام

10. make progress
ترجمه پیشرفت کردن،(حال بیمار) بهتر شدن

11. barriers to progress
ترجمه موانع پیشرفت

12. extraordinary technical progress
ترجمه پیشرفت فنی چشمگیر

13. the glacial progress of civilization
ترجمه سرعت بسیار کند پیشرفت تمدن

14. an era of progress
ترجمه عصر ترقی

15. snow delayed our progress
ترجمه برف پیشرفت ما را کند کرد.

16. the country's industrial progress
ترجمه پیشرفت صنعتی کشور

17. the gospel of progress
ترجمه اعتقاد به پیشرفت

18. the ship's slow progress
ترجمه پیشرفت آهسته‌ی کشتی

19. all things considered, our progress has been good
ترجمه در شرایط موجود پیشرفت ما خوب بوده است.

20. heavy snow impeded our progress
ترجمه برف سنگین پیشرفت ما را کند کرد.

21. heavy snow retarded the progress of the tank column
ترجمه برف سنگین پیشرفت ستون تانک‌ها را آهسته کرد.

22. outmoded agricultural practices brake progress
ترجمه روش‌های کهنه‌ی کشاورزی پیشرفت را کند می‌کند.

23. snow hindered the army's progress
ترجمه برف جلو پیشرفت قشون را گرفت.

24. the wheels of economic progress
ترجمه چرخ‌های ترقی اقتصادی

25. education is the cornerstone of progress
ترجمه آموزش و پرورش اساس پیشرفت است.

26. he logged the ship's daily progress
ترجمه او پیشرفت روزانه‌ی کشتی را ثبت می‌کرد.

27. the conditions were favorable for progress
ترجمه شرایط برای پیشرفت مساعد بود.

28. foreigners marveled at the country's rapid progress
ترجمه پیشرفت سریع کشور،خارجیان را حیرت زده کرد.

29. bureaucracy is the biggest obstacle to economic progress
ترجمه دیوان‌سالاری بزرگترین مانع پیشرفت اقتصادی است.

30. don't enter the room while the class is in progress
ترجمه وقتی که کلاس هست وارد اتاق نشوید.

31. the removal of all obstacles on the road to progress
ترجمه برداشتن کلیه‌ی موانع بر سر راه ترقی

32. reza is still in the hospital, but he is making progress
ترجمه رضا هنوز در بیمارستان است ولی دارد بهتر می‌شود.

33. the provision of free speech is one of the signs of social progress
ترجمه تامین آزادی بیان یکی از نشانه‌های پیشرفت اجتماعی است.

مترادف progress

پیشرفت (اسم)
advance , accession , progress , improvement , development , progression , growth , proceeding , advancement , rise , promotion , lift , furtherance , headway
حرکت (اسم)
departure , stroke , progress , action , stir , move , movement , motion , travel , gesture , behavior , demeanor , locomotion , poke , gest , stirabout
جریان (اسم)
inset , ooze , flow , progress , fluor , action , current , stream , course , going , income , rede , afflux , circulation , circuit , gush , effluvium , efflux , outflow , tide
پیش روی (اسم)
advance , progress , development , precession , onrush , march , antecedence
ترقی (اسم)
increase , progress , development , increment , growth , ascent , success , boost , advancement , rise , promotion , lift , pickup , jump , procession
گردش (اسم)
flow , progress , operation , movement , travel , period , airing , circulation , turn , excursion , twirl , paseo , revolution , promenade , race , wrest , canter , roll , trip , circuit , circumvolution , itineracy , itinerancy , stroll , saunter , gyration , hike , jaunt , meander , nutation
سفر (اسم)
expedition , progress , travel , volume , book , tour , trip , journey , voyage , campaign , junket , pilgrimage , traveling , trek
تکامل (اسم)
progress , improvement , transmutation , evolution
پیشرفت کردن (فعل)
progress , improve , further , march , go forward , buck up , prosper , thrive
پیش رفتن (فعل)
gain , advance , progress , get on , go forward , jut , proceed , precess , antecede , set on , butt , forego , get by , make way

معنی عبارات مرتبط با progress به فارسی

گزارش پیشرفت کار
جنگ سختی جریان یا ادامه دارد
در حال ادامه، دردست اقدام
پیشرفت کردن، (حال بیمار) بهتر شدن
کتاب سیاحت مسیخی
(عنوان داستان نمادین اثر john bunyan نویسنده ی انگلیسی) پیشرفت زائر
مسافرت شاهانه

معنی progress در دیکشنری تخصصی

progress
[برق و الکترونیک] پیشرفت کردن
[ریاضیات] پیشرفت، پیشرفت کردن
[حسابداری] پرداخت در ازاء پیشرفت کار
[عمران و معماری] پرداخت پیشرفت کار
[کامپیوتر] گزارش پیشرفت کار .
[حسابداری] ساختمانهای در جریان تکمیل
[حسابداری] پیمان در دست اجرا
[شیمی] پیشرفت واکنش
[حسابداری] کار در جریان ساخت ، کار در جریان پیشرفت
[ریاضیات] ترقی زیگزاگ

معنی کلمه progress به انگلیسی

progress
• headway, forward movement; development, advancement
• advance, move forward, gain, proceed
• progress is the process of gradually improving or getting nearer to achieving or completing something.
• the progress of an activity is the way in which it develops.
• if something is in progress, it is happening.
• to progress means to improve or to become more advanced or higher in rank.
• if events progress, they continue to happen gradually over a period of time.
• if you progress to something new, better, or more advanced, you start doing it or having it.
progress in one's studies
• advancement in one's education, addition of knowledge
in progress
• in session, currently being conducted, in the middle of, progressing
make progress
• progress, advance, move forward
report progress
• inform about progress, give an account of advancement
tangible progress
• actual advancement, concrete progress, progress which can be measured

progress را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی progress

فرهاد سليمان‌نژاد ١٥:٥٧ - ١٣٩٧/٠٦/٢٧
by progress: به مروز زمان، تدريجاً، رفته‌رفت، بيش از پيش
|

رویا صالحی ١٠:٣٣ - ١٣٩٧/١١/٠١
پیشرفت کردن
|

محمد مهدی راینی ١٧:١١ - ١٣٩٨/٠١/٠٦
روند
|

Narges ٢١:٥٣ - ١٣٩٨/٠٢/٠١
پیشرفت کردن
|

پیشنهاد شما درباره معنی progress



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی progress
کلمه : progress
املای فارسی : پروگرس
اشتباه تایپی : حقخلقثسس
عکس progress : در گوگل


آیا معنی progress مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )