برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1321 100 1

progressively


بطور پیشرونده سا ترقی کننده، بطور تصاعدی، تدریجا، ترقی خواهانه

واژه progressively در جمله های نمونه

1. The situation was becoming progressively more difficult.
[ترجمه ترگمان]اوضاع به تدریج دشوارتر می‌شد
[ترجمه گوگل]این وضعیت به تدریج دشوارتر شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Her health has been declining progressively for several months.
[ترجمه ترگمان]سلامت او به تدریج به مدت چند ماه کاهش پیدا کرده‌است
[ترجمه گوگل]سلامت او برای چندین ماه به سرعت در حال کاهش است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. My eyesight has got progressively worse over the years.
[ترجمه ترگمان]بینایی من در طول سال‌ها به تدریج بدتر شده‌است
[ترجمه گوگل]بینایی من در طول سالها بدتر شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. His eyesight is becoming progressively worse.
[ترجمه ترگمان]بینایی او به تدریج بدتر می‌شود
[ترجمه گوگل]بینایی او به طور فزاینده ای بدتر شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

معنی progressively در دیکشنری تخصصی

progressively
[ریاضیات] به طور پیشرو، به طور تصاعدی، تدریجا

معنی کلمه progressively به انگلیسی

progressively
• gradually, incrementally, successively; in the manner of becoming increasingly severe

progressively را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

عباس كاراوند
به تدريج
فرهاد سليمان‌نژاد
رفته رفته، كم‌كم، روز به روز، گام به گام، به‌طور فزاينده يا مستمر
sami
به مرور
سپهر رضوانیان
پیشرفت به طور تدریجی
میلاد علی پور
بیش از پیش، به طور روزافزون، با افزایش، پیوسته بیشتر

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی progressively
کلمه : progressively
املای فارسی : پرگرسیولی
اشتباه تایپی : حقخلقثسسهرثمغ
عکس progressively : در گوگل

آیا معنی progressively مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )