انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 889 100 1

واژه progressively در جمله های نمونه

1. The situation was becoming progressively more difficult.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اوضاع به تدریج دشوارتر می‌شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این وضعیت به تدریج دشوارتر شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

2. Her health has been declining progressively for several months.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سلامت او به تدریج به مدت چند ماه کاهش پیدا کرده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سلامت او برای چندین ماه به سرعت در حال کاهش است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. My eyesight has got progressively worse over the years.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بینایی من در طول سال‌ها به تدریج بدتر شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بینایی من در طول سالها بدتر شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. His eyesight is becoming progressively worse.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بینایی او به تدریج بدتر می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بینایی او به طور فزاینده ای بدتر شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. Renewable energy will become progressively more important as time goes on.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]انرژی تجدید پذیر به تدریج با گذشت زمان مهم‌تر خواهد شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]به عنوان زمان در نظر گرفته شده، انرژی تجدید پذیر تبدیل خواهد شد به طور مداوم بیشتر مهم است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. The problem became progressively worse.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مشکل به تدریج بدتر شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مشکل به تدریج بدتر شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. Legislation progressively reduced the number of situations in which industrial action could be taken.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]قانون به تدریج تعداد موقعیت‌هایی را کاهش می‌دهد که در آن اقدام صنعتی می توان انجام داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]قانون به طور مداوم تعداد مواردی را که در آن اقدام صنعتی می تواند انجام شود، کاهش داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. Central authority has been progressively weakened since the outbreak of the civil war.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]از زمان آغاز جنگ داخلی، قدرت مرکزی تدریجا تضعیف می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]از زمان آغاز جنگ داخلی، قدرت مرکزی به تدریج تضعیف شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. The Food Safety Act will progressively impact on the way food businesses operate.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]قانون ایمنی غذا به طور فزاینده‌ای بر نحوه فعالیت شرکت‌های غذایی تاثیر خواهد گذاشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]قانون ایمنی مواد غذایی به طور پیوسته روی نحوه فعالیت شرکت های مواد غذایی تاثیر می گذارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. The satiety index decreased progressively from boiled potatoes to french fries to potato chips.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شاخص سیری دریا به تدریج از سیب‌زمینی‌های آب‌پز گرفته تا سیب‌زمینی سرخ‌کرده و سیب‌زمینی سرخ‌کرده کاهش یافت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شاخص سدیم از سیب زمینی سرخ شده تا سیب زمینی سرخ شده به طور فزاینده ای کاهش یافته است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Our particular strength is that we have progressively focused into areas of specialisation including pharmaceuticals and fine chemicals.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]قدرت ویژه ما این است که به طور فزاینده‌ای به حوزه‌های تخصصی از جمله مواد شیمیایی و مواد شیمیایی خوب تمرکز کرده‌ایم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]قدرت ویژه ما این است که ما به طور پیوسته در زمینه های تخصصی از جمله داروسازی و مواد شیمیایی خوب متمرکز شده ایم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. Renal function also progressively deteriorates during high dose therapy, leading to both oliguria and electrolytes disturbances.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]عملکرد Renal نیز به تدریج در طول درمان با دوز بالا از بین می‌رود و منجر به آشفتگی‌های both و الکترولیت‌ها می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]عملکرد کلیه در طول درمان با دوز بالا به طور مداوم وخیم تر می شود و منجر به اختلالات الیگوری و الکترولیت می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Meeting these attainable short-term goals and progressively crossing them off the list can provide an important sense of achievement and reinforcement.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]برآورده کردن این اهداف کوتاه‌مدت و دستیابی تدریجی آن‌ها به این اهداف می‌تواند حس مهمی از موفقیت و تقویت داشته باشد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]رسیدن به این اهداف کوتاه مدت قابل دستیابی و به تدریج آنها را از لیست خارج می کند، می تواند حس مهم و مهمی در موفقیت و تقویت ایجاد کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. People will find it progressively difficult to meet their basic need for cooking energy.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]افرادی که نیازهای اولیه خود برای پخت‌وپز را برطرف می‌کنند، به تدریج آن را مشکل می‌یابند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مردم به سختی متوجه نیاز اولیه خود برای انرژی پخت و پز خواهند شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. The visiting locomotives will progressively arrive during the Steam Festival and after a test run will be used on weekend passenger services.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]لوکوموتیو مهمان ها به تدریج در طول جشنواره بخار وارد خواهد شد و پس از اجرای آزمایشی در خدمات مسافران آخر هفته استفاده خواهد شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]لوکوموتیو های بازدید کننده به تدریج در طول جشنواره بخار وارد می شوند و پس از اجرای آزمایشی در خدمات مسافرتی آخر هفته استفاده می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

معنی progressively در دیکشنری تخصصی

progressively
[ریاضیات] به طور پیشرو، به طور تصاعدی، تدریجا

معنی کلمه progressively به انگلیسی

progressively
• gradually, incrementally, successively; in the manner of becoming increasingly severe

progressively را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی progressively

عباس كاراوند ٢٣:٥٦ - ١٣٩٧/٠٤/٢٨
به تدريج
|

فرهاد سليمان‌نژاد ١٢:٥٦ - ١٣٩٨/٠١/٣١
رفته رفته، كم‌كم، روز به روز، گام به گام، به‌طور فزاينده يا مستمر
|

sami ٢٢:١٤ - ١٣٩٨/٠٢/٠١
به مرور
|

پیشنهاد شما درباره معنی progressively



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی progressively
کلمه : progressively
املای فارسی : پرگرسیولی
اشتباه تایپی : حقخلقثسسهرثمغ
عکس progressively : در گوگل


آیا معنی progressively مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )