برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1277 100 1

propensity

/prəˈpensəti/ /prəˈpensɪti/

معنی: میل، خوی، تمایل طبیعی، گرایش، رغبت، علاقه شدید به چیزی، میل باطنی
معانی دیگر: گرایش (طبیعی)، میل (باطنی)، خواست

بررسی کلمه propensity

اسم ( noun )
حالات: propensities
• : تعریف: a natural or inborn tendency, aptitude, or preference (often fol. by to or for).
مترادف: aptitude, bent, disposition, inclination, penchant, predisposition, proclivity, tendency
متضاد: antipathy
مشابه: capability, capacity, cast, gift, instinct, knack, leaning, predilection, preference, talent, turn, weakness

- He always had a propensity to lie, even when he had no need to cover up anything.
[ترجمه ترگمان] همیشه عادت داشت دروغ بگوید، حتی وقتی که لازم نبود چیزی را پنهان کند
[ترجمه گوگل] او همیشه تمایل دارد دروغ بگوید، حتی زمانی که نیازی به پوشش هر چیزی نداشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه propensity در جمله های نمونه

1. Mr Bint has a propensity to put off decisions to the last minute.
[ترجمه ترگمان]آقای بنت میل دارد در دقیقه آخر تصمیم بگیرد
[ترجمه گوگل]آقای بنت تمایل دارد تا تصمیمات را به آخرین لحظه برساند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. She has a propensity to exaggerate.
[ترجمه ترگمان]او تمایل دارد مبالغه کند
[ترجمه گوگل]او تمایل دارد غلبه کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. He has a propensity for drinking too much alcohol.
[ترجمه ترگمان]او تمایل زیادی به نوشیدن الکل دارد
[ترجمه گوگل]او تمایل به نوشیدن بیش از حد الکل دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. He seems to have a propensity for breaking things.
[ترجمه ترگمان]به نظر می‌رسد که میل دارد چیزهایی را بشکند
[ترجمه گوگل]او به نظر می رسد تمایل به شکستن چیزها
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

...

مترادف propensity

میل (اسم)
stomach , addiction , bar , desire , liking , tendency , will , shaft , propensity , leaning , goodwill , penchant , relish , axle , rod , bent , vocation , inclining , predilection , zest , hade , milestone , predisposition , proclivity
خوی (اسم)
addiction , nature , character , habit , custom , affection , temper , temperament , propensity , bent , sweat , perspiration , strain , squint , slobber , slabber , proclivity , saliva
تمایل طبیعی (اسم)
aptitude , propensity
گرایش (اسم)
inspiration , orientation , tendency , trend , propensity , attitude , tropism , gravitation , ism
رغبت (اسم)
propensity , relish , zest , goo
علاقه شدید به چیزی (اسم)
propensity , leaning , partiality , predilection
میل باطنی (اسم)
propensity

معنی عبارات مرتبط با propensity به فارسی

معنی کلمه propensity به انگلیسی

propensity
• inclination, tendency, disposition, aptitude; special trait, distinct trait
• a propensity to behave in a particular way is a natural tendency to behave in that way; a formal word.

propensity را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

يار دلواري
رغبت هیجان
When you're lazy and depressed
My eagerness to reach and make a practical decision will not go away, and I don't think of a good start and a good start in mind.
زمانی که تو سست و بی اراده و حالت افسرده هستی
اشتیاق من برای رسیدن و تصمیم عملی بی شوق میشه و شروع خوبی و ادامه خوبی را در ذهن تصور نمیکنم
حسین
تمایل، گرایش

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی propensity
کلمه : propensity
املای فارسی : پرپنسیتی
اشتباه تایپی : حقخحثدسهفغ
عکس propensity : در گوگل

آیا معنی propensity مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )