برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1322 100 1

prototype

/ˈproʊtətaɪp/ /ˈprəʊtətaɪp/

معنی: نمونه اولیه، ضابطه، نمونه اصلی، شکل اولیه، مدل پیش الگو، نخستین بشر، اصل ماده، نخستین افریده، پیش گونه
معانی دیگر: پیش نمونه، پیشمونه، نمونه ی اول، الگوی نخستین، نمونه ی اصلی، مدل، پیشمونه ای، الگویی، نمونه ای

واژه prototype در جمله های نمونه

1. a prototype atomic engine
یک موتور پیشمونه‌ای اتمی

2. the prototype of a new car
پیشمونه‌ی یک اتومبیل جدید

3. The car is presently at the prototype stage.
[ترجمه ترگمان]خودرو در حال حاضر در مرحله نمونه اولیه قرار دارد
[ترجمه گوگل]این خودرو در حال حاضر در مرحله اولیه است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Chris Retzler has built a prototype of a machine called the wave rotor.
[ترجمه ترگمان](Chris Retzler)یک نمونه اولیه از ماشین به نام روتور موج را ساخت
[ترجمه گوگل]کریس Retzler یک نمونه از یک ماشین به نام روتور موج ساخته شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. He was the prototype of the elder statesman.
[ترجمه ترگمان]او نمونه اولیه یک سیاست‌مدار بزرگ‌تر بود
[ترجمه گوگل]او نمونه اولیه دولتمرد بزرگ بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. This is the prototype for future school buildings.
...

مترادف prototype

نمونه اولیه (اسم)
archetype , prototype
ضابطه (اسم)
order , criterion , rule , prototype , law
نمونه اصلی (اسم)
prototype
شکل اولیه (اسم)
prototype
مدل پیش الگو (اسم)
prototype
نخستین بشر (اسم)
prototype
اصل ماده (اسم)
prototype
نخستین افریده (اسم)
prototype
پیش گونه (اسم)
prototype

معنی prototype در دیکشنری تخصصی

prototype
[عمران و معماری] نمونه اصلی - الگو - نمونه - الگوی اصلی - نمونه نخستین - الگوی نخستین - نخستین نمونه
[کامپیوتر] نمونه اولیه . - نمونه اولیه .
[برق و الکترونیک] پیش الگو الگوی مناسبی برای استفاده به صورت معادل نهایی از لحاظ شکل ، طراحی و عملکرد یک محصول . - نمونه اولیه
[زمین شناسی] نمونه اولیه ، طرحواره ، نمونه اصلی، الگوی واقعی ، نمونه واقعی
[ریاضیات] نمونه ی اولیه، نخستین نمونه، نمونه، مدل، دستگاه اولیه، مسطوره، مدل واحد صنعتی، الگو
[پلیمر] نمونه اولیه، مسطوره، نمونه اصلی
[آب و خاک] نمونه اولیه، طرح مقدماتی
[ریاضیات] نقشه ی نمونه
[ریاضیات] نمونه ی دست ساز
[برق و الکترونیک] نمونه آزمایشگاهی

معنی کلمه prototype به انگلیسی

prototype
• original model which serves as an example for later stages or forms; ideal, example, standard; ancestor, primitive form (biology)
• a prototype is the first model that is made of something new.

prototype را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ebi
گونه آغازین ، گونه نخستین ، گونه اولیه
نقوی
سَرنمونه، شاه‌نمونه
Azad
الگوي نخستين
مارال
ورژن اولیه
مهسان
فعل: ساختن نمونه اولیه
57
concrescence مترادف هم معني با نمونه اصلي
development هم معني كه ميتوان گفت ترقي رشد همانند پدر از نظر ظاهري چهرهincrementationنمو دهي
سعید صفاری مقدم
نمایه (نمایشی)، نمونه/گونه (نمایشی)محصول

توضیح: به پیاده سازی از محصول اطلاق می شود که هرچند کامل و قابل استفاده نیست اما نشان میدهد که محصول نهایی چطور پیاده سازی خواهد شد.
فرزانه
نمونه نمایان
فرزاد
نماینده

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی prototype
کلمه : prototype
املای فارسی : پروتوتایپ
اشتباه تایپی : حقخفخفغحث
عکس prototype : در گوگل

آیا معنی prototype مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )