برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1279 100 1

pull up

/ˈpʊlˈəp/ /pʊlʌp/

معنی: رسیدن، جلو گیری کردن، جلو افتادن
معانی دیگر: 1- ریشه کن کردن، از ریشه کندن 2- (خیمه) برچیدن 3- ایستاندن، متوقف کردن 4- (اتومبیل و غیره - به محل معین) راندن 5-(هواپیما را) به بالا راندن 6- سرزنش کردن

بررسی کلمه pull up

اسم ( noun )
(1) تعریف: an exercise to strengthen the arms in which one hangs by the hands from an overhead bar and gradually pulls the body up until the chin is even with the bar.

(2) تعریف: a flight maneuver in which an aircraft suddenly climbs up sharply from level flight.

واژه pull up در جمله های نمونه

1. Please pull up a chair and join the conversation.
[ترجمه ترگمان]لطفا یک صندلی بلند کنید و به گفتگو ملحق شوید
[ترجمه گوگل]لطفا یک صندلی رو بکشید و به مکالمه بپیوندید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Why don't you just pull up all the plants and have done with the idea of having a garden.
[ترجمه ترگمان]چرا تو فقط همه گیاهان را می‌کشی و با این فکر که یک باغ داری انجام دادی
[ترجمه گوگل]چرا شما فقط تمام گیاهان را نمی گیرید و با ایده داشتن باغ کار کرده اید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The tutor hopes that he will pull up his bad habits in his study.
[ترجمه ترگمان]معلم امیدوار است که او عادت‌های بد خود را در اتاق مطالعه‌اش بالا بکشد
[ترجمه گوگل]معلم امیدوار است که در مطالعه خود عادت های بد خود را بالا ببرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. If you study hard, you'll soon pull up your French.
[ترجمه شهین] اگر سخت درس بخوانی، بزودی فرانسوی شما پیشرفت خواهد کرد
...

مترادف pull up

رسیدن (فعل)
accede , achieve , attain , get , arrive , come , gain , receive , land , aim , amount , maturate , pull up , strand , run up , ripen
جلو گیری کردن (فعل)
intercept , keep , arrest , prevent , pull up , rebuff , rule out
جلو افتادن (فعل)
precess , pull up

معنی عبارات مرتبط با pull up به فارسی

(روی بارفیکس و غیره) خود را بالا کشیدن
(امریکا - عامیانه) محل زندگی یا کسب و کار خود را عوض کردن

معنی pull up در دیکشنری تخصصی

pull up
[کوه نوردی] کشش ، صعود با کشش
[برق و الکترونیک] مقاومت بالا نگه دار
[برق و الکترونیک] گشتاور بالا کشنده
[برق و الکترونیک] ترانزیستور بالا بر

معنی کلمه pull up به انگلیسی

pull up
• stop; overtake (in a race); improve the situation; rebuke, reprimand; roadside restaurant; chin-up, act of suspending oneself from a bar and raising oneself with one's arms until one's chin is above the bar
pull up by the roots
• remove by the roots, uproot
pull up stakes
• change one's place of residence or work

pull up را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

امیر رستمی
(بالا رو -بالا رونده-بالا کش) در الکترونیک
Zeynab
بارفیکس
سجاد مصلحی
نشستن
داود
متوقف کردن یا شدن
پرتو
ارتقا دادن، سازگار کردن
رضا
(در سیستم عامل مک) فایل یا پوشه ای را باز کردن
Samane
خود را بالا کشیدن(برای مثال یک کودک خودشو ب سمت بالا می‌کشه تا بتونه بایسته)
Nesa
افزاینده
علی سیاح
حرکت بارفیکس
علیرضا زمانی
بارفیکس

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی pull up
کلمه : pull up
املای فارسی : پول آاپ
اشتباه تایپی : حعمم عح
عکس pull up : در گوگل

آیا معنی pull up مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )