برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1287 100 1

pulp

/ˈpəlp/ /pʌlp/

معنی: حالت خمیری، خمیر کاغذ، مغز ساقه، مغز نیشکر، جسم خمیر مانند، بصورت تفاله دراوردن، گوشتالو شدن، خمیر کردن
معانی دیگر: خمیر (به ویژه خمیر کاغذ سازی)، خمیر سلولزی، (میوه) گوشت، مجله ی مبتذل (و معمولا چاپ شده روی کاغذ کاهی)، مبتذل، خمیر کردن یا شدن، له کردن یا شدن، (ساقه ی گیاه) مغز، مغز دندان، (پزشکی) نرمه، گوشتینه، (خاکه ی سنگ معدن که با آب آمیخته شده است) گل خاکه، گوشت میوه را جدا کردن، مغز ساقه را درآوردن

بررسی کلمه pulp

اسم ( noun )
(1) تعریف: the soft, juicy part of a fruit.

(2) تعریف: any soft, moist mass, esp. the mixture of materials used to make paper.

(3) تعریف: the soft inner part of a tooth, composed of nerve and lymph tissues and blood vessels.

(4) تعریف: the soft center of a plant stem: pith.

(5) تعریف: a book or magazine containing sensational material, or the tawdry writing contained therein.
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: pulps, pulping, pulped
(1) تعریف: to mash or otherwise reduce to a soft, moist mass.
مشابه: mash

(2) تعریف: to extract the pulp from.
فعل ناگذر ( intransitive verb )
• : تعریف: to be reduced to a moist, soft, shapeless mass; turn to pulp.

واژه pulp در جمله های نمونه

1. pulp fiction
داستان‌های مبتذل

2. orange pulp
گوشت پرتقال

3. the pulp from which they make paper
خمیری که از آن کاغذ می‌سازند

4. wood pulp
خمیر چوب

5. a sweet edible pulp embeds the seed of plums and peaches
شفت شیرین و خوراکی هسته‌ی آلو و هلو را در بر می گیرد.

6. you must first pulp the tomato and them boil it
اول باید گوجه فرنگی را له بکنی و سپس آنرا بجوشانی.

7. beat to a pulp
1- خمیر کردن،له کردن 2- کتک مفصل زدن،له و په کردن

8. three kids ganged up on him and beat him to a pulp
سه پسر سر او ریختند و او را له و لورده کردند.

9. Mash the bananas to a pulp and then mix in the yoghurt.
[ترجمه ترگمان]موز را به خمیر کاغذ و سپس در ماست مخلوط کنید
[ترجمه گوگل]مو را به پالپ متصل کنید و سپس در ماست مخلوط کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. Cook the fruit gently until it forms a pulp.
[ترجمه ترگمان]میوه را به آرامی بپزید تا خمیر شود
[ترجمه گوگل]کوک ...

مترادف pulp

حالت خمیری (اسم)
pastiness , pulp
خمیر کاغذ (اسم)
pulp
مغز ساقه (اسم)
pulp
مغز نیشکر (اسم)
pulp
جسم خمیر مانند (اسم)
pulp
بصورت تفاله دراوردن (فعل)
pulp
گوشتالو شدن (فعل)
pulp
خمیر کردن (فعل)
knead , make a paste , make a dough , malaxate , mash , impaste , pulp , leaven , reduce to pulp

معنی عبارات مرتبط با pulp به فارسی

1- خمیر کردن، له کردن 2- کتک مفصل زدن، له و په کردن
(کاغذسازی و غیره) خمیر چوب، خمیر چوپ برای کاغذ سازی

معنی pulp در دیکشنری تخصصی

pulp
[علوم دامی] تفاله
[شیمی] خمیر ، خمیر کاغذ
[دندانپزشکی] پالپ، نسج نرمی که شامل عروق و اعصاب بوده و حفره داخل دندان را پر می کند
[زمین شناسی] مغز ساقه، نسج نرمی که شامل عروق و اعصاب بوده و حفره داخل دندان را پر می کند
[نساجی] خمیر سلولز ( جهت تهیه ویسکوز ریون و کاغذ ) - خمیر کاغد - خمیر
[معدن] پالپ (عمومی فرآوری)
[پلیمر] خمیر
[دندانپزشکی] کانال پالپ، قسمتی از حفره پالپ است که آپیکالتر از اطاق پالپ قرار دارد و به کانال ریشه( root canal ) موسوم است.
[دندانپزشکی] حفره پالپ، تمام حفره داخل دندان ) شامل ریشه و تاج شده و بافت پالپ را در زمان حیات خود در بر می گیرد) و خود شامل : 1- pulp canal یا کانال پالپ 2- pulp chamber یا اطاق پالپ 3- pulp horns یا شاخکهای پالپ می باشد.
[زمین شناسی] کاواک مغزی،حفره دندانی - حفره ای در قاعده دندان هرمهره دار یا یکی از چند حفره در قاعده یک پوسته تجزیه نشده ، در موجودات دارای بافت عروقی و عصبی. این واژه به صورت نادرست برای حفره قاعده ای یک کونودونت به کار رفته است.
[دندانپزشکی] حفره وسیعی که در قسمت مرکزی تاج آناتومیکی قرار دارد و معمولا بزرگتر از حفره پالپ ریشه است.
[دندانپزشکی] شاخکهای پالپ، برجستگیهای موئی شکلی از اطاق پالپ هستند که در محیط تاج جدا شده و شکل آن از برجستگی ها و فرورفتگی های تاج دندان پیروی می کند
[دندانپزشکی] بافت پالپ، نسج نرم پیوندی است که در قسمت مرکزی دندان قرار گرفته و کاملا بوسیله عاج دندان محصور می شود
[علوم دامی] تفاله چغندر
...

معنی کلمه pulp به انگلیسی

pulp
• pulverized; mushy; low quality
• soft fleshy part of fruit; soft moist mass of material; crushed material, ground material
• remove the fleshy part of a fruit; crush, grind, pulverize; form into a soft moist mass of material
• if something is turned into pulp, it is crushed or beaten until it is soft, smooth, and moist.
pulp chamber
• (dentistry) inner part of the tooth that includes nerve cells and blood vessels
pulp fiction
• 1994 movie starring uma thurman and samuel leroy jackson
• novels with uncomplicated plots written for the general public
beat to a pulp
• hit very many times until someone or something is severely injured
wood pulp
• wood transformed to pulp for making paper
• wood pulp is wood that has been cut up into small pieces and crushed. wood pulp is used to make paper.

pulp را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

گلی افجه
نرمه جدا شده از میوه ابگیری
Amirreza2000A
خمیری
گوشتی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی pulp
کلمه : pulp
املای فارسی : پالپ
اشتباه تایپی : حعمح
عکس pulp : در گوگل

آیا معنی pulp مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )