انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 897 100 1

بررسی کلمه purpose

اسم ( noun )
عبارات: on purpose
(1) تعریف: a reason or plan guiding an action; motive or intention.
مترادف: aim, design, end, goal, intention, motive, objective, rationale
مشابه: ambition, aspiration, direction, effect, intent, mission, object, plan, point, purport, reason, sake, sense, spirit, target, why

- He joined a fitness center for the purpose of losing weight.
ترجمه کاربر [ترجمه حسام] او به یک باشگاه پرورش اندام با هدف لاغر شدن پیوست.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او به مرکز تناسب اندام برای از دست دادن وزن ملحق شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او به یک مرکز تناسب اندام به منظور از دست دادن وزن پیوست
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Her main purpose in writing the book was to educate people about this tragic disease.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] هدف اصلی او در نوشتن این کتاب آموزش دادن به مردم در مورد این بیماری غم‌انگیز بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] هدف اصلی او در نوشتن کتاب این بود که مردم را در مورد این بیماری غم انگیز آموزش دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- May I ask the purpose of your visit?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] می‌شود از هدف ملاقات شما بپرسم؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آیا می توانم از هدف بازدید شما بپرسم؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: determination or resolve.
مترادف: determination, resolution, resolve
مشابه: constancy, decision, diligence, motivation, perseverance, persistence, will

- He practices violin with a great sense of purpose.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او ویولون را با مفهوم بسیار زیادی تمرین می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او ویولن را با حسن نیت هدف به کار می برد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: the reason for which something exists.
مترادف: design, function, object
مشابه: aim, application, destination, intention, point, raison d'�tre, rationale, reason, role, use, why

- The purpose of this meeting is to evaluate the new sales strategy.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] هدف از این نشست ارزیابی استراتژی فروش جدید است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] هدف این جلسه ارزیابی استراتژی فروش جدید است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- This is a beautiful object, but I don't understand its purpose.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] هدف زیبایی است، اما منظور آن را نمی‌فهمم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این یک شی زیبا است، اما هدف من آن را درک نمی کنم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: purposes, purposing, purposed
(1) تعریف: to set as an aim; intend.
مترادف: intend, mean
مشابه: aim, aspire to, design, plan, propose, purport, scheme

- He purposed to find a rich woman and marry her.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] قصد داشت زن ثروتمندی پیدا کند و با او ازدواج کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او قصد دارد یک زن غنی پیدا کند و ازدواج کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to determine or resolve (usu. fol. by an infinitive).
مترادف: determine, resolve
مشابه: decide, intend, mean, vow

- The British purposed to retake the fort no matter what the cost.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] قصد انگلیسی‌ها این بود که دژ را دوباره تصرف کند، مهم نبود که چه هزینه‌ای دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] بریتانیا قصد داشت که قلعه را بدون توجه به هزینه های خود باز کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل ناگذر ( intransitive verb )
• : تعریف: to have a purpose.
مترادف: intend, mean
مشابه: determine, plan

واژه purpose در جمله های نمونه

1. fixed purpose
ترجمه اراده‌ی استوار

2. grim purpose
ترجمه اراده‌ی استوار

3. inflexible purpose
ترجمه قصد استوار

4. my purpose was to give him a warning
ترجمه مقصودم این بود که به او هشدار بدهم.

5. our purpose was to return before sunday
ترجمه قصد ما این بود که پیش از یکشنبه مراجعت کنیم.

6. the purpose of this report is to sketch out the government's plan
ترجمه هدف این گزارش ارائه‌ی رئوس مطالب طرح دولت است.

7. on purpose
ترجمه عمدا

8. on purpose
ترجمه عمدی،عمدا،تعمدا،دانسته،آگاهانه

9. an immovable purpose
ترجمه عزم راسخ

10. her avowed purpose for coming
ترجمه هدفی که ادعا می‌کرد به خاطر آن آمده است

11. his sole purpose in coming
ترجمه یگانه منظور او از آمدن

12. infirm of purpose
ترجمه بی‌اراده

13. infirm of purpose
ترجمه (شکسپیر) ضعیف در تصمیم‌گیری

14. unity of purpose
ترجمه وحدت هدف

15. of set purpose
ترجمه 1- به منظور خاص،به هدف معین 2- عمدا،به طور عمدی

16. serve a purpose
ترجمه به درد کاری خوردن،به کار خوردن

17. to good purpose
ترجمه با اثر دلخواه،با نتیجه‌ی خوب،به طور سودآور

18. to the purpose
ترجمه مربوط،بجا،درخور

19. a oneness of purpose
ترجمه وحدت نظر،داشتن هدف مشترک

20. for the express purpose of carrying oil
ترجمه صرفا به منظور حمل نفت

21. what is the purpose of being?
ترجمه غرض از هستی چیست‌؟

22. what is your purpose in writing this letter?
ترجمه منظور تو از نوشتن این نامه چیست‌؟

23. money spent to little purpose
ترجمه پولی که بیهوده خرج می‌شود

24. property valuation for the purpose of taxation
ترجمه ارزشیابی ملک به منظور تعیین مالیات

25. she did it on purpose
ترجمه او عمدا این کار را کرد.

26. to little (or no) purpose
ترجمه بیهوده،بی نتیجه،بی فایده

27. ahmad left his book on purpose
ترجمه احمد کتاب خود را عمدا جا گذاشت.

28. groups united by identity of purpose
ترجمه گروه‌هایی که یگانگی هدف آنان را متحد می‌کند

29. to turn someone from his purpose
ترجمه کسی را از هدف خود منصرف کردن

30. usually, a preface explains the purpose and plan of a book
ترجمه معمولا پیشگفتار منظور کتاب و طرح آن را بیان می‌کند.

31. he uses his talents to good purpose
ترجمه او از استعدادهای خود خوب استفاده می‌کند.

32. the use of superstition for the purpose of intimidating the mob
ترجمه استفاده از خرافات برای ایجاد واهمه میان توده‌ها

33. having fun seems to be her only purpose in life
ترجمه ظاهرا یگانه هدف او در زندگی خوش گذرانی است.

34. what you said was quite to the purpose
ترجمه آنچه که گفتی کاملا بجا بود.

35. he contended that literature must serve a moral purpose
ترجمه او استدلال می‌کرد که ادبیات باید هدف اخلاقی داشته باشد.

36. the dirty football player who kicked me on purpose
ترجمه فوتبالیست ناجوانمردی که عمدا به من لگد زد

مترادف purpose

عمد (اسم)
end , malice , aim , aforethought , purpose , intent , intention , premeditation , animus , resolve
هدف (اسم)
object , cause , objective , point , sight , aim , purpose , target , goal , mark , prick , scope , butt , bourgeon , bourn , bourne , burgeon , victim , parrot , quintain
منظور (اسم)
meaning , end , objective , aim , purpose , intent , intention , goal
مقصود (اسم)
meaning , object , end , objective , desire , aim , purpose , intention , goal , hanker , craving
مراد (اسم)
meaning , end , wish , desire , aim , purpose , intention , idea
نیت (اسم)
resolution , effect , will , sentiment , purpose , intent , animus , idea , tenor
قصد (اسم)
resolution , will , assumption , pretension , purpose , intent , intention , animus , thought , purport , design , attempt , determination
سعی (اسم)
work , labor , purpose , effort , eagerness , endeavor , conation
عزم (اسم)
resolution , decision , purpose , intention , determination , impetus
غرض (اسم)
gain , motive , partiality , purpose , intention , grudge , spite , prejudice , lucre , peeve , private interest
در نظر داشتن (فعل)
purpose , envisage , contemplate
قصد داشتن (فعل)
mean , aim , purpose , intend

معنی عبارات مرتبط با purpose به فارسی

همه‌کاره،دارای کاربردهای گوناگون،پرکاربرد،چندمنظوره،عمومی،همه‌منظوره،چندکاره
قصد مغایر، قصد متقابل
دو کاربردی، دوکاره، دو منظور
همه منظوره، عام منظوره
همه کاره، هر کاره، همه فن حریف، دارای کاربردهای متعدد، مناسب کاربرد عمومی، بدرد هر کاری خورنده
بی عزم، بی اراده
چند منظوره
1- به منظور خاص، به هدف معین 2- عمدا، به طور عمدی
عمدا، عمدی، تعمدا، دانسته، آگاهانه، قصدا، ازروی تعمد، یک کاره
به درد کاری خوردن، به کار خوردن
تک منظوره
یک منظوره، خاص منظوره
مربوط، بجا، درخور

معنی purpose در دیکشنری تخصصی

purpose
[صنایع غذایی] قصد ، هدف ، مقصود
[صنعت] هدف ، قصد ، منظور
[حقوق] مقصود، منظور، هدف، قصد، مفاد
[نساجی] معنی - هدف - مقصود - منظور
[ریاضیات] هدف، تصمیم، عزم، منظور، مقصود، قصد
[صنعت] هدفگرا ، هدفمند ، ساخته شده برای رسیدن به هدفی خاص
[حسابداری] قصد، هدف
[ریاضیات] همه کاره، همه منظوره
[حقوق] نظریه عدم امکان ایفای تعهد، نظریه انتفاء تعهد
[ریاضیات] برای منظور فعلی ما
[کامپیوتر] همه منظوره - همه منظوره - دارای قابلیت بهره برداری گسترده و گوناگون و بی نیاز از اصلاح اساسی .
[برق و الکترونیک] همه منطوره
[ریاضیات] همه منظوره
[پلیمر] مورد مصرف عمومی
[ریاضیات] چندمنظوری، چندهدفی، چندکاره
[ریاضیات] کاربرد عملی
[ریاضیات] یک منظوره
[کامپیوتر] تک منظوره
[ریاضیات] یک منظوره، تک منظوره، کاربرد ویژه، هدف مخصوص، تک کاره
[عمران و معماری] منظور از سفر
[ریاضیات] وحدت هدف

معنی کلمه purpose به انگلیسی

purpose
• goal, aim; intention, objective
• intend, plan, design, aim
• the purpose of something is the reason for which it is made or done.
• your purpose is the thing that you want to achieve.
• purpose is the feeling of having a definite aim and of being determined to achieve it.
• if you do something on purpose, you do it deliberately.
• you use the phrase for all practical purposes to suggest that a situation is not exactly as you describe it but the effect is the same as if it were.
• if you say that an action was done to no purpose, you mean that it achieved nothing. if you say that it was done to good purpose, you mean that it achieved something.
purpose built
• something that has been purpose-built has been specially designed and built for a particular use.
accidentally on purpose
• (slang) apparently accidental but with concealed malevolence or harm
achieve one's purpose
• attain one's aim, obtain one's goal
all purpose
• multi-purpose, versatile, fit for many uses or purposes
cross purpose
• contrary purpose, purpose that opposes another, involuntarily conflicting purpose
dual purpose
• double purpose, purpose which serves two different uses
infirm of purpose
• lack of purpose or will
infirmity of purpose
• lacking will and purpose
legitimate purpose
• justifiable goal, warrantable purpose
multi purpose
• having many uses
of set purpose
• decisively; intentionally
on purpose
• purposefully, intentionally
serve its purpose
• be used for a particular reason
to the purpose
• for the interest; relevant, belonging
without purpose
• lacking an aim, lacking a purpose, without a goal, without end, pointlessly, vaguely, indefinitely

purpose را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی purpose

na ٠٤:٠٦ - ١٣٩٦/٠٦/١٩
عمدا
|

فرهنگ ٠١:٢٦ - ١٣٩٧/٠٥/٣١
انگیزه
|

موسوی نژاد ١٩:٠٠ - ١٣٩٧/٠٥/٣١
منظور، مفهوم، غرض، هدف، قصد، نیت، مفاد
|

یزدان ٢٠:١٧ - ١٣٩٧/٠٧/٢٧
هدف، منظور(به منظور)
|

یزدان ٢٠:١٩ - ١٣٩٧/٠٧/٢٧
منظور، منظوره. مثال: general purpose به معنی "هنه منظوره"
|

فرهاد سليمان‌نژاد ١٥:٤٦ - ١٣٩٧/٠٨/٢١
to / for all intents and purposes: از هر لحاظ، از تمامي جهات، از هر حيث، در تمامي ابعاد
|

فیض ٢٠:١٠ - ١٣٩٧/٠٨/٢٣
آرزو - میل - سود - دلیل - اساس - توجیه
|

tinabailari ١٦:١٩ - ١٣٩٧/٠٩/١٨
our purpose in this life is to help other
|

فرزاد ک پ ٢١:٣٢ - ١٣٩٧/١٢/٢١
فعل=propose پرپوز
To plan or intend to do something. : برنامه ریزی کردن برای انجام کاری.
They propose to buy a new car. اونها قصد خرید ماشین نو دارند.

اسم یا فعل =purpose پرپِس
To do something for an aim. : چیزی را انجام دادن برای رسیدن به هدفی دیگر
The purpose of advertising is to increase sales.هدف از تبلیغات ، افزایش فروش است.
|

محمدحسین ١١:٣١ - ١٣٩٨/٠٣/٠٢
سوژه
|

پیشنهاد شما درباره معنی purpose



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی purpose
کلمه : purpose
املای فارسی : پورپس
اشتباه تایپی : حعقحخسث
عکس purpose : در گوگل


آیا معنی purpose مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )