انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 893 100 1

بررسی کلمه pursuit

اسم ( noun )
(1) تعریف: the act or process of pursuing.
مترادف: chase
مشابه: follow, hunt, quest, search, stalk, tracking

(2) تعریف: an effort to gain something.
مترادف: hunt, quest, search
مشابه: endeavor, forage, investigation, probe

(3) تعریف: any occupation or pastime.
مترادف: business, career, employment, job, line, occupation, position, profession, trade, vocation, work
مشابه: activity, avocation, calling, hobby, practice

- business pursuits
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] کاره‌ای تجاری
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] کسب و کار تعقیب
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه pursuit در جمله های نمونه

1. in pursuit of happiness
ترجمه در جستجوی خوشبختی

2. in pursuit of (something)
ترجمه به دنبال (چیزی)،در پی چیزی

3. in hot pursuit
ترجمه از نزدیک در تعقیب

4. in hot pursuit
ترجمه سخت در تعقیب

5. he wasted his life in pursuit of unworthy causes
ترجمه او عمر خود را در پی هدف‌های ناشایسته حرام کرد.

6. they urged their horses in furious pursuit
ترجمه آنها دیوانه‌وار با اسب‌های خود به جلو می‌تاختند.

7. we went into the forest in pursuit of the thief
ترجمه به دنبال دزد وارد جنگل شدیم.

8. a cat with the dogs in hot pursuit
ترجمه گربه‌ای که سگ‌ها سخت در تعقیب او بودند

9. Dreams don't abandon a painstaking pursuit of the people, as long as you never stop pursuing, you will bathe in the brilliance of the dream.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]رویاها، پی‌گیری دشوار مردم را رها نمی‌کنند، تا زمانی که هرگز پی‌گیری را متوقف نکنید، در درخشش این رویا، حمام خواهید داشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]رویاها یک پیگیری دقیق از مردم را رها نکنید، تا زمانی که هرگز متوقف نشوید، درخشندگی رویا را می سوزانید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. The vigorous pursuit of policies is no guarantee of success.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پی‌گیری شدید سیاست‌ها تضمینی برای موفقیت نیست
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پیگیری شدید سیاست ها تضمین موفقیت نیست
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. The pursuit of profit was the main reason for the changes.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دنبال کردن سود دلیل اصلی تغییرات بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پیگیری سود دلیل اصلی تغییرات بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. But the market is the pursuit of friendship, mutual tired, I finally left.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اما بازار به دنبال دوستی، دو طرفه، و بالاخره باقی مانده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اما بازار پیگیری دوستی است، متقابل خسته، من بالاخره ترک کردم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. The company is ruthless in its pursuit of profit.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شرکت در تعقیب سود آن بی‌رحم است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این شرکت در جستجوی سود خود بی رحم است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Politicians dress up their ruthless ambition as a pursuit of the public good.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سیاستمداران جاه‌طلبی بیرحمانه خود را به عنوان پی‌گیری منافع عمومی به پا می‌کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سیاستمداران به دنبال دستیابی به منافع عمومی هستند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. She is absorbed in the pursuit of knowledge.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او در تعقیب دانش مستغرق است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او در پیگیری دانش جذب شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. He devoted his waking hours to the single-minded pursuit of his goal.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او ساعات بیداری خود را وقف دنبال کردن هدف خود کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او ساعتهای بیداری خود را به دنبال هدف خاص خود اختصاص داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف pursuit

تعقیب (اسم)
following , action , chase , pursuit , tailing , continuation
دنبال (اسم)
rear , attachment , pursuit
حرفه (اسم)
mystery , profession , pursuit , avocation , business , vocation , occupation , trade , metier , carrier
پیشه (اسم)
function , craft , mystery , profession , pursuit , vocation , occupation , trade , calling
پیگرد (اسم)
pursuit , prosecutor , explorer
تعاقب (اسم)
pursuit , pursuance

معنی عبارات مرتبط با pursuit به فارسی

(قدیمی) هواپیمای جنگنده (امروزه: fighter)
روانشناسى : پیروى سنج چرخان

معنی pursuit در دیکشنری تخصصی

pursuit
[ریاضیات] تعقیب
[ریاضیات] منحنی تعقیب
[ریاضیات] مسأله ی تعقیب
[ریاضیات] منحنی تعقیب
[آمار] جستجوی تصویر

معنی کلمه pursuit به انگلیسی

pursuit
• chase, hunt; quest, search; occupation, pastime
• your pursuit of something that you want consists of your attempts at achieving it; a formal word.
• the pursuit of an activity, interest, or plan consists of all the things that you do when you are carrying it out; a formal word.
• the pursuit of someone or something is the act of chasing them; a formal word.
• pursuits are activities, especially ones that you do for enjoyment; a formal word.
pursuit of honor
• attempt to gain honor and respect in the eyes of others
lag pursuit
• remaining behind an enemy airplane during a turn
lead pursuit
• remaining in front of an enemy airplane during a turn
police pursuit
• chase by police officers

pursuit را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد شما درباره معنی pursuit



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی pursuit
کلمه : pursuit
املای فارسی : پورسویت
اشتباه تایپی : حعقسعهف
عکس pursuit : در گوگل


آیا معنی pursuit مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )