برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1287 100 1

put away

/pʊtəˈweɪ/ /pʊtəˈweɪ/

معنی: کنار گذاردن، تمام غذا یا مشروبی را خوردن
معانی دیگر: 1- رجوع شود به 2 put aside- (عامیانه - به زندان یا بیمارستان روانی و غیره) فرستادن، مردود ساختن، طلاق دادن، مصرف کردن

بررسی کلمه put away

عبارت ( phrase )
• : تعریف: to return something to the place where it usually stays.

- Paul folded his clean clothes and put them away.
[ترجمه T] پل لباسش را پاک کرد و آنها را کنار گذاشت
|
[ترجمه 🙂] پل لباسش را تمیز کرد و آنها را کنار گذاشت
|
[ترجمه mahi] پائول لباس های تمیزش را تا کرد و آنها را کنار گذاشت
|
[ترجمه Behnaz] پل لباسش را پاك كرد و آن را سرجاش گذاشت
|
[ترجمه Behnaz] پل لباسش را پاك كرد و آن را سرجاش گذاشت
...

واژه put away در جمله های نمونه

1. Put away any valuable or breakable objects.
[ترجمه ترگمان]اشیا گران بها و شکستنی را کنار بگذار
[ترجمه گوگل]هر جسم ارزشمند یا شکننده را کنار بگذارید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. He has a nice sum of money put away.
[ترجمه گلی افجه ] او مقدار قابل توجهی پول کنار گذاشته
|
[ترجمه ترگمان]او مبلغ زیادی پول در اختیار دارد
[ترجمه گوگل]او مقدار خوبی از پول را برداشته است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. He put away a whole box of chocolates in one evening.
[ترجمه نیلی] او (تمام)یک جعبه شکلات را در یک شب تمام کرد(خورد)|
[ترجمه ترگمان]یک شب تمام شکلات را کنار گذاشت
[ترجمه گوگل ...

مترادف put away

کنار گذاردن (فعل)
put down , put up , put away , put by , shelve
تمام غذا یا مشروبی را خوردن (فعل)
put away

معنی کلمه put away به انگلیسی

put away
• put (something) where it belongs; imprison; kill
put away a wife
• divorce from one's wife

put away را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Lale
از چيزى استفاده كردن،از چيزي مصرف كردن.
z
سرجاش گذاشتن
مثلا کتابها رو تو کتابخونه بزار
Amin
چیزی را در محلی گذاشتن
ا
کنار گذاشتن
Mysm66
چیدن کتاب و اسناد در جایی( قفسه یا کتابخانه)
Homayoun
چیزی را در محل خودش گذاشتن (مثلا چیدن ظرفهای شسته شده داخل کابینت )
Mahsa
چیزی را سر جایش گذاشتن
سعید
قایم کردن
shayan.py
قرار دادن چیزی در جایی
میثم علیزاده
1. Put something away:
یعنی برگرداندن چیزی ه جایی که معمولا در آنجا نگه داشته می شود یا قرار دارد
2. Put something back:
یعنی برگرداندن چیزی یا شخصی به مکان یا جایگاه قبلی خود
Yasaman
چیزی را در محل خود قرار دادان.
A-G
Syn:put down,put up,shelve,put by
گلی افجه
دور کردن
سینا
مخفی کردن
میلاد علی پور
(درمورد افراد) به زندان انداختن، در جایی محبوس کردن
رضا
کنار گذشتن، پس اندازه کردن (پول)
عامیانه: (به زندان، بیمارستان روانی) فرستادن، خوردن یا نوشیدن بیش از حد، امتیاز یا گل زدن (خصوصاً بعد از تلاش شکست خورده).
sdds
put away کنار گذاشتن---داخل گذاشتن
گلی گل گلی
کنار بگذار
کنار گذاردن
تمام غذا یا مشروبی را خوردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی put away
کلمه : put away
املای فارسی : پوت آاوای
اشتباه تایپی : حعف شصشغ
عکس put away : در گوگل

آیا معنی put away مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )