برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1281 100 1

put down

/pʊt daʊn/ /pʊt daʊn/

معنی: از بین بردن، کنار گذاردن، بزور بچیزی خاتمه دادن، خوار وخفیف کردن، هرز اب ساختن
معانی دیگر: 1- منکوب کردن، درهم کوبیدن، سرکوب کردن 2- تنزل رتبه دادن، (از اختیارات یا مقام و غیره) محروم کردن 3- یادداشت کردن، نت برداشتن، ثبت کردن 4- نسبت دادن، ناشی (از چیزی) دانستن 5- فرود آمدن (هواپیما)، به زمین نشستن 6- حقیر شمردن، کوچک کردن، تحقیر کردن، سرکوفت زدن

بررسی کلمه put down

عبارت ( phrase )
(1) تعریف: to stop holding; lay (something) down.
متضاد: lift, pick up, take

- Put down that gun.
[ترجمه بنفش] اسلحه را زمین گذاشتن
|
[ترجمه Maral] اون اسلحه رو بذار زمین
|
[ترجمه ترگمان] اون اسلحه رو بذار زمین
[ترجمه گوگل] قرار دادن این اسلحه
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to write down, as on paper.
مترادف: record, write
مشابه: book, enter, jot down, log, note, pen, register

(3) تعریف: to forcefully repress.
مترادف: quash, quell, suppress
مشابه: crush, repress, squelch, stifle, throttle

- The soldiers put down the protest.
[ترجمه ترگمان] ...

واژه put down در جمله های نمونه

1. We've put down a 5% deposit on the house.
[ترجمه ترگمان]ما ۵ درصد پول رو توی خونه گذاشتیم
[ترجمه گوگل]ما 5٪ سپرده را در خانه گذاشته ایم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. He stooped and put down his gun.
[ترجمه ترگمان]خم شد و تفنگش را کنار گذاشت
[ترجمه گوگل]او خفه شد و تفنگش را گذاشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The army put down the rebellion.
[ترجمه ترگمان]ارتش شورش را آغاز کرد
[ترجمه گوگل]ارتش شورش را شکست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Put down that book and help your mother with the dishes.
[ترجمه ترگمان]آن کتاب را بگذارید و به مادرتان کمک کنید تا ظرف‌ها را بشوید
[ترجمه گوگل]این کتاب را بگذار و مادرت را با غذا کمک کنی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The military junta is determined to put down all poli ...

مترادف put down

از بین بردن (فعل)
destroy , spoil , annihilate , eradicate , put down , swoop , wash out , liquidate , liquidize , depredate , extirpate
کنار گذاردن (فعل)
put down , put up , put away , put by , shelve
بزور بچیزی خاتمه دادن (فعل)
put down
خوار وخفیف کردن (فعل)
put down
هرز اب ساختن (فعل)
put down

معنی کلمه put down به انگلیسی

put down
• place or set down; write down, put to print; crush, repress (riots); humiliate, belittle (slang); kill or destroy (animals); disgrace, shame, crushing retort
• a put-down is a remark or action which makes someone appear foolish; an informal word.
put down an insurgency
• suppress a rebellion, crush an uprising
put down coup attempt
• suppress an attempt at revolution, suppress an overthrow attempt
put down the drain
• waste, squander

put down را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فاروقی
گذاشتن
سعید
Put it down تا اخر پای چیزی یا کسی رفتن
fatemeh
Stop holding : دست نگه داشتن
اژدر
توهین کردن
7
تیک زدن (گزینه)
عباس نعمتی فر
به زور به چیزی خاتمه دادن، سرکوب کردن
to put down a rebellion
The military government is determined to put down all opposition.
The state police assisted the municipal police in putting down the riot.
مهران
کشتن یا از بین بردن (حیوانات)
put down a dog
aram
کنار گذاشتن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی put down
کلمه : put down
املای فارسی : پوت دون
اشتباه تایپی : حعف یخصد
عکس put down : در گوگل

آیا معنی put down مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )