برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1322 100 1

put forth


1- شاخ و برگ در آوردن 2- به عمل در آوردن، کوشیدن 3- پیشنهاد کردن 4- منتشر کردن، انتشار دادن 5- (کشتی) بندرگاه را ترک کردن

واژه put forth در جمله های نمونه

1. Trees put forth buds and leaves in spring.
[ترجمه رضا] درختان در بهار برگ و شکوفه میزنند
|
[ترجمه ترگمان]درختان شکوفه و برگ‌ها را در بهار به بیرون می‌ریزند
[ترجمه گوگل]درختان جوانه ها را برگردانید و بهار را برگردانید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. This scientist has put forth a new theory in his research field.
[ترجمه ترگمان]این دانشمند یک تئوری جدید در زمینه تحقیقات خود ارائه کرده‌است
[ترجمه گوگل]این دانشمند در زمینه پژوهش خود، یک نظریه جدید را مطرح کرده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The motion stuck as soon as it was put forth.
[ترجمه ترگمان]به محض این که هوا روشن شد حرکت متوقف شد
[ترجمه گوگل]حرکت به زودی به محض آن که قرار داده شد، گیر افتاد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. He put forth his hand to his ...

معنی کلمه put forth به انگلیسی

put forth
• send out; sprout; set in motion; extend; propose; publish; set sail
put forth an effort
• work hard, make an effort

put forth را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ایمانی
پیشکش کردن
علی اکبر منصوری
ارائه دادن یا پیشنهاد کردن (یک برنامه ،ایده و...)
marzieh
مطرح کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی put forth
کلمه : put forth
املای فارسی : پوت فورث
اشتباه تایپی : حعف بخقفا
عکس put forth : در گوگل

آیا معنی put forth مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )