برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1325 100 1

puzzle out


(با تفکر و تعمق) حل کردن، پی بردن

بررسی کلمه puzzle out

عبارت ( phrase )
• : تعریف: to work out a solution to (something that is puzzling).
مترادف: solve, unriddle
مشابه: crack, decode, resolve, unravel, work

واژه puzzle out در جمله های نمونه

1. The teacher left the children to puzzle out the answer to the problem themselves.
[ترجمه ترگمان]معلم بچه‌ها را رها کرد تا مشکل خود را حل کنند
[ترجمه گوگل]معلم بچه ها را ترک کرد تا پاسخ خود را به این مسأله حل کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. He was trying to puzzle out why he had been brought to the house.
[ترجمه ترگمان]سعی می‌کرد به این نتیجه برسد که چرا او را به خانه آورده‌اند
[ترجمه گوگل]او سعی کرد پازل کند که چرا او به خانه آورده شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Critics and the public puzzle out the layers of meaning in his photos.
[ترجمه ترگمان]منتقدان و مردم از لایه‌های معنا در عکس‌های خود استفاده می‌کنند
[ترجمه گوگل]منتقدان و مردم، لایه های معنی را در عکس های خود پازل می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The client would puzzle out an explanation later, if he got informed by letter of his right to exercise the warrants.
[ترجمه ترگمان]مشتری بعد از اینکه از حق خود برای اعمال حکم مطلع شد، توضیحی برای این مساله پیدا کر ...

puzzle out را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سعید بالا
یافتن راه حل: (برای یک مساله پیچیده یا گیج کننده) ویا (زمانی که میخواهیم به این مورد اشاره کنیم که مساله گیچ کننده است و یا به سختی میتوان سر در آورد)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی puzzle out
کلمه : puzzle out
املای فارسی : پازل آوت
اشتباه تایپی : حعظظمث خعف
عکس puzzle out : در گوگل

آیا معنی puzzle out مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )