برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1285 100 1

puzzle

/ˈpəzl̩/ /ˈpʌzl̩/

معنی: معما، چیستان، لغز، پازل، جدول معما، متحیر شدن، خیره کردن، سرگشته کردن، اشفته کردن، گیچ کردن
معانی دیگر: هاج و واج کردن، هاژ کردن، سردرگم کردن، حیران کردن یا شدن، متحیر کردن یا شدن، گیج کردن یا شدن، آسمند کردن یا شدن، هاژیدن، (درباره ی چیزی) فکر کردن، در اندیشه بودن، مسئله، هاژه، معضل، سردرگمی، حیرت، هاج و واجی، سرگشتگی، تحیر، (اسباب بازی) پازل، جدول، بردک

بررسی کلمه puzzle

اسم ( noun )
(1) تعریف: a toy or enjoyable problem that requires thought, and sometimes manipulation of something, for a solution.
مشابه: acrostic, anagram, Chinese puzzle, conundrum, crossword puzzle, jigsaw puzzle, logogriph, riddle, word square

- He enjoys solving word puzzles.
[ترجمه Star] اواز حل کلمه پازل لذت می برد
|
[ترجمه ترگمان] او از حل جدول کلمات لذت می‌برد
[ترجمه گوگل] او لذت می برد حل پازل کلمه
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- She spent all afternoon doing a jigsaw puzzle.
[ترجمه ترگمان] اون تمام بعد از ظهر را صرف انجام یک پازل بود
[ترجمه گوگل] او تمام بعد از ظهر یک پازل را صرف کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: anything that mystifies, confuses, or perplexes.
مترادف: enigma, mystery, riddle
مشابه: arcanum, conundrum, dilemma, knot, labyrinth, maze, perplexity, predicament, problem, quanda ...

واژه puzzle در جمله های نمونه

1. puzzle out
(با تفکر و تعمق) حل کردن،پی بردن

2. puzzle over
فکر خود را بر چیزی متمرکز کردن،مورد تفکر عمیق قرار دادن

3. the puzzle of the bridegroom's disappearance
معمای غیب شدن داماد

4. questions having to do with the creation of the world puzzle most of us
پرسش‌های مربوط به آفرینش جهان اکثر ما را سرگشته می‌کنند.

5. This jigsaw puzzle has 1000 interlocking pieces.
[ترجمه ترگمان]این پازل پازل، ۱۰۰۰ تکه متصل به هم دارد
[ترجمه گوگل]این پازل دارای 1000 قطعه متصل است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. It's good for students to puzzle things out for themselves.
[ترجمه ترگمان]برای دانش آموزان خوب است که مسائل را برای خودشان حل کنند
[ترجمه گوگل]این برای دانش آموزان خوب است برای چیزهای پازل برای خود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. This puzzle is a real sod.
[ترجمه ترگمان]این معما یه sod واقعیه
[ترجمه گوگل]این پازل جادویی واقعی است
[ترجمه شما] ...

مترادف puzzle

معما (اسم)
mystery , puzzle , riddle , conundrum , enigma , crux , logogram , logogriph
چیستان (اسم)
puzzle , riddle , conundrum , enigma , crux , problem
لغز (اسم)
mystery , puzzle , riddle , enigma , crux , wisecrack
پازل (اسم)
puzzle
جدول معما (اسم)
puzzle , riddle
متحیر شدن (فعل)
puzzle
خیره کردن (فعل)
amaze , astonish , blind , daze , dazzle , puzzle
سرگشته کردن (فعل)
astonish , puzzle , bewilder , perplex
اشفته کردن (فعل)
confuse , flummox , dishevel , upset , puzzle , harrow , mess , put out , entangle , embrangle , roil , embroil
گیچ کردن (فعل)
puzzle , mystify

معنی عبارات مرتبط با puzzle به فارسی

کی که دارای افکار مغشوش و خیالات درهم برهم است
قفل رمزی
(با تفکر و تعمق) حل کردن، پی بردن
فکر خود را بر چیزی متمرکز کردن، مورد تفکر عمیق قرار دادن
معمای چینی (نوعی جدول حروف که حل آن بسیار مشکل است)
جدول کلمات متقاطع، چیستان واژه ای، جدول معمایی
بازی معمائی که عبارت است ازبریدن صورتی به تیکه های، با یکدیگر
پازل (تصویر و غیره که برای سرگرمی قطعات آن را پهلوی هم جور می کنند)، نوعی بازی معمایی که بازیکنان باید قطعات متلاشی ومختلف یک شکل یا نقشه را با هم جفت کرده و شکل مخصوصبا ان بسازند
(گیاه شناسی) کاج شیلی (araucaria araucana که گیاه زینتی از دسته ی کاج های مطبق است)

معنی کلمه puzzle به انگلیسی

puzzle
• enigma, riddle; problem; game composed of differently shaped pieces which fit together to form a picture, jigsaw
• mystify, baffle; confound, confuse; perplex, bewilder
• if something puzzles you, it makes you feel confused because you do not understand it.
• if you puzzle over something, you try hard to think of the answer or the explanation for it.
• a puzzle is a question, game, or toy which you have to think about carefully in order to answer it correctly or put it together properly.
• you can describe anything that is hard to understand as a puzzle.
• see also puzzled.
• if you puzzle out a problem, you find the answer to it by thinking hard about it.
chinese puzzle
• a chinese puzzle is a puzzle consisting of several different boxes which you try to fit inside one another.
crossword puzzle
• puzzle which gives clues and players must find the right word to fit in the blank area
jigsaw puzzle
• puzzle consisting of small pieces cut with a jigsaw which are to be fitted together to form picture
monkey puzzle
• chilean evergreen tree that has intertwined branches with dark green spiny leaves and bears edible nuts

puzzle را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

S.Sahand Mousavi
Make somebody feel confused because they don’t understand something.
حدیث ایران
اسم =معما-سوال بدون پاسخ- جورچین
فعل= گیج کردن
عبدالخلیل قوطوری
Puzzle-Enپازل- پاززِل= معما، چیستان، لغز، پازل، جدول معما، متحیر شدن، خیره کردن، سرگشته کردن، اشفته کردن، گیچ کردن
معانی دیگر: هاج و واج کردن، هاژ کردن، سردرگم کردن، حیران کردن یا شدن، متحیر کردن یا شدن، گیج کردن یا شدن، آسمند کردن یا شدن، هاژیدن، (درباره ی چیزی) فکر کردن، در اندیشه بودن، مسئله، هاژه، معضل، سردرگمی، حیرت، هاج و واجی، سرگشتگی، تحیر، (اسباب بازی) پازل، جدول، بردک
Puzzle-Turk-پُؤززل، پُؤززللی= آشفته شده، بهم ریخته، حیران ودرمانده شده، پاک شده، ناراحت و افسرده شده
جملات متداول: یوزی پُؤزیق=صورت افسرده، - یازان زادنگ پُؤززللی=آنچه نوشتی پاک شد- بِجِرن زادنگی پُؤز= آنچه ساختی قطعاتش را از هم باز کن- پُؤزان زادنگ دوغرلا= آنچه بهم ریختی(پاک کردی ، باز کردی)درست کن(جمع وجور کن، دوباره ببند)- پُؤز وِرمک(برمک)=لب ولوچه وصورت خود را به شکلی خاص و ملوسانه در آوردن، ( معمولاً در کودکان) ، دیگران را متحیر وحیران کردن، خودنمایی(معمولاً با حرکات وپوشش لباس زیبا یا غیر معمول موجب تعجب وحیرت دیگران شدن) (میرفت و هزار دیده با او-- همچون شکرش لبی و پوزی. سعدی)- دک و پوز کسی را خرد کردن=کسی را از ادا و اطوار و پوز دادن انداختن ( معمولاً این جمله در مقابل کسانی که دارای منیت و خود بزرگ بینی و تکبر هستند گفته می شود)، کسی را از ریخت وقیافه انداختن (از نشان دادن خود به دیگران انداخنن)- در فارسی
پُز دادن= پ ُ دَ -به کبر نمودن شأن و منزلت یا جامه های قیمتی خود را. به هیأت ولباس خود تظاهر کردن. خودنمائی کردن. تکبر نمودن.
ارتباط کلمات فارسی،انگلیسی با زبان ترکی وبلاک-poladabady@blogfa.com
nasrin yosefi
- پاززِل= معما، چیستان، لغز، پازل، جدول معما، متحیر شدن، خیره کردن، سرگشته کردن، اشفته کردن، گیچ کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی puzzle
کلمه : puzzle
املای فارسی : پازل
اشتباه تایپی : حعظظمث
عکس puzzle : در گوگل

آیا معنی puzzle مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )