انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 1012 100 1

Qualification

تلفظ qualification
تلفظ qualification به آمریکایی/ˌkwɑːləfəˈkeɪʃn̩/ تلفظ qualification به انگلیسی/ˌkwɒlɪfɪˈkeɪʃn̩/

معنی: صلاحیت، صفت، شرط، قید، وضعیت، توصیف، شرایط
معانی دیگر: سزندگی، شایستگی، لیاقت، ویژگی، خصیصه، پیش نیاز

بررسی کلمه Qualification

اسم ( noun )
(1) تعریف: that which makes someone suitable for, or is required for, an activity, job, or the like.
مترادف: ability, requisite, skill

(2) تعریف: the action or an instance of qualifying.

(3) تعریف: the condition of being qualified.
مترادف: capability, competence, eligibility

(4) تعریف: a modification or restriction of, or a condition attached to, something with which one is in general agreement.
مترادف: condition, limitation, modification, proviso, restriction
مشابه: alteration, provision

- He accepted the proposal with a few qualifications.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] وی این پیشنهاد را با چند صلاحیت پذیرفت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او پیشنهاد را با مقررات چندگانه پذیرفت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(5) تعریف: the act or practice of adding such restrictions, conditions, or the like.
مترادف: limitation, modification, restriction

واژه Qualification در جمله های نمونه

1. without qualification
ترجمه بدون قید و شرط

2. i support this plan with the qualification that the cost be reduced
ترجمه با این نقشه به شرطی که از هزینه‌ی آن کاسته شود،موافقم.

3. The qualification should increase my earning capacity.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]صلاحیت باید ظرفیت کسب درآمد من را افزایش دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این صلاحیت باید ظرفیت درآمد من را افزایش دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. Jack has obtained a medical qualification.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]جک یک مدرک پزشکی به دست آورده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]جک صلاحیت پزشکی دریافت کرده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. Applicants should have an EFL qualification and a year's teaching experience.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]متقاضیان باید یک مدرک دانشگاهی و یک تجربه آموزشی یک ساله داشته باشند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]متقاضیان باید یک مدرک EFL و یک تجربه آموزشی سال داشته باشند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. The plan was approved without qualification.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این طرح بدون صلاحیت مورد تایید قرار گرفت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این طرح بدون صلاحیت تایید شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. Previous teaching experience is a necessary qualification for this job.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تجربه آموزشی قبلی یک صلاحیت ضروری برای این شغل است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تجربه تدریس قبلی مهارت لازم برای این کار است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. Most students here are studying for a qualification at diploma level.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اکثر دانش آموزان در اینجا برای صلاحیت در سطح دیپلم مطالعه می‌کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بیشتر دانشجویان در حال تحصیل در رشته دیپلم هستند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. The term "population" as used here requires qualification.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اصطلاح \"جمعیت\" که در اینجا مورد استفاده قرار می‌گیرد به صلاحیت نیاز دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اصطلاح 'جمعیت' به عنوان مورد استفاده در اینجا نیازمند صلاحیت است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. Applicants should have a degree or a qualification of equal status.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]متقاضیان باید دارای مدرک یا صلاحیت وضعیت برابر باشند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]متقاضیان باید مدرک یا شرایط تحصیلی برابر داشته باشند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. I can recommend him without qualification.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من می‌توانم بدون صلاحیت به او توصیه کنم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من می توانم او را بدون تخصص معرفی کنم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. The government conceded to their demands almost without qualification.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دولت بدون صلاحیت به خواسته‌هایشان موافقت کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دولت تقاضای خود را تقریبا بدون صلاحیت پذیرفت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. I welcome without qualification the Minister's proposal.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من از پیشنهاد وزیر استقبال می‌کنم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من بدون شرایط پیشنهاد وزیر راضی هستم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Another qualification would give me a big advantage at job interviews.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یک صلاحیت دیگر به من مزیت بزرگی در مصاحبه‌های شغلی می‌دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یکی دیگر از مدارک تحصیلی من در مصاحبه شغلی مزیت بزرگی به من می دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. He held no formal qualification in law.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در قانون صلاحیت رسمی نداشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او دارای صلاحیت رسمی در قانون نیست
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف Qualification

صلاحیت (اسم)
ability , capability , competency , competence , qualification , capacity
صفت (اسم)
qualification , accident , attribute , adjective , quality , epithet , determinative , schema
شرط (اسم)
qualification , article , agreement , vow , term , condition , bet , if , clause , provision , stake , reservation , limitation , modality , proviso
قید (اسم)
qualification , trouble , assurance , stipulation , bond , provision , shackle , clog , fetter , tie , constraint , reservation , rocker , hamper , bridle , manacle , care for , encumbrance , modality , proviso
وضعیت (اسم)
qualification , case , situation , status , position , condition , estate
توصیف (اسم)
qualification , description , narration , shading , delineation
شرایط (اسم)
qualification , term

معنی Qualification در دیکشنری تخصصی

[حسابداری] شرط
[حقوق] شرط، قید، محدودیت، شرایط احرز (شغل و غیره)
[ریاضیات] توصیف، تعریف، شرایط کیفی، شرایط لازم، خصوصیات

معنی کلمه Qualification به انگلیسی

qualification
• fitness, suitability; act of making suitable; restrictive modification, limitation; diploma or certificate stating one's abilities
• your qualifications are the examinations that you have passed.
• qualification is the act of passing the examinations that you need to pass in order to work in a particular profession.
• the qualifications needed for a particular activity or task are the qualities and skills that you need in order to do it.
• a qualification is also something that you add to a statement to make it less strong or less generalized.
secure qualification
• ensure a place in a competition

Qualification را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی Qualification

روزبه ١٥:٤٦ - ١٣٩٦/٠٥/٠١
ارزیابی صلاحیت-ارزیابی کیفی
|

فرهاد سليمان‌نژاد ١٤:٠٠ - ١٣٩٦/١٠/١٢
جرح و تعديل، اصلاح
|

رئیس علی دلواری ١١:٢٤ - ١٣٩٧/٠٣/٣١
مدرک تحصیلی - مدرک دانشگاهی
|

Dorsa ٢٢:٣٨ - ١٣٩٧/٠٦/١٧
لیاقت
شایستگی
واجد شرایط بودن
صلاحیت
|

مهدی ساعتچی ٠٩:٤٧ - ١٣٩٧/٠٦/٢٦
(در جمع)مدارج
|

erf ١٠:٠٠ - ١٣٩٧/٠٩/٢٠
قید
صلاحیت
|

آرمان ٢٢:٣٨ - ١٣٩٧/١٠/٢٨
تحصیلات
|

Parisa ٠٠:٠٤ - ١٣٩٧/١١/١٠
سابقه کار
|

simiaco.ir ١٥:٠٣ - ١٣٩٧/١١/٢٦
در بازاریابی : ارزیابی کیفی مشتری (در این مرحله که از مراحل قیف فروش است ، مشتری را از نظر توانایی پرداخت مبلغ محصول و یا توانایی و دانش کار با محصول ارزیابی میکنیم .
|

محمدپور ١٨:١٩ - ١٣٩٨/٠١/٢٢
مهارت
|

پژمان ١٢:٣٠ - ١٣٩٨/٠١/٢٨
مهارت و توانایی برای استخدام کار
|

ebitaheri@gmail.com ٠٩:٠٧ - ١٣٩٨/٠٢/٢٢
صلاحیت‌سنجی
|

مقداد سلمانپور ١١:١٩ - ١٣٩٨/٠٣/٢٠
Pre qualification
احراز صلاحیت
|

Nrg ١١:٣٩ - ١٣٩٨/٠٣/٢٦
كسب مهارت
|

شهرام کاکائی ١٢:٢٢ - ١٣٩٨/٠٦/٠٦
without qualification
بی قید و شرط
|

پیشنهاد شما درباره معنی Qualification



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی qualification
کلمه : qualification
املای فارسی : قوالیفیکتین
اشتباه تایپی : ضعشمهبهزشفهخد
عکس qualification : در گوگل


آیا معنی Qualification مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )