برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1188 100 1

quality

/ˈkwɑːləti/ /ˈkwɒlɪti/

معنی: صفت، نهاد، جنبه، وجود، نوع، چگونگی، کیفیت، خصوصیت، چونی، زاب
معانی دیگر: کیفیت (در برابر: کمیت quantity)، چند و چونی، چونایی، کواس، فروزه، خصیصه، ویژگی، خاصیت، (چیز) مرغوبیت، اعلایی، خوبی، ارزندگی، سزندگی، ارزشمندی، سزامندی، (قدیمی) مقام شامخ، فرازندگی 8 - (محلی) اعیان و اشراف -9 (پژواک شناسی) آوا چونی، پژواک چونی -10 (آوا شناسی) زنگ، طنین، واک چونی -11 اعلا، مرغوب، گونه، (نادر) مقام، نقش، طبیعت، ظرفیت، تعریف

بررسی کلمه quality

اسم ( noun )
حالات: qualities
(1) تعریف: a distinguishing feature or inherent characteristic; property or trait.
مترادف: attribute, characteristic, feature, property, trait
مشابه: earmark, point, virtue

- Her gentleness and selflessness were the qualities that people remember most about her.
[ترجمه ترگمان] مهربانی و از خود گذشتگی او ویژگی‌هایی بود که مردم بیشتر از او به خاطر داشتند
[ترجمه گوگل] گرایش و عزت نفس او ویژگی هایی بود که مردم بیشتر در مورد او به یاد می آوردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- His new book has all the qualities of great literature.
[ترجمه ترگمان] کتاب جدید او همه خصوصیاتی که ادبیات عالی دارد را دارد
[ترجمه گوگل] کتاب جدید او دارای تمام ویژگی های ادبیات عالی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- What are the qualities of oak?
[ترجمه ترگمان] ویژگی‌های بلوط چیه؟
[ترجمه گوگل] کیفیت بلوط چیست؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

...

واژه quality در جمله های نمونه

1. quality products at economy prices!
کالاهای ممتاز به قیمت های نازل‌!

2. quality rugs
فرش‌های اعلا (مرغوب)

3. the quality of his work has improved greatly
کیفیت کار او خیلی بهتر شده است.

4. the quality of life is debased by such governmental policies
چنین سیاست‌هایی از جانب دولت،کیفیت زندگی (مردم) را پایین می‌برد.

5. this quality dissociates him from the company of cynics
این ویژگی او را از دسته کلبیون مجزا می‌کند.

6. extra good quality
کیفیت بسیار خوب

7. merchandise of quality
کالای مرغوب

8. the plastic quality of concrete before it hardens
خاصیت دیس پذیری بتون قبل از سفت شدن

9. the sculptural quality that inhabits some of his paintings
ویژگی تندیس مانندی که در برخی از نقاشی‌های او وجود دارد

10. the sound quality must be carefully monitored
چگونگی صدا باید با دقت واپاد شود (بررسی شود).

11. the spicy quality of our favorite teacher
ویژگی گیرای معلم محبوب ما

12. goods of intermediate quality
ک ...

مترادف quality

صفت (اسم)
qualification , accident , attribute , adjective , quality , epithet , determinative , schema
نهاد (اسم)
accord , quality , identity , institution , subject , nature , character , inclination
جنبه (اسم)
attribute , quality , self , feature , characteristic , trait
وجود (اسم)
quality , being , person , personality , essence , existence , entity , gink , individuation
نوع (اسم)
breed , persuasion , order , quality , nature , suit , sort , manner , kind , type , stamp , brand , method , class , species , genre , gender , genus , ilk , kidney , variety , speckle
چگونگی (اسم)
circumstance , quality , manner , condition , state , how , lie , posture , modality
کیفیت (اسم)
quality , kind , state , how , modality
خصوصیت (اسم)
quality , intimacy , typicality
چونی (اسم)
quality
زاب (اسم)
quality

معنی عبارات مرتبط با quality به فارسی

(امریکا- در برخی کارخانه ها) شورای بهسازی فرآوری
(کنترل مرغوبیت و بی عیب بودن محصولات) فرورد مهار، کنترل کیفیت
صفت توصیفی
وابسته به حروفی که عین حروف ماشین تحریر هستند
میانه، وسط
بزرگان، مردمان متشخص

معنی quality در دیکشنری تخصصی

[حسابداری] کیفیت
[برق و الکترونیک] کیفیت
[صنایع غذایی] چونی ، کیفیت ، وجود ، خصوصیت ، ط بیعت ، نوع ، ظ رفیت
[فوتبال] کیفیت
[مهندسی گاز] کیفیت ، چگونگی
[صنعت] کیفیت ، چگونگی - ترکیبی از تمام خصوصیات فروش ، مهندسی ، تولید و نگهداری محصول یا خدمت که از طریق آن خواسته های مشتری برآورده می شود.
[نساجی] ویژگی - کیفیت
[ریاضیات] چونی، کیفیت، خاصیت، کیفیت و جنس، مرغوبیت
[نساجی] ضمانت کیفی - تضمین کیفیت
[ریاضیات] اطمینان مرغوبیت، اطمینان کیفیت
[صنعت] تضمین کیفیت - انجام فرآیند بررسی ، تصحیح و کنترل بطوریکه تولید کننده مطمئن باشد که تمام مراحل فرآیند تولیدی به درستی انجام شده و خروجی ها همانگونه که انتظار داشته است می باشند.
[ریاضیات] ممیزی کیفیت
[ریاضیات] مشخصه ی کیفیتی
[حسابداری] کنترل کیفیت
[خودرو] کنترل کیفیت
[شیمی] کنترل کیفیت
[عمران و معماری] کنترل کیفی - کنترل کیفیت
[کامپیوتر] کنترل کیفیت .
[برق و الکترونیک] کنترل کیفیت
[صنایع غذایی] کنترل کیفیت
[بهداشت] کنترل کیفیت
[نساجی] کنترل کیفیت - کنترل کیفی
[ریاضیات] کنترل کیفیت
[پلیمر] کنترل کیفیت
[صنعت] کنترل کیفیت - 1) The process of monitoring specific project results to determine if they comply with relevant quality standards and identifying ways to eliminate causes of unsatisfactory performance. 2) The o ...

معنی کلمه quality به انگلیسی

quality
• degree of excellence; characteristic, attribute; nature, character; excellence
• excellent, having superior characteristics, fine
• the quality of something is how good or bad it is.
• quality also means of a high standard. uncount noun here but can also be used as an attributive adjective. e.g. the employers don't want quality work any more.
• your qualities are your good characteristics.
• the qualities of a substance or object are its physical characteristics.
• the quality newspapers are generally considered to write seriously and thoughtfully about issues of importance.
quality apartment
• luxury apartment, apartment of high standards
quality assurance
• checking the quality of the product before it hits the market
quality category
• rank of army recruits according to their abilities and level of suitability to various roles
quality circles
• management technique which divides workers into groups that share problems and try to find solutions
quality control
• test of the production line so as to verify the normality of the products
• quality control is the activity of checking that products are all of a satisfactory standard and quality, usually by testing samples of them.
quality flat
• luxury apartment, apartment of high standards
quality goods
• goods of very high quality, fine goods
quality inn
• international network of moderately-priced hotels
quality of life
• conditions in which one lives, standard of living; degree of basic enjoyment or fulfillment in life ...

quality را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

...
وضعيت
🏹آریسان 🏹
چگونگی
مهدی گنجی
کیفیت
sajad
کیفیت
Artan
با کیفیت ، مرغوب
رضا زنگی آبادی
دارای کیفیت بالا
درجه یک
وزین
معتبر
maryam
کیفیت یا مقدار خوب یا بد بودن چیزی
محدثه فرومدی
high quality = پرکیفیت
good quality = باکیفیت
low/poor quality= کم‌کیفیت
Mahla
ویژگی
بيت اله عزيزيان
كيفيت يامرغوب بودن هرتوليدات رو دربر ميگيره
سعید ترابی
1. کیفیت
2. صفت، خصوصیت
3. مرغوبیت
4. خیلی خوب، مرغوب
ح
کیفیت
☆ �bőłf�žł☆
■■ چگونگی یک چیز ■■
لیلی موسوی
quality time: وقت گذرانی
tinabailari
کیفیت 📉📉
in many big cities of the world air quality has gotten worse recently
اخیرا در بسیاری از شهر های بزرگ جهان کیفیت هوا بد تر شده است

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی quality
کلمه : quality
املای فارسی : کوالیتی
اشتباه تایپی : ضعشمهفغ
عکس quality : در گوگل

آیا معنی quality مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )