برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1285 100 1

queue

/ˈkjuː/ /kjuː/

معنی: صف، صف اتوبوس و غیره، در صف گذاشتن، در صف ایستادن، صف بستن
معانی دیگر: (انگلیس - جلو مغازه و غیره) صف، ردیف، (معمولا با: up) صف بستن، ردیف ایستادن، گیسوی دم موشی، موی بافته و آویخته در پشت سر (pigtail هم می گویند)، (کامپیوتر - داده هایی که به نوبت پردازش می شوند) صف داده ها، داده رج

بررسی کلمه queue

اسم ( noun )
(1) تعریف: a line, as of people, cars, or the like, esp. those waiting to be served.
مترادف: line
مشابه: row

(2) تعریف: a single hanging braid of hair; pigtail.
مترادف: cue, pigtail
فعل گذرا و ( transitive verb, intransitive verb )
حالات: queues, queuing, queued
• : تعریف: to form or get in a queue (often fol. by up).
مترادف: line

واژه queue در جمله های نمونه

1. a queue of cars
یک صف اتومبیل

2. the long queue of people in front of the store
صف دراز مردم در جلو فروشگاه

3. jump a queue
(انگلیس) خارج از نوبت در صف ایستادن،تقلب کردن

4. we stood in the queue for bread
در صف نان ایستادیم.

5. There was a queue of traffic waiting to turn right.
[ترجمه ترگمان]صفی از ترافیک وجود داشت که انتظار می‌رفت به سمت راست حرکت کند
[ترجمه گوگل]یک صف از انتظار ترافیک برای چرخش سمت راست وجود دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. To what window are you standing in a queue?
[ترجمه ترگمان]شما در یک صف ایستادن در کدام پنجره هستید؟
[ترجمه گوگل]به چه پنجره ای در صف ایستاده اید؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. By 7 o'clock a long queue had formed outside the cinema.
[ترجمه ترگمان]تا ساعت ۷ صف طویلی در بیرون سینما شکل گرفت
[ترجمه گوگل]در ساعت 7 یک صف طولانی در خارج از سینما شکل گرفت
[ترجمه شما] ...

مترادف queue

صف (اسم)
muster , row , series , army , queue , lineup , array , rank , formation , cue , file
صف اتوبوس و غیره (اسم)
queue
در صف گذاشتن (فعل)
queue
در صف ایستادن (فعل)
queue
صف بستن (فعل)
queue , cue

معنی عبارات مرتبط با queue به فارسی

(انگلیس) خارج از نوبت در صف ایستادن، تقلب کردن
عقب صف
صف زمان بندی

معنی queue در دیکشنری تخصصی

queue
[عمران و معماری] صف
[کامپیوتر] صف - 10 ساختار داده ای که اقلام اطلاعاتی آن به همان ترتیبی که وارد شده اند، حذف می شوند. بر خلاف stack. 2- فهرستی از کارهاییکه منتظر چاپ یا پردازش اند. این فهرست را سیستم عامل نگهداری می کند.نگاه کنید به print spooler .
[برق و الکترونیک] صف در عملیات کامپیوتری ، فهرستی از پردازشهایی که باید به ترتیب انجام شوند ، بلوکهای اطلاعاتی باید به ترتیب پردازش شوند یا ترکیب از هر دو .
[ریاضیات] صف
[آمار] صف
[آب و خاک] صف
[عمران و معماری] تخلیه صف
[ریاضیات] نظم صف
[آب و خاک] نظم صف
[عمران و معماری] طول صف
[صنعت] زمان صف - زمانی که محصول در صف انتظار می کشد تا نوبت گام بعدی طراحی، سفارشگیری یا ساخت فرا برسد. - زمانی که مشتری در صف منتظر می ماند تا زمان ارائه خدمت به وی فرا برسد.
[صنعت] دسته و صف - عملکرد تولید انبوه مبتنی بر ساخت دسته بزرگی از یک قطعه و سپس ارسال آن قطعه برای انتظار کشیدن در صفی که قبل از انجام عملیات بعدی در فرآیند تولید تشکیل شده است. در مقابل حرکت تک واحدی
[ریاضیات] صف دسته ای
[آمار] صف دسته ای
[ریاضیات] صف با برگشت
[ریاضیات] صف نامتناهی
...

معنی کلمه queue به انگلیسی

queue
• line, file (british); row; braid, plait
• stand in line; make a row, form a line (british)
• a queue is a line of people or vehicles that are waiting for something.
• if you say that there is a queue of people or organizations, you mean that they are all waiting for a particular opportunity.
• when people queue they stand in a line waiting for something.
• to queue up means the same as to queue.
head of the queue
• person who is first in line
jump the queue
• cut in line, push to the front of the line
jumped the queue
• was pressed or pushed one's way into the front of the line
long queue
• lengthy line
message queue
• place in the memory which stores messages which are transferred between applications
print queue
• consecutive list of files which were sent to background printing
printer queue
• line of jobs waiting to be printed by a printer
quick moving queue
• line that advances rapidly
slow moving queue
• line that advances at a slow pace

queue را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

آمل ب .خ
پشت سرهم ایستادن
دکتر محمدرضا ایوبی صانع
ENGLISH:wait in a queue
AMERICAN:wait in line

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی queue
کلمه : queue
املای فارسی : قوو
اشتباه تایپی : ضعثعث
عکس queue : در گوگل

آیا معنی queue مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )