quietly

/ˈkwɑɪ.ət.li//ˈkwaɪətli/

معنی: ملایم
معانی دیگر: اهسته، بیصدا، به ارامی، باشکیب

بررسی کلمه

قید ( adverb )
• : تعریف: with little or no sound.

- We talked quietly so as not to disturb the others.
[ترجمه گوگل] آرام صحبت کردیم تا مزاحم دیگران نشویم
[ترجمه ترگمان] به آرامی با هم صحبت کردیم تا مزاحم دیگران نشوند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. he nestled quietly into the cushions
او به آرامی در میان متکاها لمید.

2. the window closes quietly
پنجره به آرامی بسته می شود.

3. the ship's engines were trobbing quietly
موتورهای کشتی به آرامی تپ تپ می کردند.

4. the bulk of his days are spent quietly
اکثر روزهای خود را به آرامی می گذراند.

5. He would sit quietly and watch what was happening.
[ترجمه گوگل]ساکت می نشست و تماشا می کرد که چه اتفاقی می افتد
[ترجمه ترگمان]آرام می نشست و تماشا می کرد که چه اتفاقی دارد می افتد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. She spoke so quietly I could hardly hear her.
[ترجمه گوگل]آنقدر آرام صحبت می کرد که به سختی می توانستم صدایش را بشنوم
[ترجمه ترگمان]ان قدر آهسته حرف می زد که به سختی می توانستم صدای او را بشنوم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. I quietly walked away,I gently rippling heart will become calm.
[ترجمه گوگل]بی سر و صدا دور شدم، قلبم که آرام موج می زند آرام خواهد شد
[ترجمه ترگمان]آهسته به راه خود ادامه دادم و آهسته قلبم آرام گرفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. My love can only pass by quietly,love,became lost,you,become the past.
[ترجمه گوگل]عشق من فقط می تواند بی سر و صدا بگذرد، عشق گم شد، تو به گذشته تبدیل شوی
[ترجمه ترگمان]عشق من فقط می تواند به آرامی بگذرد، عشق، گم شد، تو، تو، مثل گذشته
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Quietly gone, just time, and our youth.
[ترجمه گوگل]بی سر و صدا رفت، فقط زمان، و جوانی ما
[ترجمه ترگمان] آروم رفته، فقط زمان، و جوون ما
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. She sat quietly, meditating on the day's events.
[ترجمه گوگل]او آرام نشسته بود و در مورد وقایع روز مدیتیشن می کرد
[ترجمه ترگمان]او آرام نشسته بود و به وقایع روز فکر می کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. The lecturer spoke so quietly that he was scarcely audible at the back of the hall.
[ترجمه گوگل]مدرس آنقدر آرام صحبت می کرد که در پشت سالن به سختی شنیده می شد
[ترجمه ترگمان]سخنران چنان آهسته صحبت می کرد که به زحمت از پشت سرسرا به زحمت شنیده می شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. Herbert sat quietly through the telling of this saga.
[ترجمه گوگل]هربرت ساکت در جریان این حماسه نشست
[ترجمه ترگمان]هربرت با گفتن این حماسه به آرامی نشسته بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. She was still quietly simmering from her row with Nathan.
[ترجمه گوگل]او هنوز بی سر و صدا از ردیف خود با ناتان می جوشید
[ترجمه ترگمان]او هنوز به آرامی از پشت سر او با ناتان حرکت می کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. He is a quietly spoken, thoughtful man.
[ترجمه گوگل]او مردی آرام و متفکر است
[ترجمه ترگمان]او مردی آرام و متفکر است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. Benson signaled the auctioneer quietly and kicked the bid up another thousand dollars.
[ترجمه گوگل]بنسون به آرامی به حراج‌دار اشاره کرد و قیمت پیشنهادی هزار دلاری دیگر را بالا برد
[ترجمه ترگمان]آن ها را به حراج دعوت کرد و هزار دلار دیگر را با لگد به زمین کوفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

ملایم (قید)
gently, softly, moderately, mildly, leniently, meekly, lentamente, peacefully, quietly

انگلیسی به انگلیسی

• silently, noiselessly; peacefully, tranquilly, restfully

پیشنهاد کاربران

به آرامی
مثال: She whispered quietly so as not to disturb the others.
او به آرامی نجوا کرد تا دیگران را ناراحت نکند.
با آرامش، با خونسردی
🔍 دوستان مشتقات ( derivatives ) این کلمه اینها هستند:
✅ فعل ( verb ) : quiet / quieten
✅️ اسم ( noun ) : quiet / quietness / quietism / quietist / quietude / quietus / quiescence
✅️ صفت ( adjective ) : quiet / quietist / quiescent
✅️ قید ( adverb ) : quietly
امیر محمد اشتباه گرفتی داش
اون quite که کعنیش میشه کاملا
این quiet یعنی ساعت
کلی ادم رو هم به اشتب انداختی
بی سر و صدا
ساکت
در خفا، پنهانی، بی سرو صدا
به آرامی
Quietly =Calmly =in a quiet way
به نرمی
quietly :به آرامی، آهسته
quite=completely :کاملاً، تماماً
compeletly
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١١)

بپرس