برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1154 100 1

RECIPROCATE

/rəˈsɪprəˌket/ /rɪˈsɪprəkeɪt/

معنی: جبران کردن، تلافی کردن، عمل متقابل کردن، معامله بمثل کردن، دادن و گرفتن
معانی دیگر: معامله به مثل کردن، متقابلا عمل کردن، برابر کنش کردن، بازکنش کردن، مبادله کردن، دو سویه بودن یا کردن، دارای حرکت متناوب (به پس و پیش یا بالا و پایین) کردن، پیستونی کردن یا شدن

بررسی کلمه RECIPROCATE

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: reciprocates, reciprocating, reciprocated
(1) تعریف: to give (feelings or things) in return.
مترادف: exchange, interchange, return, trade
مشابه: bandy, complement, repay, requite, swap

- She reciprocated his passion.
[ترجمه مریم] او ( مونث)متقابلاً به او (مذکر) علاقه نشان داد .
|

[ترجمه ترگمان] او هم شور و شوق او را جبران کرد
[ترجمه گوگل] او شور و شوق خود را
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to exchange.
مشابه: exchange, trade
فعل ناگذر ( intransitive verb )
مشتقات: reciprocative (adj.), reciprocatory (adj.), reciprocation (n.), reciprocator (n.)
(1) تعریف: to make an effort, gesture, or gift in return for something done for one.
مشابه: alternate, get even, repay, respond, retaliate, take turns

- They invited us to their party, and now I think we should reciprocate.
[ترجمه مریم] آن ...

واژه RECIPROCATE در جمله های نمونه

1. When he spoke I was expected to reciprocate with some remark of my own.
[ترجمه ترگمان]وقتی شروع به صحبت کرد، انتظار داشتم که آن را با چند جمله خودم جبران کنم
[ترجمه گوگل]انتظار داشتم که وقتی سخن میگفتم با برخی از سخنان خودم پاسخگو بودم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. I wasn't sure whether to laugh or to reciprocate with a remark of my own.
[ترجمه ترگمان]مطمئن نبودم که خنده‌ام بگیرد یا تلافی کنم
[ترجمه گوگل]من مطمئن نبودم که آیا با یک سخنرانی از خودم می خندم و یا با هم مخالفم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Although she did not reciprocate his feelings, she did not discourage him.
[ترجمه ترگمان]با آن که او احساسات خود را عوض نمی‌کرد، او را دلسرد نمی‌کرد
[ترجمه گوگل]اگر چه او احساسات خود را متوقف نمی کرد، او از او دلسرد نشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. They wanted to reciprocate the kindness that had been shown to them.
[ترجمه ترگمان]می‌خواستند محبتی را که به آن‌ها نشان داده بودند جبران کنند
[ترجمه گوگل] ...

مترادف RECIPROCATE

جبران کردن (فعل)
rectify , repair , remedy , redress , atone , expiate , compensate , offset , gratify , make up , reimburse , requite , reciprocate , countervail , recoup
تلافی کردن (فعل)
revenge , counter , compensate , avenge , retaliate , reprise , pay , reciprocate , repay , recoup
عمل متقابل کردن (فعل)
counteract , reciprocate
معامله بمثل کردن (فعل)
reciprocate
دادن و گرفتن (فعل)
reciprocate

معنی کلمه RECIPROCATE به انگلیسی

reciprocate
• give back, return, requite; return a favor, make a reciprocal action
• if you reciprocate someone's feelings or behaviour towards you, you share the same feelings or behave in the same way towards them; a formal word.
reciprocate favors
• do one good deed in return for another

RECIPROCATE را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

HAJIZAMANI
رفت و برگشتی
بزرگ زاده
عمل متقابل
تلافی
در جواب کاری اقدام کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی reciprocate
کلمه : reciprocate
املای فارسی : رکیپرکت
اشتباه تایپی : قثزهحقخزشفث
عکس reciprocate : در گوگل

آیا معنی RECIPROCATE مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )