برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1334 100 1

RULE

/ˈruːl/ /ruːl/

معنی: دستور، گونیا، رسم، قانون، ضابطه، فرمانروایی، فرمانفرمای، خط کش، قاعده، عادت، حکم، بربست، مسلط شدن بر، اداره کردن، حکم کردن، حکومت کردن
معانی دیگر: پنج، پنجار، (جمع) مقررات، مقررات خانقاه یا بنیاد مذهبی، نظامنامه ی مذهبی، قرار، عهد، هر چیز عادی یا مورد انتظار، حکومت، کنترل، واپاد، دوران حکومت، حکمروایی، سیطره، (با خط کش) خط کشیدن، خطکشی کردن، خط دار کردن، حکم دادگاه، حکم قاضی، حکم دادن، رای دادن (دادگاه)، زیر نفوذ داشتن، تحت تاثیر قرار دادن، به حرف ... عمل کردن، مهار کردن، واپاد کردن، کنترل کردن، فرمانروایی کردن، (مهجور) طرز رفتار، رفتار، اصل حقوقی، اصل قانونی، (چاپ) خط، باریکه ی فلزی که با آن خط را چاپ می کنند

بررسی کلمه RULE

اسم ( noun )
(1) تعریف: a code, law, or principle that governs conduct, as in legislative or sports activities.
مشابه: law, ordinance, precept, regulation

- Leaving the building is against the school rules.
[ترجمه Ati] خارج شدن از ساختمان(مدرسه)مخالف قوانین مدرسه است
|
[ترجمه ترگمان] ترک کردن ساختمان مخالف قوانین مدرسه است
[ترجمه گوگل] ترک ساختمان در برابر مقررات مدرسه است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- You can't play the game with us if you refuse to play by the rules.
[ترجمه ftma] تو نمی توانی با ما بازی کنی مگر اینکه قوانین را رعایت کنی
|
[ترجمه fn] اگر قواعد را رعایت نکنی، نمی توانی با ما بازی کنی.|
...

واژه RULE در جمله های نمونه

1. rule by decree
(بدون رای و صلاحدید مردم) به امر خود حکومت کردن،خود کامگی کردن

2. rule out
1- غیر محتمل پنداشتن،نپذیرفتن،نفی کردن

3. rule the roost
ارباب بودن،سروری کردن،حکومت کردن،اداره کردن

4. rule with a rod of iron
با ستمگری و خشونت حکومت کردن

5. a rule that holds in every case
قاعده‌ای که در همه‌ی حالات صادق است

6. arbitrary rule
حکومت خودکامه

7. that rule still goes
آن قاعده هنوز هم صادق است.

8. the rule of law
حکومت قانون

9. to rule a sheet of paper
یک ورق کاغذ را خط کشی کردن

10. to rule over a land
بر سرزمینی حکومت کردن

11. a fallible rule
قاعده‌ای که ممکن است همیشه درست درنیاید

12. an inflexible rule
قاعده‌ی تغییرناپذیر

13. during his rule many dissidents were blacklisted
در دوران حکومت او نام بسیاری از مخالفین در فهرست سیاه وارد شد.

14. the benedictine rule
...

مترادف RULE

دستور (اسم)
brief , formula , direction , order , rule , regulation , behest , program , permission , injunction , say-so
گونیا (اسم)
rule , oblique , bevel
رسم (اسم)
order , way , wont , custom , tradition , mode , rule , picture , method , ceremony , drawing
قانون (اسم)
edict , rule , regulation , code , law , legislation , statute
ضابطه (اسم)
order , criterion , rule , prototype , law
فرمانروایی (اسم)
rule , thalassocracy , domination , empire
فرمانفرمای (اسم)
rule , domination
خط کش (اسم)
rule , ferule , ruler
قاعده (اسم)
formula , principle , rule , frame , regulation , norm , theorem , law , production rule
عادت (اسم)
attainment , addiction , wont , acquirement , habit , practice , custom , tradition , use , consuetude , rule , rut , habitude , praxis , folkways
حکم (اسم)
brief , attachment , dictum , statement , edict , canon , precept , sentence , rule , decree , verdict , mandate , commission , pardon , fiat , arbiter , ruling , warrant , ordonnance , statute , commandment , finding , doom , writ , ordinance , rescript
بربست (اسم)
rule , law
مسلط شدن بر (فعل)
rule , be dominant , overrule
اداره کردن (فعل)
address , execute , operate , conduct , direct , man , moderate , manage , manipulate , administer , run , rule , wield , administrate , keep , steer , helm , chairman , preside , engineer , officiate , stage-manage
حکم کردن (فعل)
adjudicate , rule , command , decree
حکومت کردن (فعل)
rule , govern

معنی عبارات مرتبط با RULE به فارسی

(بدون رای و صلاحدید مردم) به امر خود حکومت کردن، خود کامگی کردن
روانشناسى : قاعده مند
(ریاضی) تبدیل به واحد، قاعده اربعه متناسبه
قانون مبتنی بر تجربه (نه از روی موازین علمی)، حساب انگشت، حساب تخمینی و فرضی
1- غیر محتمل پنداشتن، نپذیرفتن، نفی کردن، 2- غیر ممکن کردن، نامیسر کردن، غیر محتمل شمردن، ممنوع ساختن، جلوگیری کردن
ارباب بودن، سروری کردن، حکومت کردن، اداره کردن
با ستمگری و خشونت حکومت کردن
معمولا، به طور کلی، قاعدتا، قاعده
(ابزاری برای اندازه گیری مقدار تخته برحسب فوت مربع) تخته سنج
نق­قانون
خط کش لولادار یا دو باله، خط کش پرگاری
خطبرنج
خطکش یک فوتی درودگران
(قانون یا مقررات برای محدود کردن یا منع بحث ...

معنی RULE در دیکشنری تخصصی

rule
[حسابداری] قاعده
[عمران و معماری] خط کش - قاعده - گونیا - شمشه
[کامپیوتر] نشان راه ؛خط کش
[برق و الکترونیک] قاعده ، قانون
[مهندسی گاز] قاعده ، روش
[صنعت] قاعده ، قانون
[حقوق] قاعده، اصل (حقوقی)، حکومت، تسلط، غلبه
[ریاضیات] قانون، دستور، قاعده
[آمار] قاعده
[صنعت] پایگاه قوانین - پایگاه داده ای شامل مجموعه ای از قوانین اگر- آنگاه برای تسهیل در تصمیم گیری در سیستم های خبره.
[ریاضیات] خط کش عمق سنج، عمق سنج خط کش دار
[حقوق] قرار غیر قطعی (قرار موقتی که اگر دلیل موجهی برای عدم اجرای آن ارائه نشود، قطعیت می یابد)
[ریاضیات] قانون جمع
[ریاضیات] دستور محاسبه
[ریاضیات] قانون احتمال های مرکب
[حقوق] شرط انتخاب مرجع رسیدگی خاصی در قرارداد برای حل اختلاف (مشروط بر اینکه قرارداد در همان مرجع به ثبت برسد)
[ریاضیات] قانون ترسیم
[ریاضیات] قاعده ی انتزاع
[ریاضیات] قاعده ی نماها
...

معنی کلمه RULE به انگلیسی

rule
• law, regulation; custom, common practice; government; ruler, flat tool used for measuring distances
• govern, control; determine, decide, decree; mark with lines using a ruler
• rules are instructions that tell you what you are allowed to do and what you are not allowed to do.
• if something is the rule, it is the normal state of affairs.
• when someone rules a country, they control its affairs. verb here but can also be used an an uncount noun with a supporting word or phrase. e.g. ...the days of british rule.
• when someone in authority rules on a particular matter, they give an official decision about it; a formal use.
• see also ruling, ground rules, majority rule, work-to-rule.
• see also ruled, ruling.
• if you say that a particular thing happens as a rule, you mean that it usually happens.
• if someone in authority bends the rules, they allow you to do something, even though it is against the rules.
• if you rule out an idea or course of action, you reject it because it is impossible or unsuitable.
• if one thing rules out another, it prevents it from happening or from being possible.
rule book
• a rule book contains the official rules for a particular job, organization, and so on.
rule of law
• government by strict adherence to the law; political situation in which the law is strictly enforced upon the citizens
• the rule of law refers to the situation in which people obey their society's laws and enable that social system to function properly; a formal expression.
rule of three
• method for calculating the numerical value of a variable dependent on three given terms
rule of thumb
• guiding principle
rule out
• deny, remove as a possibili ...

RULE را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علیرضا حیدری
قانون
مرجان میری لواسانی
تسلط داشتن بر ...
لیلا وطن خواه
حکمرانی کردن
معصومه
قانون
سارا
یک قاعده ی همیشگی که بر چیزی گذاشته می شود
mjs
حرف اول را زدن
goli
on official statement that tells what you must or mustn`t do
حسین قمی
پر کاربردترین معنی این کلمه،قانون است،تعریف قانون یا rule:
Things that tour should or should not in a country
tinabailari
it is a school rule not to eat or drink while you are in class
Fatemeh
an official statement that tells what you must or mustn't do
Anita
an official statement that tells what you must or mustn't do
#حامد نیازی
Rule as a noun
قانون. قاعده .حکم. فرمان
..............................
As a verb
حکم رانی کردن
فرمانروایی کردن
حکومت کردن
اداره کردن
عبدالخلیل قوطوری
ruːl- Rule-En- رول ،رُو= دستور، گونیا، رسم، قانون، ضابطه، فرمانروایی، فرمانفرمای، خط کش، قاعده، عادت، حکم، بربست، مسلط شدن بر، اداره کردن، حکم کردن، حکومت کردن
معانی دیگر: پنج، پنجار، (جمع) مقررات، مقررات خانقاه یا بنیاد مذهبی، نظامنامه ی مذهبی، قرار، عهد، هر چیز عادی یا مورد انتظار، حکومت، کنترل، واپاد، دوران حکومت، حکمروایی، سیطره، (با خط کش) خط کشیدن، خطکشی کردن، خط دار کردن، حکم دادگاه، حکم قاضی، حکم دادن، رای دادن (دادگاه)، زیر نفوذ داشتن، تحت تاثیر قرار دادن، به حرف ... عمل کردن، مهار کردن، واپاد کردن، کنترل کردن، فرمانروایی کردن، (مهجور) طرز رفتار، رفتار، اصل حقوقی، اصل قانونی، (چاپ) خط، باریکه ی فلزی که با آن خط را چاپ می کنند
Rule-Turk-رُل:گونیا=راست و مستقیم(گونا=راست ومستقیم - گونا گیت= راست ومستقیم برو) -مسیر و روال راست وصحیح زندگی (گون = روز، روزگار، زندگی،و...- بوگون =امروز- گونیم گچیا=زندگی ام می گذرد ، روال زندگی ام طی می شود- گون یا=مسیر وروال زندگی(زندگی درست وراست وصحیح)، گونیا = درست و راست و قائم و صحیح بودن مسیر وخط را نشان می دهد ، فرمان و دستور(دستورات حاکمان وفرمانروایان ،احکام قضایی، قوانین ومقررات حکومتی یا دینی (باید ونباید ها ،خطوط قرمز وخط کشیدنها در مسیر حرکت زندگی برای به انحراف کشیده نشدن و راه راست رفتن (گونیا) )وآنچه که برای کنترل ومهار کردن تنش ها ی درون جامعه صورت می گیرد )، نقش(روال زندگی ونقشی که ما در آن بازی می کنیم)، تأثیر(تأثیراتی که ما بر دیگران ومتقابلاً دیگران برما می گذارند، وبه طور کلی آنچه که در زندگی ما نقش اساسی را بازی می کند و تأثیر گذار است، شامل:(رسم ورسومات، قوانین ومقررات(اصل حقوقی یا قانونی)،عملکردهای ما ودیگران(طرز رفتار،نظامنامه های مذهبی و...) -مثل:- بیزینگ یاشایشمیزدا اُلی رُل اُینایا= در زندگی ما نقش اساسی را بازی می کند یا در زندگی ما تأثیر بزرگی می گذارد - رُل = مخفف راو آل =برو بگیر=آنچه که باید گرفت وبه آن عملکرد، نقش(آنچه که ما باید در طی زندگی(خط ومسیر حرکت زندگی ) خود به اجرا بگذاریم وبه آن عمل کنیم)- در فارسی روالِ زندگی=نقشی که ما در طی زندگی خود اجرا کرده یا می کنیم –روال= راه، روش، روند، سیاق، سیرت، سیره، شیوه، طریقه، طور، گونه، متد، مشی، منوال، نحو، نمط، نهج، هنجار
ruːlaʊt-Rule Out-En- رول آوت= جلو گیری کردن، غیر محتمل شمردن
معانی دیگر: 1- غیر محتمل پنداشتن، نپذیرفتن، نفی کردن، 2- غیر ممکن کردن، نامیسر کردن، ممنوع ساختن
Rule Out-En-رُل آوتَ(رُل اوتَ)=خارج از مسیر تعیین شده (هنجار شکنی )، غیر درست وناممکن، غیر قانونی و ممنوع
از نقش وروال عادی وتعیین شده عدول کردن وخارج شدن(برای حاکمان یا جامعه غیر پذیرفتنی و باید از این تخلف جلوگیری کرد و غیر محتمل و امکان ناپذیر و غیر ممکن دانست تا دیگران به انحراف کشیده نشوند.
Rule=در قسمت رُل توضیح داده شد- اوتَ Out=خارج، بیرون،جای دور رفتن یا گم وگور شدن مثل: اوتَ گیت= برو بیرون، خارج شو(اگر درداخل اتاق یا جایی باشد) گمشو(اگر درعصبانیت و دعوا وفحش دادن باشد)- در انگلیسی - get Out=خارج شدن، بیرون رفتن
ruːlə-Ruler-En- رولا، ruːlər رولر=رئیس، خط، فرمانفرما، فرمانروا، سر کرده، سایس، خط کش، حکمران
معانی دیگر: خدیو
Ruler-Turk-رُلا، رُلار، رُل اَر=رُلا(رُلّا)=در تحت فرمان، درحال فرمان دادن،خط ومشی، فرمانها ودستورات، شخص دستور وفرمان دهنده(برای اجرایی کردن واجرا شدن (رُل، حاکم، فرمانروا، رئیس،)، چیز یا کسی که نقش (رُل) اجرای دستورات وفرامین را بازی می کند. چیزیا وسیله ای که خط ونشان ومسیر حرکت این نقش (رُل)را نشان میدهد- اَر= شخص، فرد، مرد، شوهر، جوانمرد، شجاع ودلیر- ودر صورت پسوند معمولاً اِر خوانده می شود مثل:یاغین گِلِر=باران خواهد آمد- گِلِر=(چیزی، کسی) خواهد آمد- گیدِر=خواهد رفت- گید اَر=برو مرد، برو دلاور و...-رُل لا=درتحت فرمان، در زیر دستورات –به صورت رُل لاو = دستورات قانونی، اجازۀ فرمان ودستورات قانونی، اختیاربه اجرا گذاشتن یا اجرای قانون وفرمان دادن- لاو=اختیار، توانایی تشخیص خوب از بد- سایلاو= حق و حقوق انتخاب کردن ، انتخاب و سوا کردن خوب از بد(دانایی و تشخیص خوب از بد) – بارلاو= اختیار بازرسی کردن و... law=قانون، حق وحقوق ، دانایی
ارتباط کلمات فارسی ،انگلیسی با زبان ترکی وبلاکpoladabady@blogfa.com
shiva_sisi‌
on official statement that tells what you must or mustn`t do
shiva_sisi‌
That student did not follow the rules
کامران
School rules
قوانین مدرسه
Matin
قانون، مقررات
a statement that tells what may or may not be done
❤my love alireza❤
قانون 📘📙
قاعده📗📎
محدثه فرومدی
سلطه، سلطه‌گری، چیرگی، حاکمیت، حاکم بودن
مسعود دشتبانی
حساب و کتاب
Dr.soheil
کانون زبان ایران :reach4
An official statement.....
Helia
رسم، قانون
ال‌هام
رسیدگی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی rule
کلمه : rule
املای فارسی : روله
اشتباه تایپی : قعمث
عکس rule : در گوگل

آیا معنی RULE مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )