انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 1070 100 1

Radical

تلفظ radical
تلفظ radical به آمریکایی/ˈrædəkl̩/ تلفظ radical به انگلیسی/ˈrædɪkl̩/

معنی: ریشه، اصل، بنیان، رادیکال، طرفدار اصلاحات اساسی، ریشگی، سیاست مدار افراطی، بن رست، علامت رادیکال، قسمت اصلی
معانی دیگر: ریشه ای، بنیادی، شالوده ای، ریشه برانداز، افراط گرای، بنیاد شکن، تندرو، (گیاه شناسی) وابسته به ریشه، وابسته به ریشه ی واژه، واج بنیادی، (با r بزرگ) وابسته با احزاب و دستجات تندرو، ریشه گرای، معتقد به تغییرات بنیادی، عضو دستجات تندرو، (ریاضی) ریشه، ریشه ی جبری عدد، رجوع شود به: radical sign

بررسی کلمه Radical

صفت ( adjective )
(1) تعریف: of or relating to roots, origins, or fundamental characteristics; basic.
مترادف: basic, elemental, essential, foundational, fundamental
مشابه: bottom, constitutional, deep, deep-seated, important, inherent, intrinsic, primal, profound, ultimate, vital

- There are radical differences between these two systems of government.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] تفاوت‌های اساسی بین این دو سیستم حکومت وجود دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این دو سیستم حکومتی اختلاف اساسی دارند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: extreme or complete, as a particular action or behavior.
مترادف: absolute, complete, drastic, extreme, profound, thoroughgoing, total
متضاد: moderate, superficial
مشابه: comprehensive, deep, extensive, revolutionary, severe, sweeping, thorough, ultra, universal, unmitigated, unqualified, utter

- The parents' divorce brought about a radical change in the lives of the children.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] طلاق والدین منجر به تغییر اساسی در زندگی کودکان شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] طلاق والدین موجب تغییرات اساسی در زندگی کودکان شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- His ideas were considered radical, and few people took him seriously.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] عقاید او رادیکال تلقی می‌شد و افراد کمی او را جدی می‌گرفتند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ایده های او رادیکال در نظر گرفته شد، و چند نفر او را به طور جدی گرفتند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: advocating drastic changes in laws, government, or society.
مترادف: revolutionary
متضاد: conservative, moderate, reactionary
مشابه: avant-garde, extremist, insurgent, Jacobin, left-wing, leftist, rebel, rebellious, underground

- The government tried to suppress all radical groups.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] دولت می‌کوشد تا همه گروه‌های تندرو را سرکوب کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] دولت سعی کرد تمام گروه های رادیکال را سرکوب کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Some professors were fired because of their radical political activities.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] برخی از استادان به دلیل فعالیت‌های سیاسی رادیکال خود اخراج شدند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] بعضی از استادان به علت فعالیت های سیاسی رادیکال خودشان اخراج شدند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
اسم ( noun )
مشتقات: radically (adv.)
(1) تعریف: a person who advocates fundamental or extreme social and political changes.
مترادف: extremist, ultra
متضاد: conservative, moderate, reactionary

- Some of the radicals were arrested and put it jail.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] برخی از این رادیکال‌ها دستگیر شده و به زندان افکنده شده‌اند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] بعضی از رادیکال ها دستگیر و زندانی شدند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: in, math, the root of a quantity.
مترادف: root

(3) تعریف: in chemistry, a group of two or more atoms, arranged in a specific way, that acts as a single atom in chemical reactions.

واژه Radical در جمله های نمونه

1. The tendency to be vicious and cruel is a radical fault.
ترجمه گرایش به شرارت و ظلم، اشتباه اساسی است

2. We observe that the interest in radical views is beginning to subside.
ترجمه شاهد آن هستیم که علاقه به نظرات افراطی رو به کاهش است

3. Because Richard was a radical, the Conservative Party would not accept him as a candidate.
ترجمه حفظ محافظه کار به دلیل اینکه "ریچارد" یک شخص تندرویی بود، او را به عنوان کاندیدا نپذیرفت

4. radical changes in my life
ترجمه تغییرات بنیادی در زندگی من

5. radical tubers
ترجمه تکمه‌های ریشه‌ی گیاه

6. a radical politician
ترجمه سیاست مدار افراط گرای

7. a radical principle
ترجمه یک اصل اساسی

8. a radical verb form
ترجمه شکل بنیادی فعل

9. the radical faction in our party
ترجمه دسته‌ی تندروها در حزب ما

10. an uncritical acceptance of radical ideas
ترجمه پذیرش نسنجیده‌ی عقاید افراط آمیز

11. The professor's a radical in politics but a conservative dresser.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]استاد در سیاست، اما یک کمد محافظه کارانه است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]استاد رادیکال در سیاست بلکه یک محافظ محافظه کار است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. They are proposing radical changes to the way the company is run.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها تغییرات اساسی را به شیوه‌ای که شرکت اجرا می‌کند پیشنهاد می‌دهند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها پیشنهادات تغییرات رادیکال در راه اجرای این شرکت می کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. The radical group in the ruling party is becoming increasingly isolated.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]گروه تندرو در حزب حاکم به طور فزاینده‌ای منزوی شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]گروه رادیکال در حزب حاکم، به طور فزاینده ای جدا شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. This decision signified a radical change in their policies.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این تصمیم نشان‌دهنده تغییر اساسی در سیاست‌هایش بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این تصمیم یک تغییر رادیکال در سیاست های آنها نشان داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. He was known as a radical reformer/thinker/politician.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او به عنوان یک اصلاح‌طلب \/ متفکر \/ سیاست‌مدار رادیکال شناخته می‌شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او به عنوان اصلاح طلب / متفکر / سیاستمدار رادیکال شناخته شده بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. The patient got a radical cure in the hospital.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بیمار در بیمارستان یک درمان افراطی پیدا کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بیمار درمان درمانی رادیکال در بیمارستان دریافت کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. Radical remarks like this amount to heresy for most members of the Republican party.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اظهارات رادیکال مانند این مقدار به بدعتگذاری اکثر اعضای حزب جمهوری‌خواه دامن می‌زند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اظهارات رادیکال مانند این مقدار به جنبۀ اکثر اعضای حزب جمهوریخواه تبدیل شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

18. The government is putting through some radical social reforms.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دولت در حال انجام اصلاحات اجتماعی اساسی است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دولت از طریق برخی از اصلاحات اجتماعی رادیکال مطرح می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

19. The revolution caused a radical reformation of the society.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]انقلاب موجب اصلاح اساسی جامعه شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]انقلاب موجب اصلاح اساسی جامعه شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

20. His opinions are very radical.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نظرات او بسیار افراطی است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]نظرات او بسیار رادیکال است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

21. Radical views don't carry much weight anymore.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دیدگاه‌های رادیکال دیگر زیاد وزن ندارند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دیدگاه های رادیکال وزن بیشتری را تحمل نمی کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

22. Radical reform was, of course, opposed by the old guard.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]البته اصلاحات رادیکال مخالف گارد قدیم بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]البته، اصلاح رادیکال، البته، توسط گارد قدیمی مخالف بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف Radical

ریشه (اسم)
base , stub , germ , ammonium , root , stem , radical , pedigree , background , genesis , theme , germination , stump
اصل (اسم)
point , quintessence , inception , principle , real , maxim , axiom , germ , origin , root , stem , radical , element , strain , authorship , provenance , fatherhood , paternity , mother , motif , principium , rootstock
بنیان (اسم)
valence , valency , basis , root , radical , foundation , radicle , warp and woof
رادیکال (اسم)
radical
طرفدار اصلاحات اساسی (اسم)
radical
ریشگی (اسم)
radical
سیاست مدار افراطی (اسم)
radical
بن رست (اسم)
radical
علامت رادیکال (اسم)
radical
قسمت اصلی (اسم)
radical

معنی عبارات مرتبط با Radical به فارسی

(ریاضی) علامت رادیکال، نشان ریشه، علامت جذر
ریشه با بنیان اسیدی، رادیکال اسیدی
(شیمی - اتم یا مولکولی که لااقل دارای یک الکترون بی جفت و آزاد می باشد) بنیان آزاد، الکترون آزاد، ریشگی آزاد

معنی Radical در دیکشنری تخصصی

radical
[شیمی] رادیکال ، بنیان
[نساجی] بنیان - رادیکال
[ریاضیات] رادیکال
[ریاضیات] محور اصلی
[آمار] محور اصلی
[ریاضیات] محور اصلی دو دایره
[ریاضیات] مرکز اصلی
[ریاضیات] عبارت رادیکالی، عبارت ریشه گیری
[ریاضیات] ایده آل رادیکال
[شیمی] بازدارنده رادیکالی
[شیمی] آغازگر رادیکالی
[شیمی] بسپارش یونی رادیکال
[ریاضیات] رادیکال حلقه
[ریاضیات] ریشگی یک ایده آل، رادیکال ایده آل
[شیمی] ریشه با بنیان اسیدى ، رادیکال اسیدى
[زمین شناسی] ترکیب بنیان ،ترکیب رادیکال
[شیمی] رادیکال آزاد
[پلیمر] رادیکال آزاد، به یک اتم یا گروهی از اتم ها گفته می شود که دارای حداقل یک الکترون جفت نشده است. بسیاری از رادیکالهای آزاد، مواد واسطه با واکنش پذیری و انرژی زیاد و طول عمر کوتاه بوده و جداسازی آنها مشکل است. این مواد در بسیاری از فرآیندهای پلیمر شدن نقش اساسی دارند.
[ریاضیات] عدد واقع در فرجه ی رادیکال
[ریاضیات] رادیکال تحویل ناپذیر
[ریاضیات] رادیکال جیکوبسن
[ریاضیات] مرتبه ی رادیکال، فرجه ی یک رادیکال

معنی کلمه Radical به انگلیسی

radical
• person with extreme political views; root of a number (mathematics)
• having extreme political views; fundamental, pertaining to a root; advocating complete reform
• radical refers to things that affect or relate to the most important, basic qualities of a situation or thing.
• someone who is radical believes that there should be great changes in society and tries to bring about these changes. adjective here but can also be used as a count noun. e.g. ...a new group of radicals who turned against the established social order.
radical argument
• extreme claim, fanatical claim
radical change
• 180 degree shift in thinking, extreme change
radical error
• major mistake, grave error
radical islam
• fundamental islam
radical sign
• sign placed before a number indicating that a root is to be extracted (mathematics)
acid radical
• acid molecule remnant once the acidic hydrogen has been removed; radical created from an acid by loss of one or more hydrogen ions
alkyl radical
• any of a series of univalent groups that are derived from aliphatic hydrocarbons, alkyl group (chemistry)
settler radical
• extremist that seeks to settle in the west bank or gaza for political reasons

Radical را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

وریا زندی ٢٢:٥٤ - ١٣٩٦/٠٧/٢١
ریشه
|

Ali M ١٦:١٩ - ١٣٩٧/٠٧/١٧
بنیادین
|

میلاد علی پور ٢٢:٤١ - ١٣٩٧/١٠/٢٤
متعصّب، دوآتیشه
|

ali ١٤:٥٦ - ١٣٩٧/١١/١٧
افراطی
|

Toomaz ٠٩:٤٠ - ١٣٩٧/١٢/١٣
انتقادی
|

میثم علیزاده ١٠:١٠ - ١٣٩٨/٠٦/٣١
●تندرو( در سیاست)
● اساسی، بنیادی
●دلچسب
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی radical
کلمه : radical
املای فارسی : رادیکال
اشتباه تایپی : قشیهزشم
عکس radical : در گوگل


آیا معنی Radical مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )