برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1353 100 1

Rake

/ˈreɪk/ /reɪk/

معنی: شیار، خط سیر، فاجر، شیب، جای پا، شن کش، هرزه، شکاف، چنگال، چنگک، جمع اوری کردن، با چنگک جمع کردن، با سرعت جلو رفتن
معانی دیگر: هر اسباب افشون مانند: چهارشاخ، با افشون جمع کردن، (به دقت) بررسی کردن، وارسی کردن، (ارتش) از دو سو به آتش بستن، زیر آتش شدید گرفتن، سراسر زیر نظر داشتن، برگ جمع کن، افشون، انگشته، هسک، خیش دستی، (زمین را) با خیش دستی نرم یا صاف کردن، (آتش را) با خاکستر پوشاندن، خراشاندن، تراشاندن، (مرد) عیاش، زن باز، (کف سالن سینما و تالار سخنرانی و غیره) کمی شیب داشتن، شیب کم، کجی خفیف، کمی کج بودن (مانند دکل یا دودکش کشتی که کمی به عقب خمیدگی دارد)، دارای خمیدگی (خفیف ) کردن، کمی کج کردن، (قوش شکاری) دنبال شکار پرواز کردن، اثر، جاده باریک، خمیدگی، بداخلاق، فاسد، رگه، سفر

بررسی کلمه Rake

اسم ( noun )
(1) تعریف: a tool consisting of a long handle and a row of tines extending perpendicular to it, used for gathering up debris or cultivating the ground.

(2) تعریف: any of a variety of tools that have a similar form or use.
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: rakes, raking, raked
(1) تعریف: to collect, move, or clear away using a rake.

- She raked the fallen leaves.
[ترجمه ترگمان] او برگ‌ها را زیر و رو کرد
[ترجمه گوگل] او برگ های افتاده را ریشه کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to clear of debris, spread smoothly, or cultivate with a rake.

- He raked the flower beds.
[ترجمه ترگمان] گل‌ها را جمع کرد
[ترجمه گوگل] او تخت گل را گذاشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: to stir up or spread (coals of a fire or the like).

(4) تعریف: to gather or attract co ...

واژه Rake در جمله های نمونه

1. rake around (or about) for something
به دقت جستجو کردن،دنبال چیزی گشتن

2. rake in
به سرعت مقدار زیادی از چیزی را گرد آوری کردن یا به دست آوردن

3. rake up
(درباره‌ی سر یا رسوایی و غیره) اطلاعات به دست آوردن،کاشف به عمل آوردن

4. oyster rake
چهار شاخ (برای گردآوری) صدف خوراکی

5. the rake of the mast
کجی دکل

6. the rake of the stage
شیب صحنه‌ی تئاتر

7. from his pulpit the preacher could rake the crowd from end to end
از روی منبر واعظ می‌توانست جماعت را از یک سو تاسوی دیگر زیر نظر داشته باشد.

8. In the autumn I rake the dead leaves.
[ترجمه ترگمان]در پاییز، برگ‌های مرده را جمع کردم
[ترجمه گوگل]در پاییز، برگ های مرده را میچرخانم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Rake out the cinders before you start a new fire.
[ترجمه ترگمان]قبل از اینکه آتیش روشن کنی خاکستر رو آتیش بزنیم
[ترجمه گوگل]قبل از اینکه یک آتش جدید شروع کنید، سیندرر را از بین ببرید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح ...

مترادف Rake

شیار (اسم)
groove , track , corrugation , list , valley , thread , furrow , rake , ruck , flute , stria
خط سیر (اسم)
direction , route , course , duct , pathway , rake , trajectory , itinerary
فاجر (اسم)
debauchee , rake
شیب (اسم)
dip , inclination , incline , pendant , slant , slope , tilt , declivity , rake , gradient , glacis , talus , shelving
جای پا (اسم)
trace , foothold , footing , toe , rake , footstep , footprint , vestige , toehold , footmark
شن کش (اسم)
rake
هرزه (اسم)
filth , rake
شکاف (اسم)
crack , fracture , break , hiatus , breach , cut , incision , gap , craze , chap , split , flaw , chink , slot , notch , fraction , nick , breakthrough , seam , slit , slash , chasm , chine , suture , crevice , rip , cleft , rake , hair crack , interstice , scar , stoma
چنگال (اسم)
paw , grain , fork , claw , clutch , prong , pitchfork , nail , talon , cleft , rake , nipper
چنگک (اسم)
drag , grapnel , peg , hook , gaff , tach , tache , prong , climbing irons , rake , quotation marks , inverted commas , crampon , hayfork
جمع اوری کردن (فعل)
levy , collect , mass , muster , reap , rake , cull
با چنگک جمع کردن (فعل)
rake
با سرعت جلو رفتن (فعل)
rake

معنی عبارات مرتبط با Rake به فارسی

به دقت جستجو کردن، دنبال چیزی گشتن
به سرعت مقدار زیادی از چیزی را گرد آوری کردن یا به دست آوردن
(خودمانی - به ویژه به طور غیر قانونی) سهم، تخفیف، کمیسیون، حق العمل، رشوه یا پول غیر مشروع
(درباره ی سر یا رسوایی و غیره) اطلاعات به دست آوردن، کاشف به عمل آوردن، لخت کردن، گود کردن
ازلاغری دنده هایش رامیتوان شمرد
کودکش

معنی Rake در دیکشنری تخصصی

rake
[عمران و معماری] شنکش - زاویه شیب
[زمین شناسی] زاویه ریک یا پیچ - زاویه بین خطی که اثر حرکت گسل را در روی صفحه آن نشان می دهد با خط افقی که در صفحه گسل قرار دارد.
[نساجی] صفحه کنترل
[کوه نوردی] 1ـ پله دیواره ای , 2ـ (غ) کلوخه
[ریاضیات] زاویه ی گام مته، زاویه ی تراش
[معدن] زاویه ریک (زمین شناسی ساختمانی)
[معدن] کلاسیفایر پارویی (دانه بندی)
[سینما] زاویه شیب
[عمران و معماری] چنگال سبدی
[عمران و معماری] شن کش چینی
[آب و خاک] تمیز کننده مکانیکی
[عمران و معماری] شنکش نصب شده روی تراکتور

معنی کلمه Rake به انگلیسی

rake
• gardening tool with a comb-like end; slope, slant, incline
• collect, gather together; cause to slant, cause to slope
• a rake is a garden tool consisting of a row of metal teeth attached to a long handle.
• to rake leaves or soil means to use a rake to gather the leaves or make the soil smooth.
• see also raked.
• if someone is raking in money, they are earning a lot of it fairly easily; an informal expression.
• if you rake up something unpleasant or embarrassing from the past, you talk about it and remind people of it.
rake off
• a rake-off is an illegal share in profits that is taken by someone who has helped to arrange a business deal; an informal word.
rake over the coals
• scold severely
bug rake
• (slang) hair comb

Rake را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

حسن امامی
جارو زدن
zohreh
بررسی کردن
sara
به جمع کردن یا جارو زدن چیزی مثل برگ با وسیله ای به اسم ریک

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی rake
کلمه : rake
املای فارسی : راکه
اشتباه تایپی : قشنث
عکس rake : در گوگل

آیا معنی Rake مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )