برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1325 100 1

Random

/ˈrændəm/ /ˈrændəm/

معنی: بختانه، خط سیر اتقافی، تصادفی، غیر عمدی
معانی دیگر: (بدون هدف یا نقشه ی قبلی) تصادفی، بختی، بختوار، کاتوره ای، بی نقشه، اتفاقی، بی گزین، همین جوری، رخدادی، الله بختی، بدون ترتیب، بختین، (آمار) بختی، قاطی پاتی، غیر یکدست، به اندازه یا جورهای مختلف، جور واجور، ناجور (به ویژه در مورد سنگ ساختمانی)، عمل یا روش بدون نقشه و تصادفی، مسیر ناگهانی، فکر تصادفی

بررسی کلمه Random

صفت ( adjective )
مشتقات: randomly (adv.), randomness (n.)
(1) تعریف: characterized by lack of pattern or predictability, or carried out or occurring in a way that cannot be predicted and without being based on any reason or purpose.
مترادف: chance, haphazard
متضاد: orderly, systematic
مشابه: aleatory, arbitrary, chaotic, fluky, hit-or-miss, patternless, uncontrolled, unplanned, vagrant, wild

- The noise occurred in a random fashion and kept me awake all night.
[ترجمه ترگمان] سر و صدا به طور تصادفی به ذهنم خطور کرد و تمام شب مرا بیدار نگه داشت
[ترجمه گوگل] سر و صدا به صورت تصادفی رخ داد و تمام شب را بیدار نگه داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- I didn't have any information on these dentists, so I just made a random choice.
[ترجمه ترگمان] من هیچ اطلاعاتی درباره این dentists نداشتم بنابراین یه انتخاب تصادفی داشتم
[ترجمه گوگل] من هیچ اطلاعاتی درباره این دندانپزشکان نداشتم، بنابراین فقط انتخاب تصادفی انجام دادم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The police wondered if these crimes were truly random or if they were linked in some way.
[ترجمه ترگمان] پلیس در این فکر بود که آی ...

واژه Random در جمله های نمونه

1. random distribution
پخش بختی،توزیع تصادفی

2. random investment is a sure way of getting minimum results
سرمایه‌گذاری‌بدون هدف راه مطمئنی است برای کسب حداقل بازده.

3. a random assortment of books
مجموعه‌ی نامرتبی از کتب

4. a random encounter
برخورد تصادفی

5. a random remark
اظهار بدون منظور خاص

6. at random
بطور تصادفی،بدون نقشه یا انتخاب،بی‌گزین،بختی،بختینی،همین طوری،بختانه

7. a kitten's random play with a ball
بازی بی‌هدفانه‌ی بچه گربه با گوی

8. deviation of random variable
انحراف (کیبش) کمیت تصادفی

9. the mad man fired at the crowd at random
مرد دیوانه بی‌هدف به طرف جمعیت تیراندازی کرد.

10. to draw the winning numbers out of the box at random
شماره‌های برنده را بطور تصادفی از داخل جعبه در آوردن

11. All drivers may be given random breath tests.
[ترجمه ترگمان]همه رانندگان ممکن است از تست‌های تنفس تصادفی استفاده کنند
[ترجمه گوگل]تمام رانندگان ممکن است تست نفس تصادفی داده شوند
[ترجمه شما] ...

مترادف Random

بختانه (اسم)
random
خط سیر اتقافی (اسم)
random
تصادفی (صفت)
chance , accidental , random , casual , fortuitous , contingent , haphazard , by-the-way , chanceful , circumstantial , temerarious
غیر عمدی (صفت)
unwitting , random , involuntary , inadvertent , unintentional , unintended , unpremeditated

معنی عبارات مرتبط با Random به فارسی

(کامپیوتر) دستیابی بختانه، دستیابی تصادفی، دستیابی بختوار
خطای تصادفی
عدد تصادفی
مولد عدد تصادفی
کاوش تصادفی
پردازش تصادفی
با دست یابی تصادفی
(آمار) متغیر تصادفی، وردای بختی
(ریاضی) گردش بختانه، سیر تصادفی
بطور تصادفی، بدون نقشه یا انتخاب، بی گزین، بختی، بختینی، همین طوری، بختانه، به تصادف
دستیابی تقریباتصادفی
شبه تصادفی

معنی Random در دیکشنری تخصصی

random
[شیمی] بی نظم ، تصادفی
[برق و الکترونیک] اتفاقی ، تصادفی
[بهداشت] تصادفی
[نساجی] تصادفی - اتفاقی - شانسی
[ریاضیات] تصادفی، اتفاقی، تصادف، پیشامد، بی نظم، بی ترتیب
[پلیمر] تصادفی، اتفاقی
[آمار] تصادفی
[کامپیوتر] دستیابی مستقیم ، دستیابی تصادفی .
[زمین شناسی] دستیابی تصادفی
[برق و الکترونیک] کانال با دسترسی اتفاقی
[کامپیوتر] دستگاه قابل دسترس اتفاقی - هر دستگاهی در حافظه که می توان به طور اتفاقی یک رکود اطلاعاتی را از آن پیدا کرد به طوری که زمان دستیابی به هر یک از رکوردها به طور متوسط یکسان باشد. دستگاههای RAM داخلی و انباره ی دیسک ، نمونه هایی از دستگاهها قابل دسترس اتفاقی هستند. بر خلاف sequential access device .
[برق و الکترونیک] سیستم آدرس - گسسته بادسترسی تصادفی خدمات مخابراتی رادیویی که در آن گروه بزرگی از کاربران به طور همزمان از کانالهای باند پهن به طور مشترک استفاده می کنند. مدوله سازی صدا به شکل دیجیتال تبدسل می شود و پالسهای به دست آمده به ترتیب ، هر کدام با بسامد حامل متفاوت و زمانهای اختصاصی متفاوت ارسال می شوند. هر گیرنده معین ترکیب اختصاصی از بسامدهای کانال و شیارهای زمانی دارد.
[کامپیوتر] حافظه دستیابی مستقیم ، حافظه با دستیابی تصادفی . - حافظه قابل دسترس اتفاقی - نگاه کنید به RAM.
[برق و الکترونیک] حافظه با دستیابی تصادفی حافظه ای سازمان یافته به گونه ای که هر مکان آدرس را می توان به هر ترتیبی خواند یا نوشت. بیتهای دیجیتال می توانند به طور موقت د ...

معنی کلمه Random به انگلیسی

random
• chance, fortuitous, accidental, unplanned
• accidentally, by chance, fortuitously, without prior planning
• something that is done in a random way is done without a definite plan or pattern.
• if something is done at random, it is done without a definite plan or pattern.
random access
• method by which sources of information within a computer can be located randomly
random access memory
• computer memory where data is temporarily stored for quick retrieval (once the computer is turned off all data in ram is lost)
random number
• number randomly chosen from a collection of numbers without logic or index
random numbers generator
• program that produces a random series of numbers in a computer
random sample
• narrow selection of items that to each individual in the population there is an identical chance of belonging to
random transaction
• one-time commercial transaction that does involve supplies
random venture
• one-time commercial transaction that does involve supplies
at random
• by chance, in a haphazard manner

Random را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Mehrdad Sayehban
پراکنده
سلیمی
غیر هوشیاری
ژان
درهَم

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی random
کلمه : random
املای فارسی : رندم
اشتباه تایپی : قشدیخئ
عکس random : در گوگل

آیا معنی Random مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )