برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1333 100 1

Rant

/ˈrænt/ /rænt/

معنی: عبارت سازی، بیهوده گویی، یاوهسرایی، لفاظی کردن، یاوه سرایی کردن، بیهوده گفتن
معانی دیگر: رجز خواندن، توپ و تشر زدن، پرخاش کردن، عتاب کردن، بلند و مصنوعی حرف زدن (مثل هنرپیشگان ناشی)، (ناشیانه) دکلمه کردن، نطق گوشخراش (پردادوقال)، ranten : لفاظی کردن، سرزنش کردن

بررسی کلمه Rant

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: rants, ranting, ranted
• : تعریف: to speak or complain loudly and vehemently.
مترادف: declaim, harangue
مشابه: complain, pontificate, rage, storm, vociferate

- He's always ranting about politics, and I'm tired of hearing his complaints.
[ترجمه ترگمان] او همیشه در مورد سیاست وراجی می‌کند و من از شنیدن شکایات او خسته می‌شوم
[ترجمه گوگل] او همیشه در مورد سیاست صحبت می کند، و من از شنیدن شکایت او خسته شده ام
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل گذرا ( transitive verb )
• : تعریف: to utter with great vehemence.
مترادف: harangue
مشابه: declaim
اسم ( noun )
مشتقات: rantingly (adv.), ranter (n.)
• : تعریف: a very loud or vehement act of speaking, esp. in protest or complaint.
مترادف: harangue, tirade

- She launched into one of her angry rants about the cost of medical treatment.
[ترجمه ترگمان] او به یکی از rants خشمگین خود در مورد هزینه درمان پزشکی وارد شد
[ترجمه گوگل] او به یکی از عصبانیت های عصبانی خود در مورد هزینه درمان پزشکی راه اندازی شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه Rant در جمله های نمونه

1. As the boss began to rant, I stood up and went out.
[ترجمه ترگمان]وقتی رئیس شروع به وراجی کرد بلند شدم و بیرون رفتم
[ترجمه گوگل]همانطور که رئیس شروع به خواندن کرد، من ایستادم و رفتم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. I don't rant and rave or throw tea cups.
[ترجمه ترگمان]من وراجی نمی‌کنم و وراجی نمی‌کنم و فنجان چای را پرت نمی‌کنم
[ترجمه گوگل]من عصبانی نیستم و فریاد میزنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. You can rant and rave at the fine, but you'll still have to pay it.
[ترجمه محدثه] شما میتوانید درباره جریمه یاوه سرایی کنید و جارو جنجال راه بیندازید اما هنوز باید آنرا پرداخت کنید|
[ترجمه ترگمان]تو می تونی همه چیز رو خراب کنی و همه چیز رو خراب کنی، اما بازم باید تاوانش رو بدی
[ترجمه گوگل]شما می توانید با خیال راحت بجنگید و ریش کنید، اما هنوز مجبورید آن را پرداخت کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف Rant

عبارت سازی (اسم)
rant , bombast , grandiloquence , elocution , eloquence , oratory , prate
بیهوده گویی (اسم)
rant
یاوهسرایی (اسم)
rant
لفاظی کردن (فعل)
verbalize , rant
یاوه سرایی کردن (فعل)
rant , drool
بیهوده گفتن (فعل)
blether , rant

معنی کلمه Rant به انگلیسی

rant
• wild uncontrolled speech, loud violent utterance
• speak in an uncontrollable manner, talk loudly, speak wildly
• if someone rants, they talk in a loud, excited, and angry way.

Rant را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مهدی باقری
داد و بیداد راه انداختن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی rant
کلمه : rant
املای فارسی : رانت
اشتباه تایپی : قشدف
عکس rant : در گوگل

آیا معنی Rant مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )