انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 669 100 1

Rare

تلفظ rare
تلفظ rare به آمریکایی/ˈrer/ تلفظ rare به انگلیسی/reə/

معنی: غریب، رقیق، لطیف، خام، نادر، کمیاب، کم، نیم پخته، نایاب
معانی دیگر: دیر یاب، تنگیاب، بسیار خوب، عالی، استثنایی، بی نظیر، کم سان، کم مانند، کم چگالی، ناچگال، کم تراکم، (مهجور) پراکنده، (به ویژه در مورد گوشت) نیم خام، نیم پز، (آمریکا- عامیانه) مشتاق بودن، خواهان بودن، (محلی) رجوع شود به: rear

بررسی کلمه Rare

صفت ( adjective )
حالات: rarer, rarest
مشتقات: rareness (n.)
(1) تعریف: happening or being found very infrequently; uncommon.
مترادف: exceptional, uncommon, unusual
متضاد: common, frequent, prevalent
مشابه: infrequent, recherch�, scarce, singular, unique

- Cool days like this are rare in the summer down here.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این روزهای سرد مثل این است که در تابستان در اینجا نادر است.
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- A major celebrity coming to our town is a rare event.
ترجمه کاربر [ترجمه کاظم فرقانی] آمدن یکی از مشهورترین افراد به شهر ما یک رویداد نادر است.
|

ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] یکی از مشهورترین افراد که به شهر ما می آید یک رویداد نادر است.
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- It is rare to see these birds in our region.
ترجمه کاربر [ترجمه کاظم فرقانی] دیدن این پرندگان در منطقه ما نادر است.
|

ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این پرندگان در منطقه ما نادر هستند.
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Tigers are becoming rare in that part of India now.
ترجمه کاربر [ترجمه کاظم فرقانی] اکنون، ببر ها در آن بخش از هند در حال کمیاب شدن هستند.
|

ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] در حال حاضر ببرها در این بخش از هند بسیار نادر هستند.
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: uncommonly great or admirable.
مترادف: exceptional, singular
متضاد: commonplace, ordinary
مشابه: extraordinary, outstanding, phenomenal, recherch�, remarkable

- He has generosity to a rare degree.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او به ندرت سخاوتمند است.
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: of great value because of uncommonness.
مترادف: precious
متضاد: common, everyday
مشابه: priceless, recherch�, singular, valuable

- These gems are rare and costly.
ترجمه کاربر [ترجمه کاظم فرقانی] این جواهرات نادر و گران هستند.
|

ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این جواهرات نادر و پر هزینه هستند.
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- He prizes his rare postage stamps very highly.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او بسیار تمیز پستی پستی خود را به ارمغان می آورد.
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: lacking density, as a gas or the atmosphere.
مترادف: rarefied
مشابه: attenuate, tenuous, thin

- The air is rare on the top of a high mountain.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] هوا در بالای کوه بالا نادر است.
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه Rare در جمله های نمونه

1. rare atmosphere
ترجمه هوای رقیق

2. a rare occurrence
ترجمه یک رویداد نادر

3. a rare phenomenon
ترجمه پدیده‌ی نادر

4. a rare scholar
ترجمه یک دانشمند بی‌نظیر

5. camels are rare in europe
ترجمه شتر در اروپا کمیاب است.

6. he is a rare bird
ترجمه او مرد عجیب و غریبی است.

7. i saw some rare birds there
ترجمه تکه‌های خوبی در آنجا دیدم.

8. she has a rare disease
ترجمه او مرض نادری دارد.

9. such women are rare
ترجمه اینگونه زن‌ها نادرند.

10. cold epidemics are not rare in wintertime
ترجمه همه‌گیری ناشی از سرماخوردگی در زمستان نادر نیست.

11. this library includes many rare books
ترجمه این کتابخانه دارای کتاب‌های نادر زیاد می‌باشد.

12. a building that shelters a rare collection of persian carpets
ترجمه بنایی که مجموعه‌ی نادری از فرش‌های ایرانی در آن جا دارد

13. would you like your steak rare or well-done?
ترجمه آیا میل دارید " استیک‌" شما نیم‌پز باشد یا کاملا پخته‌؟

14. It was a rare honour to be made a fellow of the college.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یک افتخار نادر بود که یک نفر از کالج ساخته شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. She suffers from a rare disease of the brain.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او از یک بیماری نادر مغز رنج می برد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. The museum is full of rare and precious treasures.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]موزه پر از گنجینه های نادر و با ارزش است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. In Los Angeles a pedestrian is a rare spectacle.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در لس آنجلس عابر پیاده یک نمایش نادر است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

18. They have replanted many areas with rare and unusual plants.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها مناطق زیادی را با گیاهان نادر و غیر معمول پرورش داده اند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

19. It is rare to find such loyalty these days.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]امروزه این وفاداری بسیار نادر است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

20. Physical perfection in a human being is exceedingly rare.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کمال فیزیکی در انسان بسیار نادر است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

21. She has a rare, incurable disease.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او بیماری نادر و غیر قابل درمان دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

22. Wish you can benefit from our online sentence dictionary and make progress every day!
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آرزو می کنم که بتوانید از فرهنگ لغت حکم آنلاین ما بهره مند شوید و هر روز پیشرفت کنید!
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف Rare

غریب (صفت)
alien , poor , unusual , uncommon , eccentric , homeless , strange , whimsical , weird , extravagant , rare , singular , immigrant
رقیق (صفت)
attenuate , thin , watery , rare , ethereal , lenis , washy , wishy-washy
لطیف (صفت)
fine , delicate , tender , gentle , soft , subtle , rare , fair , elegant , benignant , benign , fragile , tenuous , refined , precious , volatile , gossamer , incomparable
خام (صفت)
rude , simple , naive , rare , green , unripe , crude , naif , raw , unfeasible , half-baked , undone , unequipped , unprepared
نادر (صفت)
uncommon , rare , scarce , curious , infrequent , paranormal
کمیاب (صفت)
uncommon , rare , scarce , curious , infrequent
کم (صفت)
slight , light , small , little , rare , skimp , scant , low , scarce , infrequent , remote , marginal , exiguous , sparing , scanty , junior , scrimpy
نیم پخته (صفت)
rare , sodden , half-baked
نایاب (صفت)
rare

معنی عبارات مرتبط با Rare به فارسی

(هریک از اکسیدهای بازی به ویژه اکسید فلزات خاک های کمیاب) خاک کمیاب
(هریک از عنصرهای کمیاب شیمیایی که شماره ی اتمی آنها از 57 تا 71 است) فلزات خاک کمیاب

معنی Rare در دیکشنری تخصصی

[زمین شناسی] نادر، کمیاب - در توصیف اجزای زغال سنگ، به کمتر از 5% از یک جزء ویژه گویند که در زغال سنگ ظاهر می شود (ICCP - 1963). مقایسه شود با: common؛ very common؛ abundant؛ dominant.
[نساجی] کمیاب - نادر
[ریاضیات] نادر، ندرتا
[برق و الکترونیک] عنصر نادر زمینی عنصری با عدد اتمی از 57 تا 71 . عناصر نادر طمین عبارت اند از : سریم ، دیسپروزیوم ، اربیم ، گادولینیم ، همولمیم ، لانتان ، لوتسیم ، نئودیمیم ، پراسئودیمیم ، پرومتیم ، ساماریم ، تربیم ، تولیم و ایترپم .
[معدن] عناصر خاکی کمیاب (عمومی)
[برق و الکترونیک] عناصر خاکی کمیاب
[برق و الکترونیک] آهنربایی با عنصر کمیاب زمینی آهنربای دائمی ساخته شده از ترکیبهای کبالت و یک یا دو عنصر از : سریوم ، لانتان ، میشمتال ، پرایئودیمیم ، ساماریم یا تیریم . نمونه ای از آن ، آهنربای ساماریم - کبالت ، کاربردهای بسیاری دارد.
[شیمی] خاکهای کمیاب
[زمین شناسی] عناصر نادر خاکی - اکسیدهای سری از 15 عنصر فلزی از لانتانیوم (عدد اتمی 57) تا لوتیتوم (71) سه عنصر دیگر ایتریم، توریوم و اسکاندیوم را گویند. این عناصر الزاما در پوسته کره زمین نادر نیستند، اما تمرکزات آنها کمیاب است. خاکهای کمیاب سازنده های کانی های خاص، خصوصا مونزونیت با ستنازیت و ژئوتیم هستند. مخفف: REE
[آمار] تحلیل مخاطره پیشامد نادر
[شیمی] گاز نادر
[ریاضیات] مجموعه ی نادر
[ریاضیات] مجموعه ی نادر
[آب و خاک] آهنگ نفوذ

معنی کلمه Rare به انگلیسی

rare
• uncommon, unusual; not thoroughly cooked (meat); sparse, thinly distributed; excellent, fine
• something that is rare is not common or does not happen very often, and is therefore interesting, valuable, or unusual.
• rare meat is very lightly cooked.
rare as hen's teeth
• (slang) extremely uncommon, very unusual
rare bird
• bird that is not seen very often; something rare, rarity
rare breed
• species that is uncommon
rare case
• uncommon event, something that does not normally happen, one-time event
rare event
• uncommon case, rare case, infrequent case
rare flower
• flower that is not often found
rare occasion
• uncommon occasion, rare event, infrequent occasion
rare phenomenon
• one-in-a-million occurrence, happening that almost never repeats itself
rare scholar
• brilliant student

پیشنهاد کاربران درباره معنی Rare

Aaaaa ١٦:٢٣ - ١٣٩٦/١٠/١٤
خام
|

ارغوان ١٠:٣٩ - ١٣٩٦/١١/٢٧
اشاره دارد به فردی خودخواه/خودشیفته (از لحاظ منفی) یا کسی که منحصر به فرد بوده و دارای استعداد است (از لحاظ مثبت)
|

تارا ١٤:٠٧ - ١٣٩٧/٠٢/٠١
کمیاب
|

Mehrdad Sayehban ١٣:٠٢ - ١٣٩٧/٠٢/١٥
کم پخته
|

haniyeh ٠٩:٤١ - ١٣٩٧/٠٥/٠٢
cooked a little
|

یلدا ١٢:١٢ - ١٣٩٧/٠٦/١٣
کمیاب
|

M.f.s. ١٩:٥٥ - ١٣٩٧/٠٧/١٦
نیم پخته
|

Mani ٢٣:٣١ - ١٣٩٧/٠٧/١٨
Cooked the little-کم پخته
|

Hany ٠٨:١٥ - ١٣٩٧/٠٧/١٩
نادر، کمیاب...
|

samiyeh ١٢:١٢ - ١٣٩٧/٠٧/١٩
نیم پز . نیم خام .........
|

Miss.Tanɦa ١٣:٠٠ - ١٣٩٧/٠٧/١٩
نیم پز،متوسط،کم،نادر کمیاب
|

پیشنهاد شما درباره معنی Rare



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی rare
کلمه : rare
املای فارسی : رر
اشتباه تایپی : قشقث
عکس rare : در گوگل


آیا معنی Rare مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )