انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 1016 100 1

Real time

تلفظ real time
تلفظ real time به آمریکایی/ˈriːlˈtaɪm/ تلفظ real time به انگلیسی/reɪˈɑːltaɪm/

زمان واقعی (همزمانی رویداد و گزارش آن در رادیو یا تلویزیون و غیره)، نادرنگی، (کامپیوتر) بلادرنگ، بی درنگ، بی وقفه، بلا درنگ

بررسی کلمه Real time

اسم ( noun )
مشتقات: real-time (adj.)
(1) تعریف: the actual time in which an event occurs, esp. one being reported simultaneously with its occurrence.

(2) تعریف: the actual time required for a computer to complete a computation, the result being necessary to control a currently ongoing process, such as the simultaneous booking of airline tickets.

واژه Real time در جمله های نمونه

1. The images are created in real time.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تصاویر در زمان واقعی ایجاد می‌شوند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این تصاویر در زمان واقعی ایجاد شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

2. Real Time Systems Manager software, optimised for parallel processing applications, is also provided.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نرم‌افزار مدیر سیستم‌های زمان واقعی، که برای کاربردهای پردازش موازی بهینه شده‌است نیز ارایه شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]نرم افزار مدیریت زمان واقعی سیستم، بهینه سازی شده برای برنامه های پردازش موازی، نیز ارائه شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. Why doesn't one just stick to the ordinary, real time that we understand?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]چرا آدم فقط به یه زمان معمولی پایبند نیست که ما درک کنیم؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]چرا کسی فقط به زمان عادی و معمولی که ما می فهمند بستگی دارد؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. Then abruptly I am back in real time, bobbing up and down in the river, powerless against its current.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سپس ناگهان به صورت واقعی بر می‌گردم و در رودخانه بالا و پایین می‌روم و در مقابل جریان آب مقاومت می‌کنم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سپس به طور ناگهانی در زمان واقعی به عقب برگشتم و در رودخانه برافروختم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. In the real time direction, this inevitably leads to singularities, places where space-time comes to an end.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در جهت زمان واقعی، این امر به ناچار منجر به نقاط تکین خود می‌شود، مکان‌هایی که در آن زمان فضا به پایان می‌رسد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در جهت زمان واقعی، این به ناچار منجر به تکینگی، مکان هایی که در آن فضا زمان به پایان می رسد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. In real time, Peter worked out, Emor began towards the end of 1963 and flourished for nearly two years.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پیتر در زمان واقعی کار می‌کرد، Emor در اواخر سال ۱۹۶۳ شروع به کار کرد و حدود دو سال رشد کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در زمان واقعی، پیتر کار می کرد، Emor شروع به پایان سال 1963 و تقریبا دو ساله رونق گرفت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. Continuity is how things work in real time when they are in sync.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دوام این است که همه چیز در زمان واقعی زمانی که در سینک هستند کار می‌کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تداوم این است که چطور همه چیز در زمان واقعی در هماهنگی کار می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. The action occurs in real time, and damage shows on a vehicle and affects its performance.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این عمل در زمان واقعی رخ می‌دهد و آسیب به وسیله نقلیه نشان داده می‌شود و بر عملکرد آن تاثیر می‌گذارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این عمل در زمان واقعی رخ می دهد، و آسیب نشان می دهد در یک وسیله نقلیه و بر عملکرد آن تاثیر می گذارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. Real time ultrasound is a simple method of measuring gastric emptying which has been validated by previous studies.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]فراصوت زمانی واقعی یک روش ساده برای اندازه‌گیری خالی کردن شکم است که توسط مطالعات قبلی تایید شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سونوگرافی زمان واقعی یک روش ساده برای اندازه گیری تخلیه معده است که توسط مطالعات قبلی مورد تایید قرار گرفته است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. I said we needed a weekend, real time, for both of us, and you said give it time.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من گفتم که ما برای هر دوی ما به یک آخرهفته، زمان واقعی، برای هر دوی ما نیاز داشتیم، و شما گفتید به آن زمان بدهید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من گفتم ما برای آخر هفته، زمان واقعی، برای هر دو ما نیاز داریم، و شما گفتید وقت آن است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. In other words, this is all happening in real time.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]به عبارت دیگر، این موضوع در زمان واقعی اتفاق می‌افتد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]به عبارت دیگر، این همه در زمان واقعی اتفاق می افتد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. To make the training realistic the simulation operates in real time .
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]برای درست کردن این تمرین، شبیه‌سازی در زمان واقعی انجام می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شبیه سازی در واقع زمان واقعی انجام تمرین واقعی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Text chat is a generic term for communicating in real time over the Net using your keyboard to type messages.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]گپ متن یک اصطلاح عمومی برای برقراری ارتباط در زمان واقعی بر روی شبکه با استفاده از صفحه‌کلید برای تایپ کردن پیغام‌ها می‌باشد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]چت متن یک اصطلاح عمومی برای برقراری ارتباط در زمان واقعی بر روی شبکه با استفاده از صفحه کلید خود برای تایپ پیام است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. It was news because it was an unpredictable event unfolding in real time.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این خبر به این دلیل بود که رویدادی غیرقابل‌پیش‌بینی در زمان واقعی به وقوع پیوست
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]خبر این بود که این یک رویداد غیر قابل پیش بینی در زمان واقعی بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. The neural network approach requires fewer resources than conventional statistical methods, and further, can process data in real time.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]رویکرد شبکه عصبی به منابع کمتری نسبت به روش‌های مرسوم آماری نیاز دارد، و بیشتر، می‌تواند داده‌ها را در زمان واقعی پردازش کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]رویکرد شبکه عصبی به منابع کمتر از روش های آماری معمولی نیاز دارد و همچنین می تواند داده ها را در زمان واقعی پردازش کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

معنی عبارات مرتبط با Real time به فارسی

زمان سنج بلادرنگ
ورودی بلا درنگ
خروجی بلا درنگ
سیستم بلا درنگ

معنی Real time در دیکشنری تخصصی

real time
[خودرو] در حالت عادی چرخهای جلو محرک هستند ولی اگر چرخهای جلو هرز گردی کنند سیستم بصورت اتوماتیک نیروی موتور را به چرخهای عقب منتقل میکند.
[کامپیوتر] بلادرنگ، زمان حقیقی ،آنی ، بی درنگ، بازده بلادرنگ، بازده فوری
[برق و الکترونیک] زمان -حقیقی انجام محاسبه ای در حین فرایند فیزیکی مربوط به آن ، به طوری که نتایج آن برای هدایت فرایند فیزیکی در دسترس باشد . این کار در کنترل صنعتی معمول است. - بلادرنگ ، زمان حقیقی
[زمین شناسی] زمان واقعی - پردازش داده هایی که نتایج آن بلافاصله آماده می شود و در نتیجه اثرگذاری بر پردازش بعدی داده ها را ممکن می سازد.
[ریاضیات] سیستم بازده فوری
[کامپیوتر] ساعت بلادرنگ، زمان سنج بلادرنگ
[برق و الکترونیک] ساعت زمان - حقیقی مداری که زمان را با سرعتی که از عملکرد در حال انجام تشکیل می شود ، اندازه می گیرد.
[برق و الکترونیک] داده زمان- حقیقی داده های ارایه شده به شکل قابل استفاده در همان زمان اتفاق افتادن حادثه . تؤخیر در ارایه داده ها باید آنتقدر کم باشد که امکان عملکرد اصلاحی را در صورت نیاز فراهم کند.
[برق و الکترونیک] تأخیر زمان - حقیقی تأخیر زمانی قابل صرفه نظر کردن که معمولاً در حدود چند نانوثانیه و قابل کنترل است. در آرایه های آنتنی از آن برای به دست آوردن الگوی تابش مطلوب با اتصال مطلوب با اتصال خطوط تأخیر مناسب بین عناصر آرایه استفاده می شود.
[زمین شناسی] نظام تعیین موقعیت تفاضلی آنی
[زمین شناسی] نظام تعیین موقعیت آنی(rtgps)
[کامپیوتر] تولید تصویر آنی
[برق و الکترونیک] عملکرد زمان - حقیقی پردازش داده های کامپیوتری کهآنقدر سریع است که می تواند اطلاعات مربوط به حوادث را به محض اتفاق افتادن آنها پردازش کند. کامپیوتر داده را از حسگرها جمع می کند ، محاسبات را انجام می دهدو پاسخ سریعی برای نگهداشتن ارتباط خود با فرایند ارایه می دهد. کنترل موتور خودرو ، ترمزهای ضدقفل و ماشین ازارها و وباتهای کنترل شده دیجیتالی نمونه هایی از این نوع هستند.
[کامپیوتر] خروجی آنی
[کامپیوتر] پردازش بلادرنگ
[کامپیوتر] « برنامه نویسی زمان واقعی » - نوعی برنامه نویسی که در آن عملکرد صحیح برنامه به میزان زمان مصرف شده بستگی دارد. مثلاً کامپیوترهایی که ماشین آلات خودکار را کنتر می کنند ، باید تأخیر زمانی در مدتهای « صحیح تعیین شده » را تشخیص داده و معرفی کنند.

معنی کلمه Real time به انگلیسی

real time
• nickname for a calculation methodology whereby the computer arranges information quickly and reacts in a short period of time; actual time which passes during some act or operation
• as something happens, at the same time as when it happens
• if you do something in real time, there is no noticeable delay between your action and its effect or consequences; a technical expression.
• real-time processing is a type of computer programming or data processing in which the information received is processed by the computer almost immediately; a technical expression, spelt real-time for themeaning here.
real time applications
• general term for applications which process information quickly and whose response time to input is measure in fractions of seconds
real time clock
• clock (inside a computer) that shows the current time by the time command in dos (continues running even when the computer is turned off), rtc
real time strategy games
• rts, genre of computer games in which players have a limited time to gather their resources and build up units or defences in order to conquer the enemy ("harvest, build, conquer")

Real time را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی Real time

محمد قاهر آرین ١٠:٣٠ - ١٣٩٥/١١/٢٤
پیشنهاد من برای واژه real time کلمه همزمان است
|

Morteza Aghalar ٢٣:٠٤ - ١٣٩٦/٠٢/١٣
زمان یکسان - همزمان - در یک زمان
|

ابراهیم استیری ٠١:٣٣ - ١٣٩٦/٠٢/٣١
بهنگام
|

محمد سعید سعادت ١٢:٠٧ - ١٣٩٦/٠٦/٢٧
همزمان، بهنگام
|

ebitaheri@gmail.com ٠٨:٥٧ - ١٣٩٦/٠٨/٠٣
درجا ، در دَم ، همان دَم ، همان گاه ، فوری
|

شاهین حسینی راد ١٤:٤٨ - ١٣٩٦/٠٨/٢٨
به موقع
|

مهدی رحیمی ١٧:١٤ - ١٣٩٦/٠٩/١٢
آنی
|

Saeedazz ١٢:٢١ - ١٣٩٦/١٠/٠٩
زمان واقعی
|

قدرت الله پناهی ٠٦:٣٣ - ١٣٩٧/٠٤/٣١
تخصصی - زیست شناسی
بی وقفه - بلا درنگ
|

مریم ١٩:٣٥ - ١٣٩٧/٠٥/٢١
مهندسی پزشکی: بلادرنگ
|

افشین حاجی طرخانی ١٠:٣٦ - ١٣٩٧/٠٦/٢٢
همزمان،‌ در هر زمان.
|

Sepideh ١٥:٣٩ - ١٣٩٧/٠٩/٠٨
درمهندسی برق قدرت:انلاین
|

سیامک ملکی ٠٨:٥٩ - ١٣٩٧/١١/٠٦
هم زمان
|

fatima ١٣:٥٦ - ١٣٩٧/١١/٠٨
در لحظه
|

غیاثی فر ٢٢:٢٣ - ١٣٩٧/١١/٢٩
زمان وقوع
|

مقداد سلمانپور ١٦:٤٢ - ١٣٩٧/١٢/٠٩
مداوم
|

مهسان ١٨:١٨ - ١٣٩٨/٠٢/٢٤
https://fa.wikipedia.org/wiki/بی‌درنگ
|

nilou_02 ١٧:٥٧ - ١٣٩٨/٠٤/٢٠
توی تلوزیون: پخش زنده
|

علیرضا ١١:٢٧ - ١٣٩٨/٠٦/٠٧
در مخابرات:به صورت زنده،لایو،انلاین
|

پیشنهاد شما درباره معنی Real time



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی real time
کلمه : real time
املای فارسی : ریل تیم
اشتباه تایپی : قثشم فهئث
عکس real time : در گوگل


آیا معنی Real time مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )