انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 1014 100 1

Realisation

تلفظ realisation
تلفظ realisation به آمریکایی تلفظ realisation به انگلیسی

واژه Realisation در جمله های نمونه

1. I was hit by the realisation that I might die.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]به شدت درک کرده بودم که ممکن است بمیرم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من متوجه شدم که من ممکن است بمیرم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

2. It'seemed that the realisation of his life's dream oppressed him with overjoy.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]به نظر می‌رسید که درک رویای زندگی او با overjoy او را عذاب می‌دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]به نظر می رسد که تحقق روح زندگی او، او را با سربلندی سرکوب می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. The realisation that the murderer must have been a close friend came as a shock.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]درک موضوع این بود که قاتل یک دوست صمیمی به عنوان یک شوک به اینجا امده است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تحقق این که قاتل باید یک دوست نزدیک باشد، به عنوان یک شوک وارد شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. Let's pull together for the early realisation of the four modernizations.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بیایید برای درک اولیه چهار modernizations با هم کنار بیاییم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]برای تحقق زود هنگام چهار مدرنیزاسیون، با هم همکاری کنیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. The realisation that she was gone was like a knife thrust.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]درک موضوع این بود که او مثل یک چاقو از بین رفته بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تحقق این که او رفته بود مانند یک چاقو است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. There is now a growing realisation that things cannot go on like this for much longer.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در حال حاضر یک درک رو به رشد وجود دارد که همه چیز نمی‌تواند بیشتر از این ادامه پیدا کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در حال حاضر یک واقعیت رو به رشد وجود دارد که چیزها نمیتواند برای این مدت طولانیتر به نظر برسد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. The realisation left him with a feeling of anguish so great that it threatened to engulf him.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]درک موضوع او را با احساسی چنان بزرگ تنها گذاشته بود که او را تهدید کرد که او را باخود برد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تحقق او را با احساس عذاب به اندازه ای بزرگ که او را تهدید به نفس او را ترک کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. But the spoils are enough to cushion the realisation that she will never be totally free of this marriage.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اما غنایم کافی هستند تا درک کنند که هرگز از این ازدواج آزاد نخواهد بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اما ضایعات به اندازه کافی برای تحقق بخشیدن به این واقعیت است که هرگز از این ازدواج آزاد نخواهد شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. Her hand froze against his cheek as the realisation tensed every muscle in her body.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]همان طور که درک موضوع تمام عضلات بدنش را عصبی کرده بود، دستش در برابر گونه‌هایش منجمد شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دستانش بر روی گونه اش چسبیده است، زیرا تحقق هر عضله ای در بدن او است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. Harmony and group awarenesses develop, in particular a realisation of responsibility towards your companions.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هارمونی و گروه به طور خاص توسعه می‌یابند، به ویژه درک مسئولیت‌پذیری نسبت به همراهان خود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آگاهی از هماهنگی و گروهی، به ویژه تحقق مسئولیت نسبت به همراهان شما است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Often, this realisation is quite sudden, being triggered by a particular problem or crisis.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اغلب، این درک کاملا ناگهانی است، که توسط یک مشکل یا بحران خاص ایجاد می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اغلب این تحقق ناگهانی است که توسط یک مشکل خاص یا بحران به وجود می آید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. Along the link there also flows a realisation that there are more efficient ways to run a country.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در کنار این لینک، این درک وجود دارد که روش‌های کارآمد تری برای اداره کشور وجود دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در کنار پیوند، متوجه می شویم که راه های کارآمدتری برای راه اندازی یک کشور وجود دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. A sudden realisation burnt into her mind like a brand.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]درک ناگهانی او مثل یک لکه نور در ذهنش روشن شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تحقق ناگهانی به ذهنش مثل یک نام تجاری سوخته بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. It's the realisation that they are not perfectible which weighs on all these Emersonians.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این حقیقت است که آن‌ها perfectible نیستند که روی همه این Emersonians سنگینی می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این واقعیت است که آنها کامل نیست که بر تمام این Emersonians وزن است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

معنی کلمه Realisation به انگلیسی

realisation
• act of making real, accomplishment; fulfillment, state of being made real; something that has been realised; (music) musical composition that has been completed or enhanced by another person who is not the composer; recognition, coming to understand clearly (also realization)

Realisation را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی Realisation

فخرالدین ١٨:١٩ - ١٣٩٧/١٠/٠٨
تبدیل به پول
|

مقداد سلمانپور ١٧:١٤ - ١٣٩٨/٠٢/١٠
به سرانجام رساندن
آماده تحویل ساختن
|

عاطفه موسوی ١٧:٢٧ - ١٣٩٨/٠٦/٢٩
تشخیص
|

پیشنهاد شما درباره معنی Realisation



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر



آیا معنی Realisation مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )