برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1350 100 1

Recover

/rɪˈkəvər/ /rɪˈkʌvə/

معنی: بهبودی یافتن، دریافت کردن، شفاء یافتن، بهوش امدن، بهبود یافتن، دوباره بدست اوردن، ترمیم شدن، باز یافتن
معانی دیگر: (چیز از دست رفته را) دوباره به دست آوردن، بازستاندن، پیدا کردن، جبران کردن، بازیافت کردن، (مواد مفید زباله و چیزهای اسقاط را ) جدا کردن، بازیابی کردن، (حقوق - با رای دادگاه) اعاده کردن، وصول کردن، گرفتن، (ورزش) توپ را (دوباره) به دست آوردن، تجدید توازن یا اعتدال یا خونسردی کردن، متانت یا آرامش خود را به دست آوردن، جلو لغزش خود را گرفتن، (زمین) احیا کردن، آباد کردن، بهسازی کردن، بازگیری کردن

بررسی کلمه Recover

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: recovers, recovering, recovered
(1) تعریف: to get back or regain.
مترادف: regain, retrieve
مشابه: find, recoup, recuperate, redeem, retake, salvage

- She recovered her lost wallet.
[ترجمه ترگمان] کیف پولش رو پیدا کرد
[ترجمه گوگل] او کیف پول گمشده خود را بازیابی کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- It took him months to recover his health after the illness.
[ترجمه ترگمان] بعد از بیماری، ماه‌ها طول کشید تا حالش خوب شود
[ترجمه گوگل] او بعد از این بیماری، ماهها را برای بهبودی سلامتی اش گرفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to receive in compensation for loss.
مترادف: recoup
مشابه: get, obtain, receive

- We recovered damages from our insurance company after the fire.
[ترجمه ترگمان] پس از آتش‌سوزی خسارات وارده به شرکت بیمه ما را جبران کردیم
[ترجمه گوگل] پس از آتش سوزی از شرکت بیمه ما صدمه دیدیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را ...

واژه Recover در جمله های نمونه

1. to recover damages
خسارات گرفتن

2. to recover losses
ضررها را جبران کردن

3. the doctor could hold out no hope that my mother would recover
دکتر امیدی نمی‌داد که مادرم خوب شود.

4. It took a moment for Mark to recover his poise.
[ترجمه ترگمان]یک لحظه طول کشید تا مارک تعادل خود را بازیابد
[ترجمه گوگل]یک لحظه برای علامت گذاری به نظر می رسید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Know, how again recover also just air.
[ترجمه ترگمان]بدانید که چگونه دوباره تنها هوا را بهبود بخشید
[ترجمه گوگل]بدانید، دوباره دوباره هوا را دوباره بازیابی کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. It will be impossible to recover all the misapplied charity money.
[ترجمه ترگمان]برای پیدا کردن همه پول خیریه غیر ممکن خواهد بود
[ترجمه گوگل]تمام پول خیریه نادرست اعمال شده غیرممکن خواهد بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

...

مترادف Recover

بهبودی یافتن (فعل)
gain , improve , ameliorate , better , amend , recover , recuperate , pick up , convalesce , mend , pull round
دریافت کردن (فعل)
receive , recover , draw , pull down , cash
شفاء یافتن (فعل)
recover , recuperate , come round , convalesce , get better
بهوش امدن (فعل)
recover , respire , revive , come round
بهبود یافتن (فعل)
meliorate , recover
دوباره بدست اوردن (فعل)
recover , retrieve , regain , recoup , resume
ترمیم شدن (فعل)
recover
باز یافتن (فعل)
recover , retrieve , regain , resume

معنی Recover در دیکشنری تخصصی

recover
[کامپیوتر] بازسازی کردن، بازیافتن، بازیافت، ترمیم یافتن - فرمان RECOVER
[مهندسی گاز] دوباره بدست آوردن ، بازیافتن
[حقوق] دریافت کردن (خسارت)، حاکم شناخته شدن، وصول کردن، جبران کردن، اعاده تصرف کردن، پس گرفتن، از نو به دست آوردن
[پلیمر] قابلیت بازیابی
[حقوق] وصول کردن خسارت

معنی کلمه Recover به انگلیسی

recover
• recuperate, get well; get back, regain, obtain again; cover again
• when you recover from an illness or an injury, you become well again.
• if you recover from an unhappy or unpleasant experience, you stop being upset by it.
• if you recover something that has been lost or stolen, you get it back.
• if you recover your former mental or physical state or recover the ability to do something, you get it back.
• see also recovered.
recover consciousness
• become conscious again, return to consciousness
recover from a defeat
• recuperate from a loss
recover from a trauma
• recover from shock, get over a shock
recover from the battlefield
• send back from the battlefield
recover health
• recuperate, become healthy again, regain health
recover losses
• regain losses
recover stolen property
• receive property that was stolen, get back stolen goods

Recover را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی قناد
بهبود یافتن
دکتر سبحان اسماعیلی
بازیابی کردن
وفا
خلاصی یافتن
علیرضا خدابنده
(با from) رها شدن از
میلاد علی پور
اکتشاف، کشف کردن، یافتن، پیدا کردن
مهناز
تجدید قوا کردن
نازنین خانوم
بهبود یافتن
شروع دوبار
بازگشت دوباره
ج قاسمی
جبران مافات کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی recover
کلمه : recover
املای فارسی : ریکاور
اشتباه تایپی : قثزخرثق
عکس recover : در گوگل

آیا معنی Recover مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )