برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1187 100 1

Reference

/ˈrefərəns/ /ˈrefrəns/

معنی: عطف، باز گشت، ارجاع، مراجعه، رجوع، کتاب بس خوان
معانی دیگر: برگشت، پس گشت، بازبرد، پس گشتن، پس گشتگی، بازبردگی، مرجع، پس گشتگاه، بازگشتگاه، برگشتگاه، معرف، توصیه کننده، سفارش کننده، معرفی نامه، توصیه نامه، نامه ی سفارشی، اشاره، (در نامه ی اداری و غیره) عطف، شماره ی عطف، (کتاب و غیره را) دارای پس گشت کردن، مرجع دادن، بازگشت نامه دار کردن، پس گشت نامه دار کردن، پس گشتی، رجوعی، عطفی، منبع، سرچشمه، علامت اشاره (reference mark هم می گویند)، کتاب مخصوص مراجعات علمی وادبی و غیره

بررسی کلمه Reference

اسم ( noun )
(1) تعریف: the act or process of referring.
مترادف: referral
مشابه: relation

(2) تعریف: an allusion.
مترادف: allusion, mention

(3) تعریف: a source of information.
مترادف: authority, source
مشابه: resource

- She is a good reference on computer matters.
[ترجمه ترگمان] او یک مرجع خوب در مورد مسائل کامپیوتر است
[ترجمه گوگل] او مرجع خوبی در مورد مسائل کامپیوتری است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- We go to the library to look up references.
[ترجمه ترگمان] ما به کتابخانه رفتیم تا به منابع نگاه کنیم
[ترجمه گوگل] ما به کتابخانه برویم تا منابع را جستجو کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: one who recommends another for a position or job.

(5) تعریف: a footnote or other direction to information in a book or scholarly paper.
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: references, refere ...

واژه Reference در جمله های نمونه

1. reference to an almanac
پس‌گشت (رجوع) به سالنامه

2. reference to your letter dated december ten
عطف به نامه‌ی مورخ دهم دسامبر شما

3. reference book
کتاب مرجع،کتاب پس‌گشت،پس‌گشت نامه،بازگشت نامه

4. a reference point
نقطه‌ی عطف پس‌گشت

5. his reference to turkmanchai was the clincher that reconciled the two sides
اشاره‌ی او به ترکمانچای نکته‌ی قاطعی بود که منجر به آشتی دو طرف شد.

6. standard reference books
کتاب‌های مرجع معتبر

7. in reference to
در اشاره به،عطف به،بازگشت به

8. make reference to
اشاره کردن به،عطف کردن به،بازگشت دادن به

9. ahmad made no reference to his debt
احمد اشاره‌ای به بدهی خود نکرد.

10. he elided any reference to the charges against himself
او هر گونه اشاره به اتهامات نسبت به خودش را از قلم انداخت.

11. they omitted all reference to his prison record
هرگونه اشاره به سابقه‌ی زندان رفتن او را حذف کردند.

12. who is your reference for this job?
معرف شما ...

مترادف Reference

عطف (اسم)
inclination , affection , conjunction , sympathy , turning , reference , turning point , bending
باز گشت (اسم)
recess , reflection , reference , return , recurrence , comeback , reflexion , recidivism , recession , recursion
ارجاع (اسم)
order , reference , errand , comission
مراجعه (اسم)
reference , recourse , returning , resort , referral , remarrying a divorced woman
رجوع (اسم)
reference , reversion , respect , referral
کتاب بس خوان (اسم)
reference

معنی عبارات مرتبط با Reference به فارسی

نشانی مرجع
کتاب مرجع، کتاب پس گشت، پس گشت نامه، بازگشت نامه
زبان مرجع
(کتابخانه یا بخشی از کتابخانه که دارای کتب مرجع است) کتابخانه ی کتب مرجع، بخش کتب مراجعه، کتابخانه ی پس گشتی، بخش پس گشتی
کتابخانه ای که مردم بدانجا رفته بکتابهایی مراجعه میکنند
نمونه مرجع
زمان مرجع
ارجاع به عقب
کتاب برای مراجعه گاهگاهی، کتاب راهنما
فراخوانی با ارجاع
مراجعه متقابل، مراجعه از فهرستی به فهرست دیگر
ارجاع به جلو
مبنای داوری، ملاک، چارچوب سنجش، چارچوب داوری
ارجاع سراسری
...

معنی Reference در دیکشنری تخصصی

reference
[عمران و معماری] مبدا - مبنا - منبع - مبنای مراجعه
[برق و الکترونیک] قراردادی ، مرجع ، مبنا
[مهندسی گاز] مراجعه ، بازگشت ، عطف
[حقوق] اشاره، رجوع مراجعه، ارجاع، عطف، مرجع، مأخذ، شرط ارجاع به داوری (در قراردادها)، ارجاع به داوری
[ریاضیات] مرجع، مراجعه، کتاب مرجع، رجوع، مرجع، عطف، مراجعه، معیار، نمونه، اشاره، مدرک
[آب و خاک] مرجع، مبنای مراجعه
[ریاضیات] زاویه ی مرجع
[برق و الکترونیک] محور مرجع
[زمین شناسی] محور مبنایی - رجوع شود به fabric axis.
[برق و الکترونیک] سطح سیاهی مرجع سطح سیگنال تصویر در تلویزیون که متناظر با حد بیشینه تعیین شده برای قله های سیاهی است.
[شیمی] پیل مبنا ، پیل مرجع
[نساجی] ترکیب مرجع - ماده مرجع
[برق و الکترونیک] شرایط قراردادی
[عمران و معماری] شکل مبدا اندازه گیری - وضع مبنا
[کامپیوتر] تکنیک شمارش ارجاعات
[برق و الکترونیک] تزویج مرجع تزویج بین دو مدار که به هنگام سوار شدن تون آزمایشی 90dBa ( 90 دسیبل تنظیم شده ) روی مدار توزیع کننده ، قرا ...

معنی کلمه Reference به انگلیسی

reference
• comment, remark; ascription, relation; mention, allusion; regard; note that directs a reader to another source of information; supporting evidence taken from another book or publication
• add a footnote, place a note that directs readers to another source of information (in a book, journal, etc.)
• if you make a reference to someone or something, you talk about them or mention them; a formal use.
• reference is also the act of referring to someone or something for information.
• a reference is also something such as a number or a name that tells you where you can obtain information.
• reference materials, works, or libraries are ones which you consult when you need specific information about a particular subject.
• you use `with reference to' to indicate who or what you are referring to; a formal expression.
• a reference is a letter written by someone who knows you, which describes your character and abilities, and that you need in order to be able to do something, such as apply for a job.
reference book
• book containing information
• a reference book is a book such as a dictionary or encyclopedia which contains detailed information, often about a particular subject.
reference books
• books that are used as sources of specific information
reference group
• social group by which an individual measures himself
reference library
• library which contains reference books (dictionaries, encyclopedia, etc.)
reference mark
• point of reference, indicator or marker by which something can be determined
reference point
• point of reference, indicator or marker by which something can be determined
...

Reference را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ebtesam
مرجع
کاربر آبادیس
ارجاع، رجوع، مراجعه، مرجع
Mobina
A letter which describes sb's ability to do a job
فر کیانی
بُنمایه، سرچشمگان
مقداد سلمانپور
معرف
بازگشت
عطف
مرجع
نیک
بُنمایه، بُن مایه (جمع: بن مایه ها، بن مایگان) به جای منبع و مأخذ و مرجع و رفرنس و منابع و مآخذو مرجع ها امروزه بخوبی بکار می رود.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی reference
کلمه : reference
املای فارسی : رفرنس
اشتباه تایپی : قثبثقثدزث
عکس reference : در گوگل

آیا معنی Reference مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )