انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 1016 100 1

Reference

تلفظ reference
تلفظ reference به آمریکایی/ˈrefərəns/ تلفظ reference به انگلیسی/ˈrefrəns/

معنی: عطف، باز گشت، ارجاع، مراجعه، رجوع، کتاب بس خوان
معانی دیگر: برگشت، پس گشت، بازبرد، پس گشتن، پس گشتگی، بازبردگی، مرجع، پس گشتگاه، بازگشتگاه، برگشتگاه، معرف، توصیه کننده، سفارش کننده، معرفی نامه، توصیه نامه، نامه ی سفارشی، اشاره، (در نامه ی اداری و غیره) عطف، شماره ی عطف، (کتاب و غیره را) دارای پس گشت کردن، مرجع دادن، بازگشت نامه دار کردن، پس گشت نامه دار کردن، پس گشتی، رجوعی، عطفی، منبع، سرچشمه، علامت اشاره (reference mark هم می گویند)، کتاب مخصوص مراجعات علمی وادبی و غیره

بررسی کلمه Reference

اسم ( noun )
(1) تعریف: the act or process of referring.
مترادف: referral
مشابه: relation

(2) تعریف: an allusion.
مترادف: allusion, mention

(3) تعریف: a source of information.
مترادف: authority, source
مشابه: resource

- She is a good reference on computer matters.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او یک مرجع خوب در مورد مسائل کامپیوتر است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او مرجع خوبی در مورد مسائل کامپیوتری است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- We go to the library to look up references.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ما به کتابخانه رفتیم تا به منابع نگاه کنیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ما به کتابخانه برویم تا منابع را جستجو کنیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: one who recommends another for a position or job.

(5) تعریف: a footnote or other direction to information in a book or scholarly paper.
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: references, referencing, referenced
(1) تعریف: to provide (a book or paper) with footnotes or other references.
مشابه: document

(2) تعریف: to allude to; direction the attention to.
مترادف: advert to, allude to, mention, refer to, touch on
مشابه: cite, name, quote

واژه Reference در جمله های نمونه

1. reference to an almanac
ترجمه پس‌گشت (رجوع) به سالنامه

2. reference to your letter dated december ten
ترجمه عطف به نامه‌ی مورخ دهم دسامبر شما

3. reference book
ترجمه کتاب مرجع،کتاب پس‌گشت،پس‌گشت نامه،بازگشت نامه

4. a reference point
ترجمه نقطه‌ی عطف پس‌گشت

5. his reference to turkmanchai was the clincher that reconciled the two sides
ترجمه اشاره‌ی او به ترکمانچای نکته‌ی قاطعی بود که منجر به آشتی دو طرف شد.

6. standard reference books
ترجمه کتاب‌های مرجع معتبر

7. in reference to
ترجمه در اشاره به،عطف به،بازگشت به

8. make reference to
ترجمه اشاره کردن به،عطف کردن به،بازگشت دادن به

9. ahmad made no reference to his debt
ترجمه احمد اشاره‌ای به بدهی خود نکرد.

10. he elided any reference to the charges against himself
ترجمه او هر گونه اشاره به اتهامات نسبت به خودش را از قلم انداخت.

11. they omitted all reference to his prison record
ترجمه هرگونه اشاره به سابقه‌ی زندان رفتن او را حذف کردند.

12. who is your reference for this job?
ترجمه معرف شما برای این شغل کیست‌؟

13. the report was filed for future reference
ترجمه گزارش برای مراجعه‌ی بعدی (پس‌گشت بعدی) بایگانی شد.

14. items are arranged alphabetically for ease of reference
ترجمه برای تسهیل پس‌گشت (رجوع) اقلام به ترتیب الفبا تنظیم شده است.

15. We are writing with reference to your letter of October 2 199
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ما در حال نوشتن با اشاره به نامه شما از ۲ اکتبر ۱۹۹ هستیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما با اشاره به نامه ای از اکتبر 199 اکتبر نوشتیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. I keep my reference books near my desk for convenience.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کتاب‌های مرجع را کنار میزم نگه می‌دارم تا راحت باشم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من کتابهای مرجع خود را برای راحتی در کنار میزم نگه دارم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. They could find no further reference to Mr LaMotte in the records.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها هیچ اشاره‌ای به آقای LaMotte در سوابق نداشتند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها نمیتوانند مروری بر آقای لاموت در پرونده پیدا کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

18. Our charges are calculated by reference to an hourly rate.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هزینه‌های ما با توجه به نرخ ساعتی محاسبه می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هزینه های ما با ارجاع به نرخ ساعتی محاسبه می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

19. He works for a company that publishes reference books.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او برای شرکتی کار می‌کند که کتاب‌های مرجع منتشر می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او برای یک شرکت که کتاب مرجع را چاپ می کند، کار می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

20. Avoid any reference to his illness.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]از هرگونه ارجاع به بیماری خود اجتناب کنید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اجتناب از هر گونه اشاره به بیماری او
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

21. I like to have my reference books within my reach.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دوست دارم کتاب‌های مرجع رو در دسترس خودم داشته باشم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من دوست دارم کتاب های مرجع من در دسترس من باشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

22. He made only a veiled reference to international concerns over human rights issues.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او فقط اشاره veiled به نگرانی‌های بین‌المللی درباره مسائل حقوق بشر کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او تنها اشاره ای خنده دار به نگرانی های بین المللی در مورد مسائل حقوق بشر داشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

23. You should keep the book for future reference.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]باید کتاب را برای مراجعات بعدی نگه دارید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شما باید کتاب را برای مرجع آینده نگه دارید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف Reference

عطف (اسم)
inclination , affection , conjunction , sympathy , turning , reference , turning point , bending
باز گشت (اسم)
recess , reflection , reference , return , recurrence , comeback , reflexion , recidivism , recession , recursion
ارجاع (اسم)
order , reference , errand , comission
مراجعه (اسم)
reference , recourse , returning , resort , referral , remarrying a divorced woman
رجوع (اسم)
reference , reversion , respect , referral
کتاب بس خوان (اسم)
reference

معنی عبارات مرتبط با Reference به فارسی

نشانی مرجع
کتاب مرجع، کتاب پس گشت، پس گشت نامه، بازگشت نامه
زبان مرجع
(کتابخانه یا بخشی از کتابخانه که دارای کتب مرجع است) کتابخانه ی کتب مرجع، بخش کتب مراجعه، کتابخانه ی پس گشتی، بخش پس گشتی
کتابخانه ای که مردم بدانجا رفته بکتابهایی مراجعه میکنند
نمونه مرجع
زمان مرجع
ارجاع به عقب
کتاب برای مراجعه گاهگاهی، کتاب راهنما
فراخوانی با ارجاع
مراجعه متقابل، مراجعه از فهرستی به فهرست دیگر
ارجاع به جلو
مبنای داوری، ملاک، چارچوب سنجش، چارچوب داوری
ارجاع سراسری
وجه مشترک
زیر واژه
خود ارجاع
چه اشخاصی را داریدکه شمارا معرفی کنند

معنی Reference در دیکشنری تخصصی

reference
[عمران و معماری] مبدا - مبنا - منبع - مبنای مراجعه
[برق و الکترونیک] قراردادی ، مرجع ، مبنا
[مهندسی گاز] مراجعه ، بازگشت ، عطف
[حقوق] اشاره، رجوع مراجعه، ارجاع، عطف، مرجع، مأخذ، شرط ارجاع به داوری (در قراردادها)، ارجاع به داوری
[ریاضیات] مرجع، مراجعه، کتاب مرجع، رجوع، مرجع، عطف، مراجعه، معیار، نمونه، اشاره، مدرک
[آب و خاک] مرجع، مبنای مراجعه
[ریاضیات] زاویه ی مرجع
[برق و الکترونیک] محور مرجع
[زمین شناسی] محور مبنایی - رجوع شود به fabric axis.
[برق و الکترونیک] سطح سیاهی مرجع سطح سیگنال تصویر در تلویزیون که متناظر با حد بیشینه تعیین شده برای قله های سیاهی است.
[شیمی] پیل مبنا ، پیل مرجع
[نساجی] ترکیب مرجع - ماده مرجع
[برق و الکترونیک] شرایط قراردادی
[عمران و معماری] شکل مبدا اندازه گیری - وضع مبنا
[کامپیوتر] تکنیک شمارش ارجاعات
[برق و الکترونیک] تزویج مرجع تزویج بین دو مدار که به هنگام سوار شدن تون آزمایشی 90dBa ( 90 دسیبل تنظیم شده ) روی مدار توزیع کننده ، قرائت 0 dBa راروی دستگاه اندازه گیری نویز معین متصل به مدار گسترده ، نشان می دهد. آن را بر حسب دسی بل روی تزویج مرجع یا به طور مخفف dBx بیان می کنند.
[برق و الکترونیک] جریان مرجع
[کامپیوتر] رجوع مطلق سل .
[ریاضیات] چارچوب آفین
[کامپیوتر] ارجاع سل .
[ریاضیات] تغییر چارچوب
[برق و الکترونیک] مرجع حامل رنگ نمایی سیگنالی پیوسته که باسمد آن مشابه با زیر حامل رنگ نمایی در سیستم تلویزیون رنگی و فاز آن نسبت به سیگنال رگبار رنگ ثابت است . این سیگنال به عنوان مرجع برای مقایسته فاز سیگنال رنگ نمایی و انجام مدولاسیون یا مدوله کننده یی به کار می رود . در گیرنده های رنگی توسط نوسان ساز کنترل شونده ی بلوری تولید می شود . نام های دیگر آن عبارت اند از مرجع زیر حامل رنگ نمایی ، مرجع حامل رنگ ، و مرجع زیر حامل رنگ .
[کامپیوتر] ارجاع چرخشی.
[برق و الکترونیک] مرجع همدوس سیگنال مرجعی با بسامد پایدار که فاز سایر سیگنالها به منظور برقراری همدوسی در سراسر سیستم به آن قفل می شود .
[حسابداری] عطف متقابل
[کامپیوتر] ارجاع متقابل
[برق و الکترونیک] ارجاع متقابل
[کامپیوتر] مرجع خارجی رجوع به یک علامت شده در برنامه ی دیگر . - ارجاع خارجی ؛ مرجع خارجی
[برق و الکترونیک] چارچوب مرجع مجموعه ای از خطوط یا سطوح که به عنوان مرجع برای تعریف مختصات یک نقطه ی ثابت یا متحرک به کار می روند.
[ریاضیات] دستگاه مرجع

معنی کلمه Reference به انگلیسی

reference
• comment, remark; ascription, relation; mention, allusion; regard; note that directs a reader to another source of information; supporting evidence taken from another book or publication
• add a footnote, place a note that directs readers to another source of information (in a book, journal, etc.)
• if you make a reference to someone or something, you talk about them or mention them; a formal use.
• reference is also the act of referring to someone or something for information.
• a reference is also something such as a number or a name that tells you where you can obtain information.
• reference materials, works, or libraries are ones which you consult when you need specific information about a particular subject.
• you use `with reference to' to indicate who or what you are referring to; a formal expression.
• a reference is a letter written by someone who knows you, which describes your character and abilities, and that you need in order to be able to do something, such as apply for a job.
reference book
• book containing information
• a reference book is a book such as a dictionary or encyclopedia which contains detailed information, often about a particular subject.
reference books
• books that are used as sources of specific information
reference group
• social group by which an individual measures himself
reference library
• library which contains reference books (dictionaries, encyclopedia, etc.)
reference mark
• point of reference, indicator or marker by which something can be determined
reference point
• point of reference, indicator or marker by which something can be determined
absolute cell reference
• reference to an absolute address of a cell in an electronic spreadsheet
book of reference
• book containing useful facts or information (dictionary, encyclopedia, etc.)
character reference
• official certification which is given as evidence that a person does not have a criminal record
circular reference
• error in an electronic spreadsheet in which several cells have references to one another
cross reference
• reference made from one part of a book or record to another part of the same book or record
• a cross-reference is a note in a book which tells you that there is relevant or more detailed information in another part of the book.
external reference
• reference in an electronic spreadsheet to a cell or field in another spreadsheet
frame of reference
• a frame of reference is a particular set of beliefs, ideas, or observations on which you base your judgement of things.
letter of reference
• letter which directs the holder to a turn to a certain person or place
map reference
• prominent feature on a map used as a point of reference in navigation
point of reference
• a point of reference is something which you use to help you understand a situation or to communicate with someone.
relative cell reference
• access to a cell in an electronic spreadsheet according to its location relative to the current cell
terms of reference
• area of authorization, field of jurisdiction (of a committee)

Reference را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی Reference

ebtesam ١١:٣٠ - ١٣٩٦/١٠/٠٨
مرجع
|

کاربر آبادیس ١٥:٣٠ - ١٣٩٧/٠٦/٢٠
ارجاع، رجوع، مراجعه، مرجع
|

Mobina ١١:١١ - ١٣٩٧/١٠/٢٢
A letter which describes sb's ability to do a job
|

فر کیانی ١٦:٠٦ - ١٣٩٧/١٢/٠٩
بُنمایه، سرچشمگان
|

مقداد سلمانپور ١٢:٥٢ - ١٣٩٨/٠٢/١٠
معرف
بازگشت
عطف
مرجع
|

نیک ٠٩:٤٢ - ١٣٩٨/٠٦/٣١
بُنمایه، بُن مایه (جمع: بن مایه ها، بن مایگان) به جای منبع و مأخذ و مرجع و رفرنس و منابع و مآخذو مرجع ها امروزه بخوبی بکار می رود.
|

پیشنهاد شما درباره معنی Reference



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی reference
کلمه : reference
املای فارسی : رفرنس
اشتباه تایپی : قثبثقثدزث
عکس reference : در گوگل


آیا معنی Reference مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )