انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 1018 100 1

Release

تلفظ release
تلفظ release به آمریکایی/riˈliːs/ تلفظ release به انگلیسی/rɪˈliːs/

معنی: رهایی، پخش، بخشش، ترخیص، خلاصی، ازادی، رهتیی، استخلاص، رها کردن، منتشر ساختن، ازاد کردن، مرخص کردن
معانی دیگر: آزاد کردن، بیرون دادن، ول دادن، گشادن، در کردن، شل کردن، (از مالیات یا مسئولیت یا مجازات و غیره) معاف کردن، بخشودن، ( از درد و غم و غیره) رهانیدن، (حقوق) صرفنظرکردن، واگذار کردن، آزادی، آزاد سازی، مرخص سازی، ول سازی، بیرون ریزی، بخشودگی، معافیت، تسکین، (درد و غیره) فرونشانی، ول کردگی، رها کردگی، گشادگی، (کتاب و فیلم و غیره) انتشار، پخش کردن، درآوردن، منتشر کردن، عرضه کردن، (حقوق) صرفنظرسازی، واگذاری، انصراف، سند آزادی، رها نامه، (مکانیک) بازکن، راه انداز، آغازگر، ( کتاب و فیلم و غیره ) تازه منتشر شده، تازه

بررسی کلمه Release

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: releases, releasing, released
(1) تعریف: to liberate from confinement or other form of constraint, such as obligation or pain.
مترادف: emancipate, free, liberate, loose, unshackle
متضاد: check, detain, hold, incarcerate, jail, restrain
مشابه: absolve, acquit, amnesty, deliver, discharge, dismiss, excuse, exonerate, extricate, let off, pardon, rescue, untie

- We released the small fish into the pond.
ترجمه کاربر [ترجمه مهدی] ما ماهی كوچكی را در حوضچه رها كردیم
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ما ماهی کوچک را در استخر رها کردیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ما ماهی کوچکی را به حوضچه گذاشتیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The landlord would not release him from his contract.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] کاروانسرا دار هرگز او را از قرارداد خود رها نخواهد کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] صاحبخانه او را از قرارداد او آزاد نمی کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to unfasten or let go of.
مترادف: loose, loosen, unbind, undo, unfasten
متضاد: bind, clasp, clutch, grasp, grip, hold, seize
مشابه: detach, disengage, disentangle, drop, extricate, spring, unhook, untie

- He released the handle.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] دسته را رها کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او دستگیره را آزاد کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The little girl was reluctant to release her father's hand.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] دختر کوچک میل نداشت دست پدرش را رها کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] دختر کوچک از دست دادن پدرش بی میل بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: to allow the publication, circulation, or sale of.
مشابه: circulate, distribute, publish

- The police department released photos of the suspects.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اداره پلیس عکس‌هایی از این مظنونین را منتشر کرده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] اداره پلیس عکس های مظنونین را منتشر کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- When was Elvis Presley's first record released?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اولین رکورد الویس پریسلی چه زمانی منتشر شد؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] اولین بار رکورد Elvis Presley را منتشر کرد؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: in law, to surrender or give up (a right or claim).
مترادف: disclaim, renounce, waive
مشابه: forgo, relinquish, surrender
اسم ( noun )
(1) تعریف: the act or process of liberating from constraint.
مترادف: emancipation, freeing, liberation
متضاد: arrest, grip
مشابه: relaxation, relief, undoing

- His family celebrated his release from prison.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] خانواده او آزادی او را از زندان جشن گرفتند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] خانواده اش آزادی خود را از زندان جشن گرفت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: an authorization to publish or circulate information.

(3) تعریف: a news story or other piece prepared for publication in a newspaper or announcement on radio or television; press release.
مترادف: news release, press release

(4) تعریف: a device that allows a machine to start or stop.

(5) تعریف: a document that surrenders a right or claim.
مترادف: disclaimer, waiver

واژه Release در جمله های نمونه

1. release on bail
ترجمه به قید کفالت آزاد کردن

2. the release of gas from the cylinder
ترجمه رها شدن گاز از سیلندر

3. the release of her injury claims came as a great surprise
ترجمه انصراف او از ادعای خسارت بسیار غیر مترقبه بود.

4. the release of political prisoners was their first condition
ترجمه آزادی زندانیان سیاسی شرط اول آنها بود.

5. the release of the arrow
ترجمه رها شدن پیکان

6. to release a caged bird
ترجمه پرنده‌ی در قفس را آزاد کردن

7. to release a reserved seat on a plane
ترجمه از جای رزرو شده در هواپیما صرفنظرکردن

8. to release an arrow
ترجمه پیکان را رها کردن

9. his latest release is being shown in many cinemas
ترجمه آخرین فیلم او را در بسیاری از سینماها نشان می‌دهند.

10. i can't release him from jail, it's off my hands because i am retired
ترجمه نمی‌توانم او را از زندان آزاد کنم،چون بازنشسته شده‌ام اختیار این کار را ندارم.

11. the company's release from any tax obligation
ترجمه بخشودگی شرکت از هرگونه مشمولیت مالیاتی

12. he asked the general to release him from his promise
ترجمه از سپهبد تقاضا کرد که او را از قولی که داده بود معاف کند.

13. the medicine provided him temporary release from pain
ترجمه دارو درد او را موقتا فرو نشاند.

14. they met to arrange the release of hostages
ترجمه آنها برای ترتیب دادن آزادی گروگان‌ها ملاقات کردند.

15. he is waiting for death to release him from his suffering
ترجمه منتظر مرگ است که او را از رنج برهاند.

16. In a news release, the company said it had experienced severe financial problems.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این شرکت در یک خبر رسمی اعلام کرد که مشکلات مالی شدیدی را تجربه کرده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در یک انتشار خبری، این شرکت اعلام کرده است که مشکلات مالی شدیدی را تجربه کرده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. The terrorists will only release their captives if they get what they want.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تروریست‌ها اگر آنچه را که می‌خواهند به دست آورند، اسرا خود را آزاد خواهند کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تروریست ها تنها اسیر آنها را آزاد خواهند کرد اگر آنها چیزی را که می خواهند دریافت کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

18. Only the intervention of powerful friends obtained her release.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تنها دخالت دوستان قدرتمند آزادی او را به دست آورد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تنها مداخله ی دوستان قدرتمند او آزادی او را به دست آورد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

19. The release of the hostages could not be achieved without the use of force.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آزادی گروگان‌ها را نمی توان بدون استفاده از زور به دست آورد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آزادی گروگان ها بدون استفاده از زور به دست نمی آمد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

20. I think my uncle's death was a merciful release for my poor aunt.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]فکر می‌کنم مرگ عمویم به خاطر عمه بیچاره من آزاد بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]فکر می کنم مرگ عمه من برای خاله ام فقیر محترم بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

21. The court was forced to release him on a technicality.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دادگاه مجبور شد او را به عنوان تشریفات قانونی آزاد کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دادگاه مجبور شد او را به صورت فیزیکی آزاد کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

22. They are demanding the release of all political prisoners.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها خواستار آزادی تمام زندانیان سیاسی هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها خواهان آزادی همه زندانیان سیاسی هستند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

23. Britain is intensifying its efforts to secure the release of the hostages.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بریتانیا تلاش‌های خود برای تضمین آزادی گروگان‌ها را تشدید کرده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بریتانیا تلاش های خود را برای تضمین آزادی گروگان ها تشدید می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

24. As a personal favour to me, please don't release my story to the press.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]به عنوان یک لطف شخصی، لطفا داستانم را به مطبوعات باز نکن
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]به عنوان یک مزیت شخصی به من، لطفا داستان من را به مطبوعات آزاد نکنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

25. He was treated as a hero on his release from prison.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او به عنوان یک قهرمان از زندان آزاد شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او به عنوان یک قهرمان در آزادی از زندان درمان شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

26. Ice could freeze up their torpedo release mechanisms.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یخ می‌تواند مکانیزم‌های انتشار اژدر را متوقف کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یخ می تواند مکانیسم های آزادی اژدر خود را بگیرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

27. When is the best moment to release the date of the election to the newspapers?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بهترین لحظه برای انتشار تاریخ انتخابات به روزنامه‌ها چه زمانی است؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بهترین زمان برای انتشار تاریخ انتخابات به روزنامه چیست؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

28. On his release the police returned all his personal effects.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پس از آزادی وی، پلیس همه اثرات شخصی خود را پس گرفت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پلیس پس از آزادی خود، تمام آثار شخصی خود را باز کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

29. She gave her reaction to his release at a press conference.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او به او در یک کنفرانس مطبوعاتی واکنش نشان داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او در یک کنفرانس خبری واکنش خود را به وی واگذار کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف Release

رهایی (اسم)
release , emancipation , escape , acquittance , quietus , liberation , salvation , delivery , deliverance , rescue , riddance , extrication , escapement , go-by
پخش (اسم)
release , prevalence , allotment , propagation , dispensation , broadcast , distribution , diffusion , dissemination , effluence
بخشش (اسم)
release , present , profusion , forgiveness , remission , remittal , bounty , tip , grant , grace , boon , pardon , gift , generosity , mercy , baksheesh , bakshish , benefaction , beneficence , bestowal , munificence , largess , pity
ترخیص (اسم)
release , permission , clearance
خلاصی (اسم)
release , deliverance , redemption , rescue , riddance , extrication
ازادی (اسم)
release , emancipation , immunity , option , liberty , toleration , relief , freedom , independence , freeness , manumission
رهتیی (اسم)
release
استخلاص (اسم)
release
رها کردن (فعل)
abandon , drop , unleash , release , liberate , leave , surrender , dispossess , unfold , let , loose , forgo , forsake , unfix , disencumber , shoot , disembarrass , disentangle , extricate , hang off , trigger , unbend , unhand , uncouple , unbolt , uncork , unfasten , unhook , unloose
منتشر ساختن (فعل)
release , publish
ازاد کردن (فعل)
release , liberate , free , assert , assoil , ease , franchise , deliver , unfix , unwrap , enfranchise , liberalize , extricate , uncage , unfasten , unhitch , unloose , unstring , unyoke
مرخص کردن (فعل)
release , assoil , discharge , license , dismiss , furlough , send to vacation

معنی عبارات مرتبط با Release به فارسی

به قید کفالت آزاد کردن
(معمولا توسط دولت یا موسسات بزرگ) اعلام خبری، اطلاعیه، آگهداد
اطلاعیه ی رسمی، آگهگان رسانه ای، مطلب مطبوعاتی جهت چاپ در روزنامه
(امریکا) برنامه ی آزادسازی موقت و مشروط زندانیان برای کاریابی

معنی Release در دیکشنری تخصصی

release
[سینما] پخش فیلم - پخش
[عمران و معماری] آزادسازی - رهایی
[کامپیوتر] نشر ، رها کردن - 1- شماره ی ویرایش یا نسخه ی یک محصول نرم افزاری . معمولاً کل عدد در شماره ی نشر اضافه می شود ( مثلاً از 1.0 به 2.0 ) در این حالت نرم افزار بهبود اساسی یافته است. 2- رها کردن دکمه ی ماوس . بر خلاف press ؛ click .
[برق و الکترونیک] رها سازی آرایش مکانیکی ، الکترومکانیکی یا انواع دیگر قطعات برای نگه داشتن یا آزاد کردن یک قطعه یا مکانیزم بر حسب نیاز . - رها کردن ، قطع کردن
[فوتبال] بخشش-رهاکردن
[بهداشت] آزادکردن
[صنعت] ترخیص کردن، آزاد سازی
[حقوق] دعوی، آزادی، ترخیص، واگذاری، پرداخت دین، تجدید اجاره
[نساجی] آزاد - شل - رها
[آب و خاک] رهاسازی
[عمران و معماری] ماده رهاساز
[پلیمر] عامل جدا کننده، عامل رهاساز
[سینما] چکاننده - دکلانشور / دکمه چکاننده
[حقوق] شرط برائت، شرط ابراء
[برق و الکترونیک] جریان قطع
[زمین شناسی] شکستگی رهایی - شکستگی که به عنوان نتیجه آزادسازی تنش در یک جهت ویژه ایجاد می شود. این اصطلاح بطور کلی برای شکستگی استفاده می شود که زمانی تشکیل می گردد که تنش اصلی حداکثری به مقدارکافی کاهش یابد که تبدیل به تنش اصلی حداقل شود. شکستگی، یک شکستگی کششی است که عمود بر جهت تنش اصلی حداکثر آن زمان، جهت یافته است.
[معدن] شکستگی های رهایی (زمین شناسی ساختمانی)
[برق و الکترونیک] کلید قطع
[معدن] مش آزاد (خردایش)
[سینما] منفی پخش
[کامپیوتر] شماره نشر
[سینما] پخش سینمایی
[پلیمر] آزاد سازی کنترل شده
[سینما] تاریخ پوشش
[حقوق] سند ابراء، سند ترک دعوی
[خاک شناسی] کودکندرها
[خاک شناسی] کودکندرها
[خاک شناسی] کودکندرها
[سینما] نمایش اول
[پلیمر] جدا کننده قالب، موادی که به عنوان پوششی بر روی قالب به منظور جلوگیری از چسبندگی قطعه به قالب و جدا شدن آن از قالب زده می‏شود.
[کامپیوتر] بهبود اندک قطعه ای از نرم افزار ،مانند بهبود از نسخه ی 2.0 به نسخه ی 2.1 .

معنی کلمه Release به انگلیسی

release
• freedom, liberation; newly distributed film (or record, book, etc.); press release, statement provided to the media
• set free, liberate, emancipate; loosen a hold, unfasten; make available to the general public; surrender, give up (law)
• to release someone means to set them free. verb here but can also be used as an uncount noun. e.g. nearly a year after his release he was still unable to sleep properly.
• to release something such as a statement or record means to issue it or make it available. verb here but can also be used as an uncount count noun. e.g. ...the release of their debut album.
• if something such as gas or water is released, it is let out of an enclosed space. verb here but can also be used as an uncount noun with a supporting word or phrase. e.g. ...a great release of explosive energy. ...the controlled release of water from the reservoir.
• if you release something, you stop holding it; a formal use.
• if you release a catch or brake, you move it so that it stops holding something.
• a press release or publicity release is an official written statement that is given to reporters.
• a new release is a new record, video, or film that has just become available for people to buy or see.
release a prisoner
• let a prisoner go, set a convict free
release from suffering
• free from suffering, free from torment
release grant
• financial award given to a soldier when released from the israeli military
release of liability
• exemption from a legal obligation, ruling that a legal obligation has ended
release on bail
• allow an arrested person temporary freedom until the time of trial in exchange for a deposit of a sum of money which is set by the court (law)
• temporary freedom from arrest till the time of trial in exchange for a deposit of a sum of money which is set by the court (law)
release the oscar nominations
• announce the candidates for the oscar awards
release valve
• valve that releases pressure; emotional outlet
beta release
• early version of a program used for testing before releasing the program on the market
certificate of release
• document which states that all debts have been settled; document which states that someone may go free
day release
• day release is a system in which workers spend one day each week at a college, so that they can study a subject connected with their work.
early release
• permission to leave before one's time is up
ease release
• assist in or facilitate discharge from prison
emotional release
• letting go of repressed emotions
ministerial committee on prisoner release
• government committee which supervises the release of prisoners from jail
press release
• a press release is a written statement about a matter of public interest which is given to the press by an organization that is directly concerned with the matter.
prisoner release
• freeing of a prisoner or prisoners

Release را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی Release

فرزانه ١٢:٥٩ - ١٣٩٦/٠٤/٢٤
ترک دعوی، سلب دعوی
|

ebitaheri@gmail.com ١٤:١١ - ١٣٩٦/٠٨/٠٤
رونمایی ، نمایش

واگذاری ، در دسترس گذاری ، عرضه ، ارائه
|

کاربر آبادیس ١١:١٢ - ١٣٩٦/١٠/٢٨
رها کردن
|

شیرین ١٣:٠٩ - ١٣٩٧/٠٢/٢٦
پخش فیلم در سینما
|

رؤیا رحیمی ٠٢:٢٢ - ١٣٩٧/٠٦/٢٤
استخراج
|

پژمان ١٤:٥٦ - ١٣٩٧/٠٧/٠٨
در شیمی به معنای رهاسازی و آزاد کردن و دور ریختن هرگونه مواد شیمیایی یا پسماند و دور ریز
|

مهسا خسروی ١٥:٥٨ - ١٣٩٧/٠٨/١٣
رهاسازی
|

یاشار محسنی ١٣:٣٩ - ١٣٩٧/٠٨/٢٣
ترشح کردن
|

امیر سیاقشو ٠٠:٢٣ - ١٣٩٧/١٠/٠٦
تخلیه(مخصوصا در حوزه روانشناسی و رفتارشناسی).
|

حسام ٢١:٥٤ - ١٣٩٧/١٠/٢٢
آزادسازی و ترخیص
|

راضیه موسوی خورشیدی ١٠:٣٥ - ١٣٩٧/١٠/٣٠
عرضه زمین، تامین زمین releasing the land
|

مقداد سلمانپور ١٧:١٥ - ١٣٩٧/١١/٠٦
عرضه کردن
آزاد سازی
رها کردن
|

مبینا ٠٩:٣٢ - ١٣٩٨/٠٣/٣٠
منتصر کردن، انتشار


مثال:In 1993, NASA released the first images of the Hubble telescope.
|

الهه ١٩:٥٠ - ١٣٩٨/٠٤/١٢
ول کردن،رهایی،ازادی
|

helena ١٧:٣٤ - ١٣٩٨/٠٥/٢٠
غلظت
|

محدثه فرومدی ٠٣:٢٨ - ١٣٩٨/٠٦/٠٦
فارغ کردن
|

حمید ١٠:٢٥ - ١٣٩٨/٠٦/١٧
اکران کردن فیلم
|

پیشنهاد شما درباره معنی Release



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی release
کلمه : release
املای فارسی : ریلیز
اشتباه تایپی : قثمثشسث
عکس release : در گوگل


آیا معنی Release مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )