انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 952 100 1

Relief

تلفظ relief
تلفظ relief به آمریکایی/rəˈliːf/ تلفظ relief به انگلیسی/rɪˈliːf/

معنی: کمک، تسکین، ترمیم، جبران، اعانه، برجستگی، بر جسته کاری، اسودگی، راحتی، جانشین، رسایی، ازادی، فراغت، حجاری برجسته، گره گشایی، اسایش خاطر، تشفی، خط بر جسته، رفع نگرانی، تسکینی
معانی دیگر: آرام سازی، فرونشانی، دلداری، دل آسایی، آرامش، امداد، پشتیبانی، یاری، هرزید، پایمردی، آسان سازی، تحمل پذیرسازی، کاهش (مالیات یا فشار یا ظلم وغیره)، تعویض، عوض، گهولیدن، (ادبیات) مغایرت، ناهمگونی، ( بیس بال ) بازیکن ذخیره، کمکی، امدادی، (معماری - تندیس گری) برجسته کاری، نقش برجسته (مقایسه شود با: bas-relief)، (حقوق) عارض شدن (در دادگاه انصاف)، عرض حال، (نقاشی) تمایز رنگ ها، برجسته نمایی، (زمین شناسی - نابرابری های زمین از نظر ارتفاع ) پستی و بلندی، فراز سنگ، ( نقشه ی جغرافی) برجستگی نمایی، (چاپ) برجسته (letterpress هم می گویند)

بررسی کلمه Relief

اسم ( noun )
(1) تعریف: the ease resulting from the removal of pain, distress, or anxiety.
مترادف: easement
متضاد: dismay, horror
مشابه: appeasement, letdown, rest

(2) تعریف: a means of gaining such ease.
مترادف: deliverance, delivery, liberation, release, rescue, salvation

(3) تعریف: assistance given to those in need.
مترادف: aid, assistance, succor
مشابه: comfort

(4) تعریف: a person or persons temporarily taking over the duties of others.

- Our relief finally arrived.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] سرانجام آرامش ما به پایان رسید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] امیدوارم نهایت لذت را ببریم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(5) تعریف: something acting as a pleasant diversion.
مترادف: distraction, diversion
اسم ( noun )
(1) تعریف: the projection of forms or figures from a background surface, as on certain types of maps.
مترادف: projection, relievo

(2) تعریف: prominence or distinctness resulting from contrast.

- His acting stood out in relief against the rest of the cast.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] رفتارش با بقیه بازیگرها در آرامش بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] بازیگری او در برابر سایر بازیگران نقش مهمی ایفا کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه Relief در جمله های نمونه

1. relief measures during a famine
ترجمه اقدامات امدادی در دوران قحطی

2. relief road
ترجمه (انگلیس) راه کمکی (که از جاهای شلوغ رد نمی‌شود)،راه فشارکاه و کنار گذر

3. a relief driver
ترجمه راننده‌ی کمکی

4. a relief pitcher
ترجمه پرتابگر زاپاس ( یا امدادی)

5. comic relief
ترجمه صحنه‌ی شاد (در نمایش جدی)

6. earthquake relief
ترجمه امداد به زلزله زدگان

7. tax relief for the poor
ترجمه کاهش مالیات مسکینان

8. the relief of a sentry
ترجمه جای نگهبان پیشین را گرفتن

9. the relief of the commanding officer was certain
ترجمه تعویض افسر فرمانده حتمی بود.

10. in relief
ترجمه برجسته کاری شده،برجسته،برجسته نما

11. on relief
ترجمه دریافت کننده‌ی کمک دولتی (به خاطر بیکاری یا فقر و غیره)

12. provide relief for
ترجمه یاری دادن به،کمک تدارک دیدن،کمک کردن

13. the earthquake relief fund
ترجمه صندوق کمک به زلزله زدگان

14. bring into relief
ترجمه برجسته نما کردن،چشمگیر کردن،نمایان کردن،هویدا کردن

15. a profile in relief
ترجمه نیمرخ برجسته

16. a sigh of relief
ترجمه نفس راحت

17. it was a relief to take off those tight shoes
ترجمه در آوردن آن کفش‌های تنگ مرا راحت کرد.

18. she is on relief
ترجمه او از دولت اعانه می‌گیرد.

19. hassan uttered a sigh of relief
ترجمه حسن نفس راحتی کشید.

20. that news gave him great relief
ترجمه آن خبر به او آرامش فراوانی داد.

21. go (or come) to the relief of (someone)
ترجمه به کمک (کسی) رفتن (یا آمدن)

22. this medicine is prescribed for the relief of sore throat
ترجمه این دارو برای تسکین گلو درد تجویز می‌شود.

23. food and fresh troops were sent to the relief of the besieged city
ترجمه برای یاری به شهر محاصره شده خواربار و سرباز تازه نفس گسیل شد.

24. we were lost in the desert with no relief in sight
ترجمه در صحرا گم شده بودیم و از کمک خبری نبود.

25. We made a contribution to the famine relief fund.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ما سهم خود را در صندوق اعانه قحطی اعلام کردیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما به صندوق امداد قحطی کمک کردیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

26. Afterwards I felt a great sense of relief.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بعد از آن احساس آرامش کردم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بعد از آن حس احساس خوبی از خود احساس کردم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

27. They made no plea for relief.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هیچ بهانه‌ای برای تسکین دادن نداشتند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها تقاضای تسکین نکردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

28. The agency says international relief agencies also have pitched in.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این خبرگزاری می‌گوید که نهاده‌ای امدادی بین‌المللی نیز در این برنامه شرکت کرده‌اند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آژانس می گوید که سازمان های امدادرسانی بین المللی نیز در آن حضور دارند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

29. Most of the relief work was done by volunteers.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اکثر کاره‌ای امدادی توسط داوطلبان انجام شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اکثر کارهای امداد توسط داوطلبان انجام شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

30. The drug gives some relief from pain.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دارو از درد تسکین پیدا می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این دارو درد را تسکین می دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف Relief

کمک (اسم)
support , accommodation , hand , adjoint , aid , service , help , assistance , helping , helper , assistant , succor , adjutant , subservience , avail , mate , relief , seconder , subserviency , furtherance , helpmeet , succorer
تسکین (اسم)
conciliation , placation , appeasement , mollification , relief , alleviation , sedation , palliation , solace , assuagement
ترمیم (اسم)
recovery , amendment , relief , restoration
جبران (اسم)
back , recovery , recoupment , relief , rectification , amends , compensation , restitution , recompense , reprisal , atonement , quid pro quo
اعانه (اسم)
bounty , benefit , contribution , relief , handout , subsidy , subvention
برجستگی (اسم)
jut , relief , eminence , knob , swell , boss , prominence , salience , saliency , ness , eminency , flange , notability
بر جسته کاری (اسم)
relief , boss , relievo , fretwork
اسودگی (اسم)
relief , ease , repose , tranquility , leisure , comfort , convenience , vacation
راحتی (اسم)
relief , easement , convenience
جانشین (اسم)
standby , substitute , deputy , relief , vicar , vicegerant , surrogate , successor , locum tenens , succedaneum , succeeder
رسایی (اسم)
reach , range , relief , distinctness
ازادی (اسم)
release , emancipation , immunity , option , liberty , toleration , relief , freedom , independence , freeness , manumission
فراغت (اسم)
rest , relief , leisure , rescue , obviation , leisure time
حجاری برجسته (اسم)
relief
گره گشایی (اسم)
relief
اسایش خاطر (اسم)
security , relief , tranquility , tranquillity
تشفی (اسم)
relief
خط بر جسته (اسم)
relief , stereometric line
رفع نگرانی (اسم)
relief
تسکینی (صفت)
relief

معنی عبارات مرتبط با Relief به فارسی

وجوه اعانه
نقشه ی برجسته، نقشه برجسته، نقشه برجسته نما
عو­ نگهبان
(انگلیس) راه کمکی (که از جاهای شلوغ رد نمی شود)، راه فشارکاه و کنار گذر
ورزش : زمان استراحت
رجوع شود به: safety valve
برجسته کاری (روی سنگ یا سطح فلز)، حجاری و نقوش برجسته، باریلیف، رویه نگاری، برجسته کوتاه، نقش کم برجسته
برجسته کوتاه
به وجود آوردن، برجسته نما کردن، چشمگیر کردن، نمایان کردن، هویدا کردن
(معماری و تندیس گری) نقش برجسته (که بیش از نیمی از بدن مجسمه ها و غیره از زمینه بیرون زده است)، نیم تندیس، نقوش برجسته بر روی مجسمه وغیره
برجسته کاری شده، برجسته نما، بطور برجسته
رجوع شود به: bas-relief
دریافت کننده ی کمک دولتی (به خاطر بیکاری یا فقر و غیره)
اعانه بمردمی که بیرون از بنگاه اعانه زندگی می کنند
اعانه به بینوایان

معنی Relief در دیکشنری تخصصی

[مهندسی گاز] کم کردن ، خلاص کردن ، انداختن فشار
[حقوق] خواسته، جبران خسارت، ابراء از تعهد
[نساجی] کاستن - خلاص کردن
[ریاضیات] آزادی، تیز کردن ابزار، کاستن فشار، خلاص کردن، رهایی، خلاصی
[خاک شناسی] پستی وبلندی
[آب و خاک] پستی و بلندی جزئی،ناهمواری
[زمین شناسی] ناهمواری زمین ، پست و بلندی
[عمران و معماری] جابجایی ناشی از ارتفاع - جابجایی ناهمواری
[زمین شناسی] سیمای برجستگی ، عارضه، زمین دیس.
[نفت] چاه امدادی
[مهندسی گاز] لوله ای که شیرهای ایمنی روی آن نصب شده اند
[زمین شناسی] نقشه سه بعدی ،نقشه برجسته ، نقشه برجسته نما ،هر نقشه ای که در فضای سه بعدی قرار دارد یا قرار است واقع شود
[زمین شناسی] نقشه عوازض زمین
[زمین شناسی] مدل برجستگی - نمایش سه بعدی از عوارض فیزیکی یا برجستگی یک ناحیه، در هر اندازه یا محیطی که الزاماً با مقیاس صحیح ساخته نمی شود. (مقیاس قائم معمولاً برای مشخص تر ساختن برجستگی، اغراق شده است). مقایسه شود با: نقشه برجستگی.
[عمران و معماری] تخلیه کننده کمکی
[حقوق] قرار موقت، اقدامات موقت تأمینی
[حقوق] جبران خسارت خوانده، وصول طلب یا اعاده حق خوانده
[آب و خاک] پستی بلندی حوزه
[عمران و معماری] مخروط افت فشار
[زمین شناسی] مخروط افت فشار یک مخروط افت در یک سطح پتانسومتریک، یک توده آب زیر زمینی تحت فشار، مانند آنچه توسط تولمان (ص 562 – 1937) تعریف شده، یک سطح فرضی که نشان دهنده شرایط افت فشار در یک آبخوان تحت فشار به خاط پمپاژ می باشد. rectangular coordinates|rectilinear coordinates مختصات راست گوش مختصات دو یا سه بعدی بر روی هر سیستمی که در آن، محورهای مرجع با زاویه های قائم یکدیگر را قطع می کنند. مختصات سطح یا صفحه ای. همچنین یک سیستم مختصات که از مختصات متعامد استفاده می کند. مترادف: rectilinear coordinates.
[حقوق] حکم اعلامی، حکم کاشف حق
[زمین شناسی] برآمدگی معکوس
[زمین شناسی] برجستگی وارونه
[ریاضیات] رها کردن تنش، عملیات تنش زدایی

معنی کلمه Relief به انگلیسی

relief
• easement, alleviation; liberation, release; support provided to the needy; embossment, sculpture in which the forms project outward from the surface; aid, assistance; person who fills the role of another
• if you feel relief, you feel glad because something unpleasant has not happened or has stopped.
• relief is also money, food, or clothing that is provided for people who are very poor or hungry.
relief agency
• agency that provides assistance to those in need
relief and burial
• body responsible for evacuation injured and killed citizens, civil authority that manages emergency evacuations
relief army
• army that provides relief and support for the regular army
relief carving
• three-dimensional artwork in which an image or design is carved into a generally flat surface
relief from fine
• exemption from a financial penalty
relief fund
• fund that is set up to offer financial assistance to those in need
relief fund for refugees
• special fund which accepts donations so as to aid refugees
relief map
• map that shows the various heights of land forms using color shading and lines
relief print
• printing method in which the letters or printing blocks protrude
relief work
• public job which help relieve unemployment; artwork where figures are carved to project from a background
relief works
• public jobs which help relieve unemployment
bas relief
• bas-relief is a technique of sculpture in which shapes are carved so that they stand out from the background.
• a bas-relief is a sculpture carved on a surface so that it stands out from the background.
grant relief
• give assistance to
heaved a sigh of relief
• sighed with relief
high relief
• high embossment, deep relief, embossment that has deep carvings in it
low relief
• low embossment, shallow relief, embossment that has shallow carvings in it
marginal relief
• slight easement, minor relief
on relief
• on welfare
sigh of relief
• voice which expresses a feeling of relief
sunk relief
• carving in which details are carved into a surface
tax relief
• giving discounts on taxes according to various criteria
• tax relief is a reduction in the amount of tax that a person or company has to pay, for example because of expenses associated with their business, work, or house.
to feel relief
• feel an easement, feel that something has been made easier
world jewish relief
• jewish aid organization located in london

Relief را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی Relief

pouria ٢٣:٥٥ - ١٣٩٧/٠١/٢١
خیال آسوده

آسودگی خاطر
|

Marzieh.N ١٧:٥٠ - ١٣٩٧/٠١/٢٤
جبران خسارت(حقوقی)
|

کورش اتحاد ١٩:٢٧ - ١٣٩٧/٠٣/١٩
نفر جایگزین برای ادامه یک فعالیت شغلی
|

Sunflower ٠١:٥٣ - ١٣٩٧/٠٦/٠٥
خاطر ایی آسوده،
خیالی راحت،
خیالی آسوده،


He beamed with relief
با خاطر ایی آسوده لبخند زد.
|

عماد ١٦:٠٤ - ١٣٩٧/١١/٢٦
تسکین = التیام [مترادف]
التیام = علاج شدن؛ بهبود یافتن
علاج شدن = درمان شدن؛ صحت یافتن؛ شفا یافتن
تسکین = درمان؛ درمان شدن
|

Pouya ١٣:٣٠ - ١٣٩٧/١١/٢٩
معافیت
|

کانون ترجمه و ویرایش بهین ترنس ١١:٥٢ - ١٣٩٨/٠٤/٠٤
آرامش
|

Pariya zandi ١٠:٣١ - ١٣٩٨/٠٤/٢١
!!What a relief
آخیییییش، راحت شدم
|

پیشنهاد شما درباره معنی Relief



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی relief
کلمه : relief
املای فارسی : رلیف
اشتباه تایپی : قثمهثب
عکس relief : در گوگل


آیا معنی Relief مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )