انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 1013 100 1

Relieve

تلفظ relieve
تلفظ relieve به آمریکایی/rəˈliːv/ تلفظ relieve به انگلیسی/rɪˈliːv/

معنی: تخفیف دادن، کمک کردن، داشتن، تسلی دادن، بر کنار کردن، خلاص کردن، تغییر پست دادن، بر جسته ساختن، ریدن
معانی دیگر: (درد و دلواپسی و فشار وغیره) کاستن، آرام کردن، تسکین دادن، خواباندن، فرو نشاندن، (با: -self) ادرار کردن، شاشیدن، پایمردی کردن، یاری دادن، تنوع ایجاد کردن، کم نما کردن، کم اثر کردن، نوبت عوض کردن، مرخص کردن، جای (پاسدار یا بازیکن خسته و غیره را) گرفتن، (شهر محاصره شده و غیره) به کمک شتافتن، امداد کردن، رفع محاصره کردن، محاصره شکنی کردن، رهانیدن، آزاد کردن، رستاندن، برجسته نشان دادن، (در مقایسه) چشمگیر بودن، (بیس بال) جای پیچر (pitcher) اصلی بازی کردن، خلاص کردن از درد و رنج و عذاب، معاونت کردن، برجستگی

بررسی کلمه Relieve

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: relieves, relieving, relieved
مشتقات: relievable (adj.), relievedly (adv.), reliever (n.)
(1) تعریف: to ease or reduce (pain, suffering, need, worry, or the like).
مترادف: allay, alleviate, assuage, palliate, soothe
متضاد: aggravate, exacerbate, intensify
مشابه: comfort, ease, lighten, mitigate, remedy, salve, treat

- Aspirin usually relieves my headaches.
ترجمه کاربر [ترجمه Unique] آسپرین معمولا مرا از شر سر درد نجات می دهد.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] آسپرین معمولا headaches را آرام می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آسپرین معمولا سردردهای من را از بین می برد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- These herbs are said to relieve pain.
ترجمه کاربر [ترجمه Sina] این گیاهان دارویی گفته میشود که برای تسکین دادن درد است.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] گفته می‌شود که این گیاهان درد را تسکین می‌دهند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] گفته می شود این گیاهان برای از بین بردن درد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Yoga is useful for relieving stress.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] یوگا برای تسکین استرس مفید است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] یوگا برای کاهش استرس مفید است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- It took only a phone call to relieve all our worries.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] فقط یه تماس تلفنی بود که تمام نگرانی‌های ما رو برطرف کنه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] برای نابود کردن همه نگرانیها فقط یک تماس تلفنی انجام شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to liberate from fear, anxiety, distress or other burdensome condition.
مترادف: cure, deliver, ease, free, liberate
متضاد: alarm, burden, distress
مشابه: allay, appease, heal, quiet, redress, save

- It relieves me to hear that they're all safe.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] از شنیدن این خبر خوشحالم که همه در امان هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] من را تسکین می بخشد که همه آنها امن هستند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: to break or interrupt (something tedious).
مترادف: break, vary
مشابه: alleviate, interrupt

- She leafed through a magazine to relieve the boredom.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او یک مجله را ورق زد تا بی‌حوصلگی را خالی کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او از طریق یک مجله برای از بین بردن خستگی ریخت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: to lower the pressure, weight, or tension of.
مترادف: allay, alleviate, lighten
متضاد: intensify
مشابه: assuage, lessen, mitigate, mollify, slack, unburden, vent

(5) تعریف: to take over the duties of.
مترادف: spell
مشابه: replace, substitute for

واژه Relieve در جمله های نمونه

1. The pills relieved the pain from the wound I received in the conflict.
ترجمه قرص ها، درد ناشی از دردی را که در دعوا برداشته بودم، تسکین داد

2. A majority of the population wanted to relieve the mayor of his duty.
ترجمه اکثریت مردم می خواستند که شهردار از سمت خود عزل شود

3. The peace agreement relieved us of the threat of an attack.
ترجمه معاهده صلح، خیال ما را از تهدید حمله راحت کرد

4. relieve one's feelings
ترجمه دق دل خود را خالی کردن،(با گریه کردن) احساسات خود را نشان دادن

5. relieve somebody of something
ترجمه 1- شغلی را از کسی گرفتن،مستعفی کردن،معزول کردن 2- از اموال شخصی کسی مواظبت کردن،بار کسی را سبک کردن 3- (جیب‌کسی را) زدن

6. to relieve a sentry
ترجمه نگهبان را مرخص کردن (و جای او را گرفتن)

7. to relieve famine in africa
ترجمه قحطی در آفریقا را کم کردن

8. to relieve somebody of a burden
ترجمه باری را از دوش کسی برداشتن

9. to relieve suffering
ترجمه از رنج کاستن

10. to relieve the boredom of waiting, he began writing a letter
ترجمه برای اینکه از انتظار کشیدن کمتر حوصله‌اش سر رود شروع به نوشتن نامه‌ای کرد.

11. to relieve the poor
ترجمه به فقرا کمک کردن

12. let me relieve you of your coat and hat
ترجمه بگذارید پالتو و کلاه شما را برایتان نگه دارم.

13. we must relieve the hardships of the refugies
ترجمه باید مرارت پناهندگان را تخفیف بدهیم.

14. in order to relieve the burden on the hospital staff
ترجمه به منظور سبک کردن بار کارکنان بیمارستان

15. a tank column was sent to relieve the besieged city
ترجمه یک ستون تانک برای امداد به شهر محاصره شده گسیل شد.

16. he kneaded my shoulder muscles to relieve the pain
ترجمه او عضلات شانه‌ی مرا مالید تا درد آن را آرام کند.

17. he went behind the trees to relieve himself
ترجمه برای قضای حاجت رفت پشت درخت‌ها.

18. This will relieve the heat of the fever.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این گرمای تب رو کم میکنه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این حرارت گرما را از بین می برد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

19. Massage helps relieve the tension in one's muscles.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ماساژ به تسکین تنش در ماهیچه‌های یک فرد کمک می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ماساژ کمک می کند تا تنش در عضلات خود را کاهش دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

20. Robots can relieve people of dull and repetitive work.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ربات‌ها می‌توانند مردم را از کار خسته‌کننده و تکراری آزاد کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]روبات ها می توانند مردم را از کار خسته و تکراری رهایی بخشند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

21. The engine is letting off steam to relieve the pressure in the boiler.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]موتور به بخار اجازه می‌دهد تا فشار داخل دیگ بخار را کاهش دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]موتور برای خاموش کردن فشار در دیگ بخار را خاموش می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

22. This drug will relieve your discomfort.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این دارو باعث تسکین ناراحتی شما خواهد شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این دارو باعث ناراحتی شما خواهد شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

23. This cream should help to relieve the pain.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این کرم باید به تسکین درد کمک کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این کرم باید به کاهش درد کمک کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

24. Drugs can relieve much of the pain.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]داروها می‌توانند بیشتر درد را تسکین دهند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مواد مخدر می توانند از درد شدید رهایی یابند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

25. A walkman can relieve the boredom of running.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]A می‌تواند کسالت دویدن را کاهش دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یک Walkman می تواند خستگی در حال اجرا را تسکین دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

26. The doctor drew off some fluid to relieve the pressure.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دکتر برای تسکین این فشار مقداری مایع بیرون آورد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دکتر بعضی از سیالات را برای تسکین فشار برداشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف Relieve

تخفیف دادن (فعل)
abate , relieve , mitigate , assuage , discount , alight , bate , derogate , extenuate , lower , pull down
کمک کردن (فعل)
relieve , assist , hand , aid , help , boost , facilitate , bestead , bested , redound
داشتن (فعل)
relieve , bear , have , own , possess
تسلی دادن (فعل)
relieve , soothe , solace , becalm , console , cherish
بر کنار کردن (فعل)
relieve , out , oust
خلاص کردن (فعل)
relieve , rescue
تغییر پست دادن (فعل)
relieve
بر جسته ساختن (فعل)
relieve
ریدن (فعل)
relieve , shit

معنی عبارات مرتبط با Relieve به فارسی

دق دل خود را خالی کردن، (با گریه کردن) احساسات خود را نشان دادن
1- شغلی را از کسی گرفتن، مستعفی کردن، معزول کردن 2- از اموال شخصی کسی مواظبت کردن، بار کسی را سبک کردن 3- (جیب کسی را) زدن

معنی کلمه Relieve به انگلیسی

relieve
• ease, alleviate; offer assistance; release, liberate
• if something relieves an unpleasant feeling, it makes it less unpleasant.
• if someone or something relieves you of an unpleasant feeling or a difficulty, they take it away from you.
• if you relieve someone of something that is heavy or they want to get rid of, you take it away from them; a formal use.
• if an army relieves a town, it frees it after it has been surrounded by an enemy force.
• if you relieve someone, you take their place and continue doing the job or duty that they were doing.
• if someone is relieved of their duties or relieved of their post, they are dismissed from their job; used in formal english.
• see also relieved.
relieve bowels
• defecate, have a bowel movement
relieve guard
• change guards
relieve oneself
• urinate or defecate
relieve someone of
• take something away from someone

Relieve را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی Relieve

مسعود ١٥:٥١ - ١٣٩٧/٠١/٢٣
تعویض نوبت کردن با
|

مسعود حسنی ١٥:٥٥ - ١٣٩٧/٠١/٢٣
تعویض نوبت ردن با
|

Sunflower ١٣:٣٣ - ١٣٩٧/٠٥/٣٠
آسوده خاطر شدن،
خیال (کسی) راحت شدن

I was relieved when I found out the fire hadn't injure anyone.

خیالم راحت شد وقتی فهمیدم آتش به کسی صدمه نزده.
|

صابر ٢١:٣٠ - ١٣٩٧/٠٩/٢٠
خارج کردن
|

کمری ٠٩:٤١ - ١٣٩٧/٠٩/٢٧
کاهش دادن
|

مقداد سلمانپور ١١:٥٠ - ١٣٩٧/١١/١٢
معاف کردن
|

Milad😋 ١٣:٠٨ - ١٣٩٨/٠١/١٤
تسکین بخشیدن
|

پیشنهاد شما درباره معنی Relieve



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

- > درمان ریشه دندان
روشویی های لبه نازک > دور استایل
علیرضااا > Throw a tantrum
روبا > آریانا
میلان > تاوریژ
Abolfaz > Volition
#yasy@ > arrive
ماندانا > senorita

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر

معنی relieve
کلمه : relieve
املای فارسی : رلیو
اشتباه تایپی : قثمهثرث
عکس relieve : در گوگل


آیا معنی Relieve مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )