برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1283 100 1

Relinquish

/rəˈlɪŋkwɪʃ/ /rɪˈlɪŋkwɪʃ/

معنی: ترک کردن، ول کردن، چشم پوشیدن
معانی دیگر: دست کشیدن (از)، رهاکردن، صرفنظرکردن، تسلیم کردن، واگذار کردن، از دست دادن، برگشتن

بررسی کلمه Relinquish

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: relinquishes, relinquishing, relinquished
مشتقات: relinquishment (n.)
• : تعریف: to surrender, release, or let go of; give up.
مترادف: forgo, surrender, waive, yield
متضاد: keep, seize
مشابه: abandon, abdicate, cede, discard, disclaim, forbear, forsake, give away, release, renounce, resign

- She relinquished her control of the property.
[ترجمه ترگمان] او کنترل ملک را به دست گرفت
[ترجمه گوگل] او کنترل او از اموال را رها کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- He relinquished his rights as a citizen.
[ترجمه ترگمان] حقوق خود را به عنوان شهروندی واگذار کرد
[ترجمه گوگل] او حقوق خود را به عنوان یک شهروند رها کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The king relinquished his throne.
[ترجمه ترگمان] شاه تاج و تخت او را رها کرد
[ترجمه گوگل] پادشاه پادشاه را ترک کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه Relinquish در جمله های نمونه

1. to relinquish one's legal rights
از حقوق قانونی خود چشم پوشی کردن

2. those who have tasted freedom will not relinquish it easily
آنان‌که مزه‌ی آزادی را چشیده‌اند به آسانی آن‌را از دست نخواهند داد.

3. When you relinquish the desire to control your future, you can have more happiness.
[ترجمه نرگس] خوشبختي ات زماني بيشتر ميشه كه حس كنترل رو اينده رو از خودت دور كني
|
[ترجمه ترگمان]زمانی که میل به کنترل آینده خود را رها می‌کنید، می‌توانید شادی بیشتری داشته باشید
[ترجمه گوگل]وقتی که تمایل به کنترل آینده خود را از دست می دهید، می توانید شادی بیشتری داشته باشید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. No one wants to relinquish power once they have it.
[ترجمه نرگس] هيچ كس دوست نداره قدرتي رو كه داره از دست بده|
[ترجمه ترگمان]هیچ‌کس نمی‌خواهد یک‌بار دیگر از قدرت دست ...

مترادف Relinquish

ترک کردن (فعل)
leave , expatriate , defect , abnegate , relinquish , give up , pull out , disuse , desert , evacuate , give over , throw over
ول کردن (فعل)
leave , quit , relinquish , give up , desert , let , discard , forsake , unhand , unbridle , unloose
چشم پوشیدن (فعل)
relinquish , ignore

معنی Relinquish در دیکشنری تخصصی

[حقوق] صرفنظر کردن، ترک کردن، اعراض کردن، واگذار کردن، حقی را از خود سلب کردن
[حقوق] احاله یا ارجاع کردن دعوی (به مرجع دیگر)
[حقوق] ترک کردن تابعیت

معنی کلمه Relinquish به انگلیسی

relinquish
• cede, surrender, give up; forsake, abandon
• if you relinquish something such as authority or responsibility, you give it up; a formal word.
relinquish a claim
• give up a claim
relinquish a position
• give up a position
relinquish a territory
• concede on an area of land, give up an area of land

Relinquish را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

منا جهانبخشی
قید چیزی را زدن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی relinquish
کلمه : relinquish
املای فارسی : رلینقویش
اشتباه تایپی : قثمهدضعهسا
عکس relinquish : در گوگل

آیا معنی Relinquish مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )