برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1285 100 1

Restlessness


معنی: خارشک
معانی دیگر: بیقراری، بی تابی

واژه Restlessness در جمله های نمونه

1. the symptoms of that ailment are irritation, anxiousness, and restlessness
علائم آن بیماری زودرنجی،اضطراب و بی‌قراری است.

2. He was afflicted always with a gnawing restlessness.
[ترجمه ترگمان]همیشه ناراحت بود و بی‌قراری می‌کرد
[ترجمه گوگل]او همیشه با یک بی حسی گناه مواجه بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. From the audience came increasing sounds of restlessness.
[ترجمه ترگمان]صدای بیقراری مردم از میان جمعیت به گوش می‌رسید
[ترجمه گوگل]از طرف مخاطبان، صداهای بیقراری افزایش یافت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Their gossips abraded her into restlessness.
[ترجمه ترگمان]gossips بی‌قراری می‌کرد
[ترجمه گوگل]شایعات بی رحمانه او را بی رحم می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. A terrible restlessness that was like to hunger afflicted Martin Eden.
[ترجمه ترگمان]بی‌قراری وحشتناکی که شبیه به گرسنگی مارتین ای دن بود
[ترجمه گوگل ...

مترادف Restlessness

خارشک (اسم)
itch , itching , scabies , prurience , pruriency , restlessness

معنی کلمه Restlessness به انگلیسی

restlessness
• inability to remain still; nervousness, uneasiness; state of lacking repose; state of being constantly in motion

Restlessness را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

salmani. m
بيقراري
يار دلواري
My friend is unhappy about you
The infantile man finds the uneasiness of my restlessness
دوستم هم بيمورد نگرانت شده
طفلكي طاقت بيقراري هاي مرا ، ناعادلانه ميداند
فرشید
عملیاتی
کوثر
ناآرامی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی restlessness
کلمه : restlessness
املای فارسی : رستلسنس
اشتباه تایپی : قثسفمثسسدثسس
عکس restlessness : در گوگل

آیا معنی Restlessness مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )