برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1331 100 1

Revolt

/rɪˈvoʊlt/ /rɪˈvəʊlt/

معنی: بهم خوردگی، طغیان، شورش، انقلاب، شوریدن، شورش یا طغیان کردن، اظهار تنفر کردن
معانی دیگر: برمخ، عصیان، سرپیچی، آشوب، شورش کردن، عصیان کردن، نافرمانی کردن، برمخیدن، منزجر کردن، متنفر کردن، بیزار کردن، دلزده کردن، (سخت) روی گردان کردن، به چندش آوردن، منزجر بودن، بیزار بودن، دلزده بودن، روی گردان شدن (از)، چندش گرفتن

بررسی کلمه Revolt

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: revolts, revolting, revolted
(1) تعریف: to enter into active and usu. violent opposition against an established authority or political system.
مترادف: mutiny, rise
مشابه: rebel

- When bread was scarce and the burden of taxes became unbearable, the citizens revolted.
[ترجمه ترگمان] هنگامی که نان کمیاب شد و بار مالیات‌ها غیرقابل‌تحمل شد، شهروندان شورش کردند
[ترجمه گوگل] وقتی نان کم بود و بار مالیات غیرقابل تحمل بود، شهروندان شورش کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to show a rebellious attitude or act in a rebellious manner.
مترادف: rebel

- If you attempt to control your son's every move, he will revolt.
[ترجمه ترگمان] اگر سعی کنی هر حرکت پسرت را کنترل کنی، او عصیان خواهد کرد
[ترجمه گوگل] اگر شما تلاش کنید هر حرکتی را که فرزندتان دارید کنترل کنید، او قیام خواهد کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل گذرا ( transitive verb )
• : تعریف: to cause to experience disgust or shock; repel or repulse.
مترادف: appall, disgust, horrify, naus ...

واژه Revolt در جمله های نمونه

1. the peasants' revolt was crushed
شورش رعایا سرکوب شد.

2. he headed the revolt
او شورش را رهبری کرد.

3. the soldiers' open revolt against the exacting commander
شورش علنی سربازان بر علیه فرمانده سختگیر

4. to raise a revolt
شورش به پا کردن

5. to rise in revolt
به شورش پرداختن

6. to suppress a revolt
شورش را سرکوب کردن

7. be in a revolt against something (or someone)
بر علیه چیزی (یا کسی) در حال شورش بودن

8. he was facing a revolt even in his own party
حتی در حزب خودش هم با عصیان مواجه بود.

9. the natives were ready to revolt
بومیان آماده‌ی شورش بودند.

10. The news of the revolt meant she had to rewrite her speech.
[ترجمه ترگمان]خبر شورش به این معنا بود که باید دوباره متن سخنرانی را باز کند
[ترجمه گوگل]خبر شورش به این معنا بود که او مجبور بود تا سخنرانی خود را بازنویسی کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. There's no fear of revolt ...

مترادف Revolt

بهم خوردگی (اسم)
turmoil , disorderliness , muss , revolt
طغیان (اسم)
outbreak , riot , sedition , rebellion , outburst , insurgency , insurgence , insurrection , revolt , overflow , uprising , high water , rage of the sea , rout
شورش (اسم)
uproar , riot , revolution , mutation , sedition , worry , rebellion , insurgency , insurgence , insurrection , revolt , uprising
انقلاب (اسم)
revolution , mutation , upheaval , solstice , revolt
شوریدن (فعل)
rebel , revolt , reluct
شورش یا طغیان کردن (فعل)
revolt
اظهار تنفر کردن (فعل)
revolt

معنی کلمه Revolt به انگلیسی

revolt
• rebellion, uprising, insurrection; act of protest
• rebel, rise up against authority; shock, cause disgust; be shocked, feel disgusted
• a revolt is a violent attempt by a group of people to change their country's political system.
• when people revolt, they use violence to try to change a country's political system.
• see also revolting.
incitement to revolt
• something which encourages revolt
peasants revolt
• rebellion of farmers in southern germany as a result of economic hardship (1525)
raise the standard of revolt
• raise the banner of rebellion, lift the banner of revolt
standard of revolt
• symbol of uprising, banner of rebellion

Revolt را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمد
نا فرمانی کردن , شورش کردن / نافرمانی , شورش
محدثه فرومدی
قیام کردن
مهدی باقری
اسم:
سرکشی و یاغی گری
شورش
فعل:
سرکشی کردن(فردی)
شورش کردن(جمعی)
به چندش آوردن
امیر
انقلاب کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی revolt
کلمه : revolt
املای فارسی : رولت
اشتباه تایپی : قثرخمف
عکس revolt : در گوگل

آیا معنی Revolt مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )