انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 1074 100 1

Rig

تلفظ rig
تلفظ rig به آمریکایی/ˈrɪɡ/ تلفظ rig به انگلیسی/rɪɡ/

معنی: لوازم، اسباب، جامه، لباس، تجهیزات، وضع حاضر، دگل ارایی، بادگل و بادبان اراستن، با خدعه و فریب درست کردن، اماده شدن، گول زدن، مسلح کردن، مجهز کردن
معانی دیگر: (کشتی بادبان دار) ترتیب بادبان ها، نوع بادبان ها، لباس (ویژه ی انجام کار بخصوص)، لباس فرم، اونیفورم، لباس پوشاندن یا دادن، ساز و برگ دادن، بسیجیدن، بسیجگان دادن، برپا کردن، قرار دادن، تنظیم کردن، (با عجله) سرهم بندی کردن، (موقتا) ساختن، جفت و جور کردن، مهیا کردن، (کندن چاه نفت یا آب و غیره) دکل حفاری، (دستگاه) چاه کاو، (چاه نفت) دکل و تلمبه، تجهیزات ماهیگیری، کامیون بزرگ، تریلر، آلات و ادوات، بند و بساط، افزارگان، سر و وضع

بررسی کلمه Rig

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: rigs, rigging, rigged
(1) تعریف: to equip or prepare for use, as by attaching sails and ropes to (a boat or ship).
مشابه: equip, fit, outfit

(2) تعریف: to put together for temporary use, often in a makeshift manner (usu. fol. by out or up).
مترادف: contrive, improvise
مشابه: cobble, concoct, design, devise, fashion

- They rigged up a kitchen at the campsite.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اونا یه آشپزخونه تو اردوگاه درست کردن
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آنها یک آشپزخانه را در کمپینگ اداره کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: to provide with equipment, gear, clothing, or the like; fit or equip (usu. fol. by out or up).
مترادف: equip, fit, outfit
مشابه: accouter, provision, supply

(4) تعریف: (informal) to clothe, dress, or adorn (usu. fol. by out).
مترادف: apparel, array, clothe, deck, dress, garb
مشابه: attire, bedeck, bedizen, caparison, costume

- He was rigged out in a tuxedo.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اون تو کت و شلوار گیر کرده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او در یک لباس مجلسی سوار شده بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(5) تعریف: to control or manipulate (a contest, election, or the like), arranging the outcome to one's own advantage; fix.
مترادف: fix, manipulate
مشابه: doctor, falsify, juggle, pack, stack, tamper
اسم ( noun )
(1) تعریف: equipment, tackle, or gear made for a specific purpose.
مترادف: equipment, gear, tackle
مشابه: accouterments, apparatus, appurtenances, habiliments, kit, outfit, paraphernalia

- a mountain-climbing rig
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] یک دکل بالا رفتن از کوه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] تجهیزات کوهنوردی
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: the arrangement and number of masts and sails that is characteristic of a particular type of boat or ship.

(3) تعریف: a horse-drawn carriage or wagon; equipage.
مترادف: carriage, equipage
مشابه: barouche, brougham, buggy, cab, cabriolet, chaise, coach, dogcart, four-in-hand, hackney, hansom, landau, phaeton, stagecoach, sulky, surrey, timbrel

(4) تعریف: the apparatus used to drill oil wells.
مشابه: drill

(5) تعریف: (informal) clothing or dress, esp. when drawing attention or when designed for a specific role.
مترادف: costume, garb, getup, habiliments, outfit
مشابه: apparel, array, clothing, dress, duds, ensemble, finery, regalia, threads, togs

- You look very appealing in that rig.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] در این لباس خیلی جذاب به نظر می‌رسی
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] شما در این دستگاه بسیار جذاب هستید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه Rig در جمله های نمونه

1. fore-and-aft rig
ترجمه بادبان‌های جلو و عقب کشتی

2. ship rig
ترجمه نوع بادبان‌های کشتی

3. oil rig
ترجمه سکوی نفتی،سکوی حفاری چاه نفت و استخراج

4. they were dressed in new rig
ترجمه اونیفورم نو پوشیده بودند.

5. sailors should be dressed in the rig ordered
ترجمه ملوانان باید به لباسی که تعیین شده است ملبس باشند.

6. The sergeant will rig you out .
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]گروهبان مراقب تو خواهد بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سرباز شما را بیرون خواهد کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. We managed to rig up a shelter for the night.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ما تونستیم یه پناه‌گاه برای شب آماده کنیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما موفق شدیم یک پناهگاه برای شبانه بسازیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. Her husband works on a rig in the North Sea for weeks at a time.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شوهرش چند هفته است که روی یک سکوی نفتی در دریای شمال کار می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شوهرش چندین هفته است که در دریای شمال کار می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. Winter is coming,she has to rig the whole family out with warm clothing.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]زمستان دارد می‌آید، باید تمام خانواده را با لباس‌های گرم آماده کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]زمستان در حال آمدن است، او باید کل خانواده را با لباس گرم پوشانده باشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. The oil rig is now fully operative.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]وضعیت نفت الان کاملا مامور اجرایی شده
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تجهیزات نفت اکنون کاملا عملی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Fenton moved his big prison rig closer too, in anticipation of a fresh intake of captives.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]فنتون سر بزرگش را هم نزدیک‌تر کرد و در انتظار یک حبس تازه اسیر شده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]فنتون، پیشبینی تازه از مصرف اسیران، نزدیکتر از محل زندان بزرگش نیز قرار گرفت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. The plane is fitted with a rig over the rudder pedal for disabled pilots.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این هواپیما با یک سکوی سوار بر پدال سکان برای خلبانان معلول نصب شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این هواپیما با پدال استوانه ای برای خلبانان غیرفعال نصب شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Flipping the Rig From the clew first position release your back hand and place it on the mast below the boom.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]قسمت اول به Rig را حفظ کن، از اولین موضع خط your را رها کن و آن را روی دکل در زیر غرش بوم قرار بده
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]جرقه دندانه دار کردن از موقعیت اول، ابتدا دست خود را باز کنید و آن را روی دکل زیر رونق قرار دهید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. It is rumoured that an oil rig is to be set up on the local water meadows.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]گفته می‌شود که یک سکوی نفتی قرار است در مراتع آب محلی نصب شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شایعه شده است که یک چاه نفتی در مراتع آب محلی راه اندازی شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. A pilot scale rig dedicated to the exploration and development of the silver bullet process has been fully operational for some months.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یک تجهیزات در مقیاس آزمایشی که به اکتشاف و توسعه فرآیند گلوله نقره اختصاص دارد، چندین ماه به طور کامل عملیاتی شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یک مجموعه آزمایشی اختصاص داده شده به اکتشاف و توسعه فرآیند گلوله نقره برای چند ماه به طور کامل عملیاتی شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. Once on the new side, the rig should be thrown well forwards to complete the turn on to the new tack.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در طرف جدید، تجهیزات باید به خوبی به جلو پرتاب شوند تا به مسیر جدید تبدیل شوند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هنگامی که در سمت جدید قرار می گیرید، دکل باید به خوبی به سمت جلو پرتاب شود تا نوبت به نوک جدید برسد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف Rig

لوازم (اسم)
accessories , gear , apparatus , fitment , service , fitting , munition , paraphernalia , rig , fixing
اسباب (اسم)
article , gear , apparatus , thing , implement , tool , tackle , instrument , apparel , utensil , trap , paraphernalia , appurtenance , device , engine , rigging , rig , furniture , gadget , appliance , contraption , contrivance , layout , doodad , gizmo , whigmaleerie , gismo , mounting
جامه (اسم)
gear , thing , suit , habit , apparel , livery , rig , garment , vesture , raiment , tog , toggery , costume , clobber , togs , habiliment
لباس (اسم)
thing , attire , rig , clothing , dress , dressing , costume , garb , vest , clobber , gaberdine , vestment
تجهیزات (اسم)
equipment , rig , materiel
وضع حاضر (اسم)
rig
دگل ارایی (اسم)
rig
بادگل و بادبان اراستن (فعل)
rig
با خدعه و فریب درست کردن (فعل)
rig
اماده شدن (فعل)
rig , prepare
گول زدن (فعل)
renege , con , fool , cheat , gyp , hustle , dodge , rig , bamboozle , outwit , deceive , defraud , dupe , cajole , hoax , gouge , befool , beguile , entrap , gull , gum , hocus , rogue , gaff , swindle , thimblerig , chouse , jockey , finagle , fob , wheedle
مسلح کردن (فعل)
rig , arm , equip , heel , panoply
مجهز کردن (فعل)
fit , gear , tool , provide , furnish , rig , arm , equip , prepare , imp

معنی عبارات مرتبط با Rig به فارسی

(کهن ترین و درازترین بخش کتاب مذهبی هندوها به نام ودا) ریگ ودا
(قایق های بادبان دار) تیر و بادبان بزرگ (که در جلو زورق سوار می شود)
سکوی نفتی، سکوی حفاری چاه نفت و استخراج
کشتی دکل دار دارای بادبان خم شده بطرف دکل

معنی Rig در دیکشنری تخصصی

[سینما] بر پا کردن دکور / داربست - بر پا کردن دکور / داربست
[عمران و معماری] دستگاه حفاری - سکوی حفاری
[برق و الکترونیک] واؤه عامیانه برای سیستم کاملی مانند ایستگاه رادیو آماتوری کامل.
[مهندسی گاز] مجموعه ، دستگاه حفاری ، سوارکردن قطعات
[حقوق] احتکار کردن، حقه زدن، دکل
[زمین شناسی] دکل حفاری - دکلی که در امتداد آن عمود بر زمین عمل حفاری انجام می شود
[نفت] کارگر حفاری
[نفت] تغییر مکان دکل
[نفت] سرپرست دکل
[نفت] برچیدن
[نفت] دستگاه حفاری
[نفت] تاسیسات حفاری کابلی
[نفت] دکل حفاری مرکب
[زمین شناسی] دکل حفاری ، سکوی حفاری
[نفت] دکل آنتن تاشو
[نساجی] چروک شدن بر اثر والک - چروک شدن بر اثر نمدی شدن
[نفت] دکل حفاری استاندارد
[نفت] دکل دریایی
[عمران و معماری] شمعکوب
[زمین شناسی] دستگاه شمع کوبی
[نفت] دکل حفاری سیار

معنی کلمه Rig به انگلیسی

rig
• covering; equipment, gear; device
• set up, make ready for use; equip, furnish with supplies or equipment; falsify, tamper with, manipulate fraudulently; dress, clothe (informal); fit or install sails on a sailboat
• if someone rigs something such as an election, they dishonestly arrange it so that they achieve the result that they want.
• a rig is a large structure that is used when drilling for or extracting oil or gas from the ground or the sea bed.
• see also rigging.
• if you rig something up, you make it and fix it in place using any available materials.
rig out
• a rig-out is a set of clothes, especially clothes that you would not usually wear; an old-fashioned, informal word.
jury rig
• makeshift mast and yards
oil rig
• oil platform
test rig
• testing device, apparatus used in experiments

Rig را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

علیزاده ١٦:٢١ - ١٣٩٦/٠٧/٢٠
دستگاه حفاری
|

باسم موالی زاده ٠٣:٥٢ - ١٣٩٧/٠٥/٠٧
rigged
متقلبانه
مثلا rigged election
|

Sh ٠٠:١٢ - ١٣٩٧/١٠/١٠
احتکار کردن
|

مقداد سلمانپور ١٧:٤٩ - ١٣٩٧/١٢/٠٩
دکل یا دستگاه حفاری
کشنده بزرگ چرخ زنجیری
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی rig
کلمه : rig
املای فارسی : ریگ
اشتباه تایپی : قهل
عکس rig : در گوگل


آیا معنی Rig مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )