برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1182 100 1

Rigidity

/rɪˈdʒɪdəti/ /rɪˈdʒɪdɪti/

معنی: سختی، سخت گیری، استحکام، سفتی، عدم تراضی

بررسی کلمه Rigidity

اسم ( noun )
(1) تعریف: the state or quality of being stiff or difficult to bend.

(2) تعریف: the quality of being incapable of change or compromise; inflexible.

(3) تعریف: the condition of being firmly established and unchanging.

- The school was known for the rigidity of its dress code and attendance policy.
[ترجمه ترگمان] این مدرسه به خاطر انعطاف‌ناپذیری قوانین و خط‌مشی شرکت معروف بود
[ترجمه گوگل] این مدرسه برای سفتی کد لباس و سیاست حضور در آن شناخته شده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه Rigidity در جمله های نمونه

1. The function of bones is to give rigidity.
[ترجمه ترگمان]وظیفه استخوان‌ها ایجاد سفتی است
[ترجمه گوگل]عملکرد استخوان ها این است که سفتی را ارائه دهیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. The rigidity of the metal caused it to crack.
[ترجمه ترگمان]سفتی فلز باعث شد که آن ترک شود
[ترجمه گوگل]سفتی فلز باعث ایجاد کرک شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. He deplored the rigidity of her views.
[ترجمه ترگمان]او از انعطاف‌ناپذیری عقاید خود متاسف بود
[ترجمه گوگل]او استحکام دیدگاه های او را مورد ستایش قرار داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Hostility and rigidity are particularly problematic because they seldom deliver the desired result over the long term.
[ترجمه ترگمان]Hostility و انعطاف‌ناپذیری به طور خاص مساله‌ساز هستند، زیرا به ندرت نتیجه مطلوب را در طول مدت طولانی تحویل می‌دهند
[ترجمه گوگل]خصومت و استحکام به ویژه مشکل ساز هستند زیرا آنها به ندرت نتیجه مطلوب را در بلند مدت می رسانند
[ترجمه شما] ...

مترادف Rigidity

سختی (اسم)
resistance , hardship , privation , rigor , intensity , calamity , distress , severity , violence , tenacity , adversity , hardness , difficulty , trouble , discomfort , rigidity , inclemency , solidity , intension , obstruction , complication , problem , cumber , implacability , inexorability , inflexibility , rigorism
سخت گیری (اسم)
austerity , rigor , severity , astringency , crackdown , rigidity , stringency
استحکام (اسم)
resistance , strength , substance , backbone , rigidity , stability , fortification , solidity , stableness , consistency , solidification , consistence , formidability , grit , granite , staying power
سفتی (اسم)
tension , tenacity , hardness , density , rigidity , solidity , firmness , stiffness , tightness , fastness , toughness
عدم تراضی (اسم)
rigidity , intransigence

معنی Rigidity در دیکشنری تخصصی

rigidity
[عمران و معماری] صلبیت - سختی - استحکام - صلابت - جمود - سختپایی
[زمین شناسی] سفتی - این خاصیت بیان کننده مقاومت سنگ دربرابر جدا کردن قطعاتی از آن است که همین امرباعث مقاومت اجسام صلب در برابرتغییرشکل میباشد.درحقیقت می توان این خاصیت رامشابه گرانروی سیالات دانست.
[نساجی] سختی - سفتی
[ریاضیات] صلبیت، سحتپایی، استحکام، سختی، مقاومت، محکمی، عدم نرمش، عدم انعطاف
[پلیمر] صلابت، صلبیت
[عمران و معماری] شرط جمود - شرط سفتی - شرط صلبیت
[عمران و معماری] ضریب صلبی - پیمون صلبیت - ضریب صلبیت
[زمین شناسی] ضریب صلبیت
[نساجی] ضریب سختی
[ریاضیات] سختی کره
[نساجی] سختی زنجیر مولکول
[عمران و معماری] صلبیت محوری - سختی محوری - سفتی محوری
[عمران و معماری] محورسختی
[عمران و معماری] سختی خمشی
[روانپزشکی] ریژیدیته کاتاتونیک
[عمران و معماری] مرکز صلبیت
[شیمی] ضریب کشسانی در برش
[عمران ...

معنی کلمه Rigidity به انگلیسی

rigidity
• hardness, stiffness, inflexibility; strictness, severity, stringency

Rigidity را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ريحانه
ثابت بودن
استحكام
مقداد سلمانپور
چسبندگی
عدم انعطاف
انعطاف ناپذیر

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی rigidity
کلمه : rigidity
املای فارسی : ریگیدیتی
اشتباه تایپی : قهلهیهفغ
عکس rigidity : در گوگل

آیا معنی Rigidity مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )