برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1334 100 1

Role

/roʊl/ /rəʊl/

معنی: وظیفه، نقش، رل
معانی دیگر: بخش، طومار، بازی در تاثر نقش

بررسی کلمه Role

اسم ( noun )
(1) تعریف: the character played by an actor or actress.
مترادف: part

- The role of Hamlet is a challenge for any actor.
[ترجمه ترگمان] نقش هملت برای هر بازیگری چالشی است
[ترجمه گوگل] نقش هملت چالشی برای هر بازیگر است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: the customary or expected behavior associated with a particular position in a society.
مترادف: capacity
مشابه: function, hand, part, place

- She feared that she could not fulfill the role of a royal princess.
[ترجمه ترگمان] او می‌ترسید که او نمی‌تواند نقش یک شاهزاده خانم سلطنتی را برآورده کند
[ترجمه گوگل] او از اینکه می تونه نقش یک شاهزاده سلطنتی را نداشته باشه، ترسید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: the function or particular part in something that a thing or person plays.

- We know that vitamins play an important role in nutrition.
[ترجمه ترگمان] ما می‌دانیم که ویتامین‌های نقش مهمی در تغذیه ایفا می‌کنند
[ترجمه گ ...

واژه Role در جمله های نمونه

1. good role models for children
سرمشق‌های خوب برای کودکان

2. his role is purely advisory
نقش او صرفا جنبه‌ی مشورتی دارد.

3. stellar role
نقش عمده

4. the role of the parliament as a forum for the exchange of ideas
نقش پارلمان به عنوان محلی برای تبادل نظر

5. a bit role
نقش کوچک

6. a fat role for a movie actor
نقش خوبی برای یک بازیگر سینما

7. the government's role in creating jobs
نقش دولت در ایجاد کار

8. ahmad took the role of a fool
احمد نقش دلقک را به عهده گرفت.

9. he performed his role with verve
نقش خود را با حرارت ایفا کرد.

10. he performed the role of hamlet
او نقش هملت را ایفا کرد.

11. he played his role most effectively
او به طور چشمگیری نقش خود را بازی کرد.

12. he played the role assigned to him very well
نقشی را که به او محول شده بود خیلی خوب اجرا کرد.

13. he plays (the role of) hamlet
او نقش هملت را بازی می‌کند.

...

مترادف Role

وظیفه (اسم)
assignment , service , function , office , task , work , duty , obligation , role , incumbency , taskwork
نقش (اسم)
figure , stamp , designation , role , pattern , impress , inscription , legend
رل (اسم)
role , steering wheel

معنی عبارات مرتبط با Role به فارسی

(آدم) سرمشق (دیگران)، نمونه، اسوه، الگو، الهام بخش
(روان شناسی) نقش گزاری، نقشگری درمانی
نقش اساسی داشتن
(نمایش و فیلم و غیره) شخصیتی که نام او با نام فیلم یا نمایش یکی است، نقش اول، نقش اصلی

معنی Role در دیکشنری تخصصی

[سینما] نقش - نقش
[ریاضیات] نقش بازی کردن، آزمایش و تمرین، ایفای نقش
[سینما] دو نقش [بازیگری که دو یا چند نقش در یک فیلم برعهده گیرد]
[روانپزشکی] نقش جنسی. رفتار نقش جنسی مربوط به (و تا حدودی) مشتق از هویت جنسی. این مفهوم را جان مانی با این کلمات توصیف کرد«هر آنچه یک فرد برای شناساندن خود به عنوان یک پسر یا یک مرد، و یا یک دختر یا یک زن می گوید یا می کند...نقش جنسی هنگام تولد بر قرار نمی گردد، بلکه به تدریج از طریق دستورات و تلقینات آشکار، و از طریق روی هم گذاشتن دو و دو برای بوجود آوردن چهار، و گاهی هم اشتباهأ پنج، بدست میآید." حاصل استاندارد و سالم، هماهنگی هویت جنسی و نقش جنسی است. هر چند صفات بیولوژیک حائز اهمیت است، عامل عمده در کسب نقش مناسب با جنس یاد گیری است.

معنی کلمه Role به انگلیسی

role
• function, position assigned to a particular person or thing; character or part portrayed by an actor
• your role is your position and function in a situation or society.
• a role is one of the characters that an actor or singer plays in a film, play, or opera.
role model
• sample for imitation, model to be emulated
role play
• role play is the act of imitating the character and behaviour of a type of person who is very different from yourself. role play is usually used as a training exercise.
role playing
• playing parts, pretending to be on different sides of a conflict
• role-playing is the act of imitating the character and behaviour of a type of person who is very different from yourself, either deliberately, for example as a training exercise, or without knowing it.
role playing game
• game in which each player acts in the role of a particular character and invents situation and events without any pre-prepared script, rpg (also on the internet)
cameo role
• short (often one-scene) appearance by a well-known actor in a film with lesser known actors
leading role
• main part, most important role; starring role in a play (or film, etc.)
passive role
• role of observer, being one who is not directly involved
played a role
• filled a role, played a part, acted the role of
representative role
• position in which one speaks for others
secondary role
• second task, minor position
service support role
...

Role را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

حجت مظفری پور
سمت یا عنوان شغلی
اکبری
کار، کارکرد، نقش
Sobhabn
نقش در فیلم
Ameneh
نقش بازی کردن،مقام،سمت
حسین
کار، کارکرد،نقش

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

کوشاترین کاربران در یک هفته گذشته

پرگفتگوترین واژگان در یک هفته گذشته

توضیحات دیگر

معنی role
کلمه : role
املای فارسی : رول
اشتباه تایپی : قخمث
عکس role : در گوگل

آیا معنی Role مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )