برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1355 100 1

Roughly

/ˈrʌf.li/ /ˈrʌf.li/

معنی: سردستی
معانی دیگر: تقریبا، تخمینا، بطورکلی، بادرشتی، تند، باخشونت، بطورخشن یازبر

بررسی کلمه Roughly

قید ( adverb )
(1) تعریف: in a rough manner.

- She treated the baby roughly.
[ترجمه جيا] او با كودك با درشتي رفتار كرد
|
[ترجمه افشین حاجی طرخانی] او با کودک با خشونت رفتار کرد.
|
[ترجمه آیدا] او با بد خلقی با کودک شروع به رفتار کرد
|
[ترجمه ترگمان] او با خشونت بچه را درمان کرد
[ترجمه گوگل] او تقریبا با کودک رفتار کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: approximately; about.
مشابه: approximately

...

واژه Roughly در جمله های نمونه

1. the medieval period extended roughly from a. d. 500 to 1500
قرون وسطی تقریبا از 500 تا 1500 میلادی ادامه داشت.

2. your political ideas are roughly coincident with mine
عقاید سیاسی شما با عقاید من تقریبا در یک راستا است.

3. Bigotry may be roughly defined as the anger of men who have no opinions.
[ترجمه ترگمان]Bigotry ممکن است به شدت به عنوان خشم افرادی تعریف شود که هیچ نظری ندارند
[ترجمه گوگل]بیگانه ممکن است تقریبا به عنوان خشم مردانی که هیچ نظر ندارند تعریف شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Eight kilometres is roughly equivalent to five miles.
[ترجمه ترگمان]هشت کیلومتر تقریبا برابر با ۵ مایل است
[ترجمه گوگل]هشت کیلومتر تقریبا معادل پنج مایلی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The lane is roughly parallel to the main road.
[ترجمه ترگمان]این مسیر تقریبا موازی با جاده اصلی است
[ترجمه گوگل]این خط تقریبا موازی با جاده اصلی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

...

مترادف Roughly

سردستی (قید)
hastily , carelessly , roughly

معنی عبارات مرتبط با Roughly به فارسی

قطع نظراز جزئیات، تقریبا، بدون رعایت دقت

معنی کلمه Roughly به انگلیسی

roughly
• approximately; inaccurate but close to correct (of quantities); in unrefined way; crudely, in an unskilled manner; violently, with a lack of gentleness

Roughly را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ساناز غلامپور
به سختی
pouria
تقریبا
فرزاد ک پ
in a manner lacking gentleness; harshly or violently. روش یا رفتار بدون ملایمت . با تندی و خشنی.
"the man picked me up roughly"

in a manner lacking refinement and precision.
میثم علیزاده
1. تقریبا
2. با خشونت و درشتی
Saeid
هول و هوشه
میلاد علی پور
یه جورایی، به نحوی، می توان گفت
مرجان فرجی
کمابیش
نسبتا"
صبایی
تقریبا حدودِ
لیلا
حدود

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی roughly
کلمه : roughly
املای فارسی : روقلی
اشتباه تایپی : قخعلامغ
عکس roughly : در گوگل

آیا معنی Roughly مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )