انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 1011 100 1

Royalty

تلفظ royalty
تلفظ royalty به آمریکایی/ˌrɔɪəlti/ تلفظ royalty به انگلیسی/ˈroɪəlti/

معنی: حق الامتیاز، از خانواده سلطنتی، حق التالیف، اعضای خانواده سلطنتی، حق الاختراع
معانی دیگر: مقام سلطنت، پادشاهی، (امتیاز نفت و غیره) حق الامتیاز، (کتاب و غیره) حق التالیف، کیابهر، شاه، شاهزادگان، اعضای خاندان شاه، (قدیمی) کشور پادشاهی، قلمرو سلطنتی، بزرگواری، جلال، شکوه، جبروت، (قدیمی - معمولا جمع) حقوق و امتیازات پادشاه، (نادر) امتیاز اعطایی از طرف پادشاه، مجلل

بررسی کلمه Royalty

اسم ( noun )
حالات: royalties
(1) تعریف: a member of a royal family, or such members collectively.
مشابه: majesty, oligarchy

(2) تعریف: the power, right, or status of a king, queen, or other sovereign.
مشابه: crown, majesty

(3) تعریف: character or bearing that befits a monarch or other sovereign; nobility.

(4) تعریف: a percentage of proceeds paid to the owner of productive real property or to the author of a book, musical composition, or the like.

واژه Royalty در جمله های نمونه

1. the royalty for a new invention
ترجمه کیابهر یک اختراع جدید

2. he gained royalty by force
ترجمه به زور به سلطنت رسید.

3. this book's royalty
ترجمه کیابهر (حق التالیف) این کتاب

4. The gala evening was attended by royalty and politicians.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مراسم جشن با حضور سیاستمداران و سیاستمداران برگزار شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شب عید با سلطنت و سیاستمداران حضور داشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. Royalty and government leaders from all around the world are gathering in Japan.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سلطنت و رهبران دولت از سراسر جهان در ژاپن جمع می‌شوند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]رهبران ریشه و حکومت از سراسر جهان در ژاپن گرد هم می آیند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. The flag is only raised when royalty is present.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پرچم تنها زمانی بزرگ می‌شود که سلطنتی حضور داشته باشد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پرچم تنها زمانی ایجاد می شود که پاداش وجود داشته باشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. Wherever there is royalty, there are always hangers-on.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هر جا که خانواده سلطنتی وجود دارد، همیشه چوب‌لباسی وجود دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هرجا که حق امتیاز باشد، همیشه لباسی وجود دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. He claims kindred with royalty.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اون یکی از خویشاوندان سلطنتی رو ادعا می کنه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او با خانواده سلطنتی ادعا می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. She believes she's related to royalty.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اون معتقده که اون به سلطنت ربط داره
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او معتقد است او مربوط به حق امتیاز است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. We were treated like royalty.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ما مثل یه خانواده سلطنتی رفتار کردیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما مانند حق امتیاز مورد رسیدگی قرار گرفتیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. The staff in the hotel treated us like royalty.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کارکنان هتل مانند خانواده سلطنتی با ما رفتار کردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پرسنل در هتل ما را مانند حق امتیاز می گیرند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. 'I am training her to cook for royalty,' Auguste said grandly.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]Auguste مغرورانه گفت: من او را برای آشپز خانواده سلطنتی تربیت می‌کنم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آگوست گفت: 'من او را آموزش می دهم تا برای سلطنت طبخ کنم '
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. She claims that she rubs shoulders with royalty all the time.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اون ادعا می کنه که همیشه با سلطنت شونه می گیره
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او ادعا می کند که او همواره با حق الناس است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. She claims she is related to royalty.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او ادعا می‌کند که به خانواده سلطنتی مربوط است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او ادعا می کند که او نسبت به حق امتیاز است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. Royalty is regarded with unquestioned reverence.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سلطنت با احترام بی‌چون و چرا در نظر گرفته می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]Royalty با احترام بدون شک مورد توجه قرار گرفته است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. It was not acceptable for royalty to marry commoners in those days.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این روزها برای خانواده سلطنتی قابل‌قبول نبود که با مردم عادی ازدواج کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در آن روزها مجازات قانونی برای ازدواج با عادالنه ها قابل قبول نبود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف Royalty

حق الامتیاز (اسم)
bonus , royalty
از خانواده سلطنتی (اسم)
royalty
حق التالیف (اسم)
royalty
اعضای خانواده سلطنتی (اسم)
royalty
حق الاختراع (اسم)
royalty

معنی عبارات مرتبط با Royalty به فارسی

مقدار نفت یا چیز دیگر ی که حق الامتیازبدان تعلق میگیردبتن شماری

معنی Royalty در دیکشنری تخصصی

[حسابداری] حق امتیاز
[عمران و معماری] حق امتیاز
[زمین شناسی] حق الامتیاز - سهم مالک زمین از ارزش کانی های تولید شده در یک ملک. این معمولاً یک سهم کسری از ارزش حاضر بازار (نفت و گاز) یا مقدار ثابت برتن (معدن کاری) می باشد.
[حقوق] حق امتیاز، حق تألیف، حق اختراع، حق طبع، حق تصنیف
[نساجی] مالیات - حق امتیاز
[ریاضیات] حق التالیف، حق اختراع، حق امتیاز

معنی کلمه Royalty به انگلیسی

royalty
• sovereignty, royal status or power; kingdom; domain, realm; member of a royal family; percentage of profits paid to an artist for each copy of his work that is sold
• the members of a royal family are sometimes referred to as royalty.
• royalties are payments made to authors and musicians which are linked to the sales of their books or records, or to performances of their works.

Royalty را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی Royalty

رامین نعیمی ١٢:١٨ - ١٣٩٦/١٠/١٧
نجیب زاده (she's almost royalty ) .
|

مقداد سلمانپور ١٦:٤٣ - ١٣٩٧/١٠/٢٧
حق امتیاز
بهره مالکانه
|

محمد ٠٩:٣٠ - ١٣٩٨/٠٣/٢٦
رانتخوار
|

زهرا نصرالهی ١١:١٠ - ١٣٩٨/٠٥/١٠
حق التالیف
|

پیشنهاد شما درباره معنی Royalty



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

مهدی > selloape
toohid sharifi > reimburse
ریرا > entering
ایالات > فدایی
Mahsa > Arise
سیدمهدی حسینی > Spared no expense
امين منفرد > Would you mind
پ ص ر > abode

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر

معنی royalty
کلمه : royalty
املای فارسی : ریلتی
اشتباه تایپی : قخغشمفغ
عکس royalty : در گوگل


آیا معنی Royalty مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )