برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1362 100 1

rack

/ˈræk/ /ræk/

معنی: شکنجه، عذاب، قفسه، طاقچه، چرخ دندهدار، چنگک جا لباسی، بار بند، جا کلاهی، سخت بازپرسی کردن از، روی چنگک گذاردن، بشدت کشیدن، دندانه دار کردن
معانی دیگر: جا ...، (با چرخ یا غلتک) شکنجه کردن، عذاب دادن، زجر دادن، (مثلا در اثر توفان) زیر و رویی، ویران سازی، شدت، حدت، ستهمی، شکنجه ی روحی، الم، رنج، (سخت) درد کردن، آزردن، متالم کردن، رنج دادن، (سقف اتوبوس و ماشین سواری و غیره) باربند، رف، رفه، آخور، (آلت شکنجه برای کشیدن بدن و پاره کردن مفصل ها) چرخ شکنجه، غلتک شکنجه، (در بیلیارد و غیره) رک، آسانسور اتومبیل ها، (چاپخانه) جعبه ی حروف، سینی حروف، (مکانیک) میله ی دنده دار، میل دنده، صفحه دنده، چرخ دنده با شعاع بی نهایت، چرخ دنده ی شانه ای (رجوع شود به: تصویر: gear)، (جانور) دو شاخ، یک جفت شاخ، ( به ویژه در مورد کرایه ی منزل) اجحاف کردن، (شرایط) تحمیل کردن، (غیر منصفانه اجاره را) بالا بردن، رجوع شود به: single-foot، ویرانی، خرابی، نابودی، توده ی ابر باد آورده، (ابر) بادآورد، (شراب یا آب میوه و غیره را) از درده جدا کردن، (گوسفند) گوشت دنده، (به ویژه گوسفند یا خوک) گوشت گردن، پشت مازو، نوعی الت شکنجه مرکب از چند سی  یا میله نوک تیز، چر دنده دار، رنج بردن، روی چنگک گذاردن لباس و غیره

بررسی کلمه rack

اسم ( noun )
(1) تعریف: a frame or structure used to hold or display various items.
مترادف: stand
مشابه: frame, framework, holder, shelves, skeleton, stretcher, tree, trestle, valet

- a wine rack
[ترجمه ترگمان] یک قفسه شراب
[ترجمه گوگل] قفسه ی شراب
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- a dress rack
[ترجمه ترگمان] یک قفسه لباس‌ها
[ترجمه گوگل] یک قفسه لباس
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: in the game of pool or billiards, a triangular frame used to position the balls, or the balls themselves after being placed in such a position.

(3) تعریف: a machine bar with teeth that engage another toothed part such as a gearwheel.
مشابه: cog, cogwheel, gear, gearwheel

(4) تعریف: formerly, an instrument of torture on which the victim's limbs were pinned and slowly stretched.
مشابه: stretcher

(5) تعریف: something that causes great mental or physical agony, or the agony it causes; extreme stress. ...

واژه rack در جمله های نمونه

1. rack one's brains
فکر خود را سخت به کار انداختن

2. rack up
(خودمانی) 1- به دست آوردن،( در مسابقه - امتیاز) کسب کردن،نایل شدن،دست یافتن 2- (سخت) شکست دادن،چیره شدن 3- (مثلابا مشت) فرو افکندن،نقش زمین کردن 4- ( مثلا در تصادف رانندگی ) داغان کردن،خرد کردن

3. a rack of lamb
شقه‌ی گوشت دنده

4. clothes rack
جالباسی،رخت آویز

5. dish rack
جاظرفی

6. magazine rack
جا مجله‌ای

7. the rack of old age
رنج پیری

8. to rack up a victory
به پیروزی رسیدن

9. roof rack
(اتومبیل) باربند

10. a ski rack
باربند ویژه‌ی اسکی

11. beat (or rack or cudgel) one's brains
برای به یاد آوردن یا اندیشیدن درباره‌ی چیزی سخت کوشیدن

12. go to rack and ruin
کاملا ویران شدن

13. go to rack and ruin
دچار خرابی و فلاکت شدن،نابنوا شدن

14. off the rack
(لباس) پیش دوخته

...

مترادف rack

شکنجه (اسم)
affliction , torture , persecution , torment , excruciation , rack
عذاب (اسم)
agony , tribulation , suffering , torture , torment , excruciation , rack , anguish , inquisition
قفسه (اسم)
rack , cupboard , cabinet , encasement , wardrobe
طاقچه (اسم)
recess , rack , console , ledge , shelf , niche
چرخ دندهدار (اسم)
gear , rack
چنگک جا لباسی (اسم)
rack
بار بند (اسم)
rack
جا کلاهی (اسم)
rack
سخت بازپرسی کردن از (فعل)
rack
روی چنگک گذاردن (فعل)
rack
بشدت کشیدن (فعل)
rack
دندانه دار کردن (فعل)
rack , indenture , cog , tooth , chine , indent , jag

معنی عبارات مرتبط با rack به فارسی

فکر خود را سخت به کار انداختن
رجوع شود به: cog railway، راه اهن چنگک دار مخصوص عبور از سراشیب
(کرایه ی خانه وغیره) اجاره ی اجحاف آمیز (کرایه ای که مبلغ سالیانه ی آن تقریبا برابر قیمت ملک است)، اجاره ی گزاف، اجازه تمام سال، اجازه گزاف بستن بر اجاره گزاف
مستاجری که اجاره ی گزاف می دهد
(خودمانی) 1- به دست آوردن، ( در مسابقه - امتیاز) کسب کردن، نایل شدن، دست یافتن 2- (سخت) شکست دادن، چیره شدن 3- (مثلابا مشت) فرو افکندن، نقش زمین کردن 4- ( مثلا در تصادف رانندگی ) داغان کردن، خرد کردن
به مغزت فشار بیار
جابطری
طاقچه کارت، جای کارت
علف دان، جای یونجه علف دان
قانون ـ فقه : کسى که عادتا "مى خواهد کارمندان خدمات عمومى و یا جمیع مردم را به رشوه خوارى و فساد و خلافکارى متهم کند
(لباس) پیش دوخته
در موقعیت دشوار یا دردناک، مورد شکنجه
جاکاغذى
...

معنی rack در دیکشنری تخصصی

rack
[عمران و معماری] آشغالگیر - توری مشبک آشغالگیر - میله دندانه دار
[کامپیوتر] قفسه .
[برق و الکترونیک] رک ، میله دنده 1. کابینت فلزی استاندارد شده ای که صفحه های فرمان 19 اینچی ( 48/24 سانتی متر ) را با ارتفاعهای مختلف نگه می دارد . گیرنده های رادیویی ، تقویت کننده ها وواحد های تجهیزات آزمایشگحاهی الکترونیکی روی این صفحه ها نصب می شود . سوراخهای نصب روی صفحه های فرمان معمولاً با مته های 32 - 10 سوراخکاری می شوند و با مضربهای یک دوم و پنج هشتم اینچ ( 1/27 و 1/587 سانتی متر ) از یکدیگر فاصفه دارند تا با فاصله گذاریهای متناظر با صفحه های فرمان استاندارد شده منطبق باشند . اولین بار برای نگهداشتن صفحه های فرمان رله ای در مزکز تلفن ساخته شدند. 2. میله مستقیم با دندانه های چرخ دنده ای که با چرخ دنده راه انداز یا پینیون درگیر می شود تا حرکت مستقیم خطی به وجود آورد. - قفسه
[صنعت] قفسه ، طاقچه
[نساجی] رک - برابر با 480 رج بافته شده - خط کش در ماشین فلایر
[ریاضیات] قفسه، طبقه، دنده ی شاخه ای، میله ی دنده دار، میله ی مدرج، دنده ی یکطرفه
[کوه نوردی] ترمز نردبانی
[نفت] میله ی دنده
[زمین شناسی] یک سطح میز مانند که به صورت مکانیکی خمیده شده بر روی لجنهای بسیار ریز دو غابی که برای پوشش نازک آن شکل می گیرد
[نساجی] دنده شانه ای - شانه دنده
[سینما] متصدی تنظیم تصویر
[سینما] غلتش دندانه ای
[سینما] ساز و کار غلتش دندانه ای
[کوه نوردی] ترمز نردبانی
...

معنی کلمه rack به انگلیسی

rack
• shelf; frame or pole on which items are hung; trough for animal feed
• torment, torture
• a rack is a piece of equipment, usually with bars, hooks, or pegs, used for holding things or hanging things on.
• if someone is racked by something, it causes them great suffering or pain; a literary use.
• to rack your brains: see brain.
rack and ruin
• ruins, debris; complete destruction
rack off
• (offensive australian slang) go away!, get out of here!, get lost!
rack one's brains
• think really hard, try very hard to remember something
rack rate
• run of the house, full price that a hotel charges for a room prior to giving any discount
rack rent
• excessively high rent
rack up
• collect, gather
rack up points
• collect points, gather points
baggage rack
• shelf of metal bars intended to hold suitcases (on top of a car, etc.)
bomb rack
• device for carrying bombs in an aircraft
on the rack
• suffering, tortured
roof rack
• a roof-rack is a metal frame that is fixed on top of a car and used for carrying large objects.
spice rack
• a shelf used for holding containers of spice
toast rack
• a toast rack is an object that is designed to hold pieces of toast in an upright position and separate from each other ready for people to eat.
towel rack
• pole on which ...

rack را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Helian
چرخ شکنجه
yeganeh
سنگ
فارسی را پاس بداریم.
ساختار
چارچوب
shiva_sisi‌
قفـسه،طآقچـه:)
حاجی
جا لباسی
Matin
(آزمایشگاه) tube rack جا لوله ای

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی rack
کلمه : rack
املای فارسی : راک
اشتباه تایپی : قشزن
عکس rack : در گوگل

آیا معنی rack مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )