انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 956 100 1

rake

تلفظ rake
تلفظ rake به آمریکایی/ˈreɪk/ تلفظ rake به انگلیسی/reɪk/

معنی: شیار، خط سیر، فاجر، شیب، جای پا، شن کش، هرزه، شکاف، چنگال، چنگک، جمع اوری کردن، با چنگک جمع کردن، با سرعت جلو رفتن
معانی دیگر: هر اسباب افشون مانند: چهارشاخ، با افشون جمع کردن، (به دقت) بررسی کردن، وارسی کردن، (ارتش) از دو سو به آتش بستن، زیر آتش شدید گرفتن، سراسر زیر نظر داشتن، برگ جمع کن، افشون، انگشته، هسک، خیش دستی، (زمین را) با خیش دستی نرم یا صاف کردن، (آتش را) با خاکستر پوشاندن، خراشاندن، تراشاندن، (مرد) عیاش، زن باز، (کف سالن سینما و تالار سخنرانی و غیره) کمی شیب داشتن، شیب کم، کجی خفیف، کمی کج بودن (مانند دکل یا دودکش کشتی که کمی به عقب خمیدگی دارد)، دارای خمیدگی (خفیف ) کردن، کمی کج کردن، (قوش شکاری) دنبال شکار پرواز کردن، اثر، جاده باریک، خمیدگی، بداخلاق، فاسد، رگه، سفر

بررسی کلمه rake

اسم ( noun )
(1) تعریف: a tool consisting of a long handle and a row of tines extending perpendicular to it, used for gathering up debris or cultivating the ground.

(2) تعریف: any of a variety of tools that have a similar form or use.
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: rakes, raking, raked
(1) تعریف: to collect, move, or clear away using a rake.

- She raked the fallen leaves.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او برگ‌ها را زیر و رو کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او برگ های افتاده را ریشه کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to clear of debris, spread smoothly, or cultivate with a rake.

- He raked the flower beds.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] گل‌ها را جمع کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او تخت گل را گذاشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: to stir up or spread (coals of a fire or the like).

(4) تعریف: to gather or attract copious amounts of (often fol. by in).

- The business is raking in profits.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] کسب‌وکار در حال جمع کردن سود است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] کسب و کار به سود است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(5) تعریف: to search completely through.
مشابه: hunt, rummage

- She raked the office looking for the book.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] دفتر را زیر و رو کرد و کتاب را جستجو کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او دفتر را به دنبال کتاب خواند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(6) تعریف: to scratch or scrape.

(7) تعریف: to shoot or look along the whole length of.

- The guns raked the barricade.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اسلحه‌ها سنگر را جمع کردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این اسلحه ها مانع از انفجار شدند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- His eyes raked the column of recruits.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] نگاهش به ستون نوآموز خیره مانده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] چشمان او ستون کارکنان را ربوده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل ناگذر ( intransitive verb )
مشتقات: raker (n.)
(1) تعریف: to use a rake or similar tool.

(2) تعریف: to carry on a search.

- He raked through the desk looking for the letter.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] از پشت میز به دنبال نامه گشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او از طریق میز به دنبال حرف زد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: to scrape or scratch as if with a rake.
اسم ( noun )
• : تعریف: one who shamelessly carries on improper or immoral behavior; profligate; libertine.
مشابه: casanova, libertine, profligate
فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: rakes, raking, raked
• : تعریف: to slant away from a vertical or horizontal line; incline.
مشابه: tilt, tip
فعل گذرا ( transitive verb )
• : تعریف: to cause to slant away from a vertical or horizontal line.
مشابه: tip
اسم ( noun )
(1) تعریف: an inclination away from a vertical or horizontal line; slope; slant.
مشابه: inclination, tilt

- the rake of a roof
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] چنگک یک سقف
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] غلاف سقف
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- the rake of his hat
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] چنگک کلاهش را برداشت،
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] کلاه کلاه خود را
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: the angle at which a cutting or inscribing tool inclines from the perpendicular when applied to a surface.

واژه rake در جمله های نمونه

1. rake around (or about) for something
ترجمه به دقت جستجو کردن،دنبال چیزی گشتن

2. rake in
ترجمه به سرعت مقدار زیادی از چیزی را گرد آوری کردن یا به دست آوردن

3. rake up
ترجمه (درباره‌ی سر یا رسوایی و غیره) اطلاعات به دست آوردن،کاشف به عمل آوردن

4. oyster rake
ترجمه چهار شاخ (برای گردآوری) صدف خوراکی

5. the rake of the mast
ترجمه کجی دکل

6. the rake of the stage
ترجمه شیب صحنه‌ی تئاتر

7. from his pulpit the preacher could rake the crowd from end to end
ترجمه از روی منبر واعظ می‌توانست جماعت را از یک سو تاسوی دیگر زیر نظر داشته باشد.

8. In the autumn I rake the dead leaves.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در پاییز، برگ‌های مرده را جمع کردم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در پاییز، برگ های مرده را میچرخانم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. Rake out the cinders before you start a new fire.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]قبل از اینکه آتیش روشن کنی خاکستر رو آتیش بزنیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]قبل از اینکه یک آتش جدید شروع کنید، سیندرر را از بین ببرید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. She helped her father to rake up the dried grass into piles.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]به پدرش کمک کرد تا علف‌های خشک را با خاک یک‌سان کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او به پدرش کمک کرد تا چمن خشک را به شمعها بچسبانید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Scarify the lawn vigorously with a rake.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]چمن را به شدت با چنگک تیز می‌کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]چمن را به شدت با چنگک زدن خراب کن
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. I watched the men rake leaves into heaps.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نگاه می‌کردم که مرد چنگک را به روی توده‌های زباله فرو می‌برد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من برگ های خاکستری را به چشمه ها تماشا کردم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. The privatisation allowed companies to rake in huge profits.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]خصوصی‌سازی به شرکت‌ها اجازه می‌دهد تا سوده‌ای کلانی به دست آورند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]خصوصی سازی به شرکت ها اجازه می دهد که سود زیادی به دست آورند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. We need to rake up two more players to form a team.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ما باید دو بازیکن دیگر را جمع کنیم تا یک تیم تشکیل دهیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما نیاز به تشکیل دو تیم دیگر برای تشکیل تیم داریم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. In the autumn I rake up the dead leaves.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در پاییز برگ‌های مرده را جمع کردم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در پاییز من برگ های مرده را جمع کردم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. I couldn't rake together enough money for a new bike.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نمی‌توانستم به اندازه یک دوچرخه جدید پول جمع کنم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من نمیتوانم به اندازه کافی پول برای دوچرخه جدید بچرخانم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف rake

شیار (اسم)
groove , track , corrugation , list , valley , thread , furrow , rake , ruck , flute , stria
خط سیر (اسم)
direction , route , course , duct , pathway , rake , trajectory , itinerary
فاجر (اسم)
debauchee , rake
شیب (اسم)
dip , inclination , incline , pendant , slant , slope , tilt , declivity , rake , gradient , glacis , talus , shelving
جای پا (اسم)
trace , foothold , footing , toe , rake , footstep , footprint , vestige , toehold , footmark
شن کش (اسم)
rake
هرزه (اسم)
filth , rake
شکاف (اسم)
crack , fracture , break , hiatus , breach , cut , incision , gap , craze , chap , split , flaw , chink , slot , notch , fraction , nick , breakthrough , seam , slit , slash , chasm , chine , suture , crevice , rip , cleft , rake , hair crack , interstice , scar , stoma
چنگال (اسم)
paw , grain , fork , claw , clutch , prong , pitchfork , nail , talon , cleft , rake , nipper
چنگک (اسم)
drag , grapnel , peg , hook , gaff , tach , tache , prong , climbing irons , rake , quotation marks , inverted commas , crampon , hayfork
جمع اوری کردن (فعل)
levy , collect , mass , muster , reap , rake , cull
با چنگک جمع کردن (فعل)
rake
با سرعت جلو رفتن (فعل)
rake

معنی عبارات مرتبط با rake به فارسی

به دقت جستجو کردن، دنبال چیزی گشتن
به سرعت مقدار زیادی از چیزی را گرد آوری کردن یا به دست آوردن
(خودمانی - به ویژه به طور غیر قانونی) سهم، تخفیف، کمیسیون، حق العمل، رشوه یا پول غیر مشروع
(درباره ی سر یا رسوایی و غیره) اطلاعات به دست آوردن، کاشف به عمل آوردن، لخت کردن، گود کردن
ازلاغری دنده هایش رامیتوان شمرد
کودکش

معنی rake در دیکشنری تخصصی

rake
[عمران و معماری] شنکش - زاویه شیب
[زمین شناسی] زاویه ریک یا پیچ - زاویه بین خطی که اثر حرکت گسل را در روی صفحه آن نشان می دهد با خط افقی که در صفحه گسل قرار دارد.
[نساجی] صفحه کنترل
[کوه نوردی] 1ـ پله دیواره ای , 2ـ (غ) کلوخه
[ریاضیات] زاویه ی گام مته، زاویه ی تراش
[معدن] زاویه ریک (زمین شناسی ساختمانی)
[معدن] کلاسیفایر پارویی (دانه بندی)
[سینما] زاویه شیب
[عمران و معماری] چنگال سبدی
[عمران و معماری] شن کش چینی
[آب و خاک] تمیز کننده مکانیکی
[عمران و معماری] شنکش نصب شده روی تراکتور

معنی کلمه rake به انگلیسی

rake
• gardening tool with a comb-like end; slope, slant, incline
• collect, gather together; cause to slant, cause to slope
• a rake is a garden tool consisting of a row of metal teeth attached to a long handle.
• to rake leaves or soil means to use a rake to gather the leaves or make the soil smooth.
• see also raked.
• if someone is raking in money, they are earning a lot of it fairly easily; an informal expression.
• if you rake up something unpleasant or embarrassing from the past, you talk about it and remind people of it.
rake off
• a rake-off is an illegal share in profits that is taken by someone who has helped to arrange a business deal; an informal word.
rake over the coals
• scold severely
bug rake
• (slang) hair comb

rake را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی rake

حسن امامی ٢٠:١٩ - ١٣٩٧/٠٩/٢٦
جارو زدن
|

پیشنهاد شما درباره معنی rake



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی rake
کلمه : rake
املای فارسی : راکه
اشتباه تایپی : قشنث
عکس rake : در گوگل


آیا معنی rake مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )