برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1326 100 1

rambling

/ˈræmbl̩ɪŋ/ /ˈræmbl̩ɪŋ/

بی ربط، پرت، نامربوط، پریشان، گردش کننده، سیار، هرزه رو

بررسی کلمه rambling

صفت ( adjective )
(1) تعریف: wandering or roaming aimlessly.
مترادف: roaming, wandering
مشابه: itinerant, nomadic, peripatetic, roving

(2) تعریف: spreading irregularly; sprawling.
مترادف: sprawling
متضاد: compact

- a large rambling farmhouse
[ترجمه ترگمان] یک خانه روستایی بزرگ و بی‌سر و پا
[ترجمه گوگل] یک مزرعه مزرعه بزرگ
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: long and directionless.
مترادف: circumlocutory, directionless, excursive, roundabout
متضاد: concise, crisp
مشابه: circuitous, diffuse, digressive, long-winded, periphrastic, prolix, wordy

- a rambling explanation
[ترجمه ترگمان] توضیح و توضیح rambling …
[ترجمه گوگل] یک توضیح شگفت انگیز
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه rambling در جمله های نمونه

1. He is fond of rambling among the trees.
[ترجمه ترگمان]به پرسه زدن در میان درختان علاقه دارد
[ترجمه گوگل]او دوست دارد در میان درختان خجالت بکشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. I like rambling in the country.
[ترجمه ترگمان]من دوست دارم تو این کشور پرسه بزنم
[ترجمه گوگل]من در کشور شبیه سازی می کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. It was easy to get lost in the rambling house.
[ترجمه Negin] گم شدن در آن خانه وسیع آسان بود
|
[ترجمه ترگمان]از دست رفتن در خانه پرت و پلا گفتن آسان بود
[ترجمه گوگل]راحت بود که در خانه پرتغالی گم شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. What is she rambling on about?
[ترجمه ترگمان]در مورد چی داره حرف میزنه؟
...

معنی کلمه rambling به انگلیسی

rambling
• wandering, traveling with no specific destination
• wandering with no specific destination; digressive, tending to stray from the main point
• a rambling building is big and old with an irregular shape.
• rambling speech or writing is very long and confused.
• see also ramble.

rambling را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سعیده
زیاده گویی، روده درازی
فرهاد سليمان‌نژاد
ترهات، سخنان لغو و بي‌پايه و اساس، مزخرف‌گويي، مهمل‌بافي
نیلوفر داد
حرف های بی سر و ته، از موضوعی به موضوع دیگر پریدن...
Negin
وسیع،گسترده
هلیا
[نوشتارِ] بی سر و ته و پیچیده
mina
رونده ( گیاه)، نوشته ی بی سر و ته ، قاطی ، پریشان

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی rambling
کلمه : rambling
املای فارسی : رمبلینگ
اشتباه تایپی : قشئذمهدل
عکس rambling : در گوگل

آیا معنی rambling مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )