انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 986 100 1

range

تلفظ range
تلفظ range به آمریکایی/ˈreɪndʒ/ تلفظ range به انگلیسی/reɪndʒ/

معنی: محدوده، رسایی، چشم رس، تیر رس، برد، خط مبنا، منحنی مبنا، حوزه، حدود، دسترسی، میزان کردن، اراستن، مرتب کردن، در صف اوردن، تغییر کردن، سیر و حرکت کردن
معانی دیگر: دامنه، گستره، گستردگی، وسعت، گسترش، ردیف، خط، زنجیره، سری، رتبه، مقام، درجه، نوع، گونه، راسته، تنوع، سلسه جبال، کوه زنجیر، رشته کوه، (سلاح آتشین و موشک و غیره) برد، (موسیقی و صدا و آهنگ) تعداد دانگ ها، گستره ی صدا، سرگردانی، گشت، پرسه، کلگشت، چراگاه، دشت دام ها، مرتع، وابسته به مرتع، (با برق یا گاز) اجاق، ردیف کردن، رج بستن، رده بندی کردن، طبقه بندی کردن، به خط کردن، چیدن، آراستن، همقطار کردن یا شدن، پیوستن (به)، یکی شدن (با)، پرسه زدن، گشتن، گشت زدن، تردد کردن، (دام) در مرتع رها کردن، چراندن، (در جهت بخصوصی) گسترده شدن، امتداد یافتن، (سلاح یا موشک و غیره) برد معینی داشتن، گستره داشتن، توسعه داشتن، گسترش داشتن، (کشتی و هواپیما وغیره) شعاع عمل، (محل تمرین تیراندازی و موشک اندازی وغیره) میدان تیر، مربوط به چراگاه، چراگاهی، (زیست شناسی - میزان گسترش سرزمینی که گیاه یا جانور در آن بومی است) گستره، (ریاضی - آمار) برد، حوزه ی مقادیر، مجموعه ی مقادیر، دامنه ی نمره ها، دامنه ی دگرش، هدفگیری کردن، تنظیم تیر کردن، قلق گیری کردن، (نادر) هموار کردن، (در عرشه ی کشتی) طناب یا زنجیر لنگر را تا کردن (تا گوریده نشود)، عبور کردن، مسطح کردن

بررسی کلمه range

اسم ( noun )
(1) تعریف: the extent or limits of possible variation.
مترادف: continuum, gamut
مشابه: extent

- I hope they have a piano within the range of what I can afford to pay.
ترجمه کاربر [ترجمه mr.right] امیدوارم انها بتوانندپیانویی که در توان مالی من باشد گیر بیاورند
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] امیدوارم در محدوده‌ای از آنچه که من استطاعت پرداخت آن را داشته باشم، یک پیانو داشته باشند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] امیدوارم که آنها بتوانند پیانو را در محدوده ای از آنچه که بتوانم هزینه کنم، داشته باشم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: the sphere or scope of activity or functioning of something.
مترادف: reach
مشابه: area, register, size, sound

- When we were within the range of hearing his shouts, we began to run faster.
ترجمه کاربر [ترجمه Ary.H.J] زمانی که ما در محدوده ی شنیدن صداهای اون ( پسر یا مرد ) بودیم ، شروع کردیم به سریعتر دویدن
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] وقتی ما در تیررس فریادهای او بودیم، تندتر دویدیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] هنگامی که ما در محدوده شنیدن فریاد خود قرار داشتیم، ما شروع به سریعتر کردیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: the distance between a weapon and a target.

- These missiles travel over a long range.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این موشک‌ها از دامنه بلندی عبور می‌کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این موشک ها در دامنه وسیعی پرواز می کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: an area used for target shooting.

- The police recruits are training at the target range.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] نیروهای پلیس در محدوده هدف آموزش می‌بینند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] استخدام پلیس در محدوده هدف آموزش می دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(5) تعریف: a large open region used for the grazing of livestock.

- Cattle wander on the open range.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] گاو در محدوده باز پرسه می‌زند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] گاو در دامنه باز سرگردان است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(6) تعریف: a series of mountain peaks.
مترادف: mountain range
مشابه: ridge

- The Himalayan mountain range is the highest on earth.
ترجمه کاربر [ترجمه هاله] رشته کوه هیمالیا بلند ترین قله در زمین است
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] رشته‌کوه هیمالیا بر روی زمین قرار دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] دامنه کوه های هیمالیا بالاترین سطح زمین است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(7) تعریف: the area over which something is distributed.
مشابه: carry, domain

(8) تعریف: a cooking stove with burners and an oven.
مترادف: stove

(9) تعریف: an order or rank.
مترادف: rank

(10) تعریف: an area where missiles are launched.
صفت ( adjective )
• : تعریف: grazing or having grazed on a range, as cattle.
مترادف: grazing
مشابه: field

- They're researching a disease that affects range cattle.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] آن‌ها در حال تحقیق درباره یک بیماری هستند که احشام را تحت‌تاثیر قرار می‌دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آنها در حال تحقیق در مورد بیماری هستند که بر گاوهای دامنه تاثیر می گذارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: ranges, ranging, ranged
(1) تعریف: to arrange in a systematic way; order or classify.
مترادف: arrange, classify, order, type
مشابه: array, categorize, class, grade, group, line

- We range the books from smallest to largest on this shelf.
ترجمه کاربر [ترجمه منیژه احمدی] ما کتاب ها را در این قفسه از کوچک ترین به بزرگ ترین دسته بندی می کنیم
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ما این کتاب‌ها را از کوچک‌ترین تا بزرگ‌ترین در این قفسه قرار می‌دهیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ما این کتاب ها را از کوچکترین تا بزرگترین این قفسه ها می گیریم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to move over or through.
مترادف: traverse
مشابه: roam, track, travel, wander

- The camels ranged the landscape.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] شترها در آنجا جای خود را گرفتند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] شتر ها زمینه را تنظیم کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: to pasture (animals).
مترادف: graze, pasture
مشابه: grass, rove

- They range the cattle in the foothills.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ان‌ها گله را در دامنه تپه‌ها قرار می‌دهند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آنها گاو را در قرون وسطی دامن می زنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: to determine the distance of (something aimed at).
مشابه: calculate, measure, sight
فعل ناگذر ( intransitive verb )
(1) تعریف: to fluctuate within defined limits.
مشابه: alternate, extend, fluctuate, vary

- The sound ranges from loud to soft.
ترجمه کاربر [ترجمه منیژه احمدی] دامنه ی صوت از بلند تا اهسته در نوسان است.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این صدا از صدای بلند تا نرم است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] صدا از صدای بلند تا نرم است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The ticket prices range from twenty to fifty dollars.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] قیمت بلیط بین بیست تا پنجاه دلار است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] قیمت بلیط از بیست تا پنجاه دلار متغیر است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to extend in a row or line.
مترادف: rank
مشابه: align, extend, lie, line, run, stretch

- Small shops range along the street.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] مغازه‌های کوچک در امتداد خیابان هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] مغازه های کوچک در امتداد خیابان قرار دارند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: to roam; wander.
مترادف: roam, wander
مشابه: extend, pass, rove

- He ranged all over Kentucky before settling down.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] قبل از اینکه پایین بیاد همه تون به کنتاکی می ره
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او پیش از رسیدن به کنتاکی، در سراسر کنتاکی قرار داشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The discussion always ranges over many subjects.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این بحث همواره در بسیاری از موضوعات متغیر است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] بحث همیشه بر روی بسیاری از موضوعات دامنه می گذارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: to be found or to extend throughout a period or region.
مشابه: be, exist, extend, wander

- This type of plant ranges from Southern California down through most of Mexico.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این نوع گیاه از کالیفرنیای جنوبی تا بیشتر مکزیک تغییر می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این نوع از گیاهان از جنوب کالیفرنیا از طریق بسیاری از مکزیک قرار دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(5) تعریف: to find a point at which something can be aimed.
مشابه: sight, target

واژه range در جمله های نمونه

1. range livestock
ترجمه احشام مرتعی

2. range plants in genera
ترجمه گیاهان را برحسب جنس رده‌بندی کن.

3. a range of possible solutions
ترجمه چندین راه حل ممکن

4. a range of products to suit every pocket
ترجمه یک سری محصولاتی که هر کسی استطاعت خرید آنها را دارد.

5. point-blank range
ترجمه فاصله‌ی بسیار کم

6. the range of ghamar-ul-molook zarrabi's voice
ترجمه دامنه‌ی صدای قمرالملوک ضرابی

7. the range of his knowledge
ترجمه وسعت دانش او

8. the range of the factory's products was astounding
ترجمه تنوع فرآورده‌های آن کارخانه شگفت انگیز بود.

9. to range the coastline
ترجمه در امتداد ساحل تردد کردن

10. to range the woods
ترجمه در جنگل گشت زدن

11. a wide range of prices
ترجمه قیمت‌های بسیار مختلف

12. an electric range
ترجمه اجاق برقی

13. infantile mountain range
ترجمه رشته کوه‌های جوان

14. the effective range of this cannon
ترجمه برد کارای این توپ

15. the first range of soldiers
ترجمه ردیف اول سربازان

16. the long range of shops along the bazaar
ترجمه ردیف طولانی مغازه‌ها در امتداد بازار

17. the whole range of greek political life
ترجمه کل دامنه‌ی زندگی سیاسی یونان

18. at close range (or at close quarters)
ترجمه از نزدیک،از فاصله‌ی کم

19. within speaking range
ترجمه فاصله‌ای که می‌توان در آن صحبت کرد (و حرف یکدیگر را شنید)،در صدارس

20. within the range of (something or someone)
ترجمه در تیررس (چیزی یا کسی)

21. a narrow price range
ترجمه قیمت‌هایی که دامنه‌ی نوسان آنها کم است

22. a young mountain range
ترجمه یک رشته کوه فرسایش نیافته (نافرسوده)

23. pupils in a range
ترجمه شاگردان در صف

24. a rocket with a range of one thousand kilometers
ترجمه موشکی با برد هزار کیلومتر

25. he has a catholic range of interests
ترجمه او علایق متنوعی دارد (دامنه‌ی علایق او گسترده است).

26. home, home on the range . . .
ترجمه خانه،خانه در دشت دام‌ها . . .

27. the city was within the range of our artillery
ترجمه شهر در تیررس توپخانه‌ی ما بود.

28. this artist has a broad range of interests
ترجمه این هنرمند علایق گسترده‌ای دارد.

29. give (somebody or something) free range
ترجمه (به کسی یا چیزی) آزادی عمل دادن،اختیار دادن

30. we took the dogs for a range
ترجمه سگ‌هارا به گردش بردیم.

31. the technical vocabulary was a little outside my range
ترجمه واژگان فنی آن کمی از گستره‌ی (فهم) من خارج بود.

مترادف range

محدوده (اسم)
range , span , confine , limited area
رسایی (اسم)
reach , range , relief , distinctness
چشم رس (اسم)
range , eyeshot , purview
تیر رس (اسم)
range , gunshot
برد (اسم)
win , reach , range , winning
خط مبنا (اسم)
range
منحنی مبنا (اسم)
range
حوزه (اسم)
extent , range , circle , area , ambit , sphere , domain , realm , scope , precinct , apanage , appanage , zone , district , department , compass
حدود (اسم)
limit , range , run , ambit , periphery , precinct , scantling , gamut , verge , tether , module , purview
دسترسی (اسم)
access , availability , accessibility , approachability , range
میزان کردن (فعل)
range , tune , adjust , modulate , temper , regulate , collimate , focus , orient
اراستن (فعل)
range , blazon , habit , trim , adorn , decorate , primp , illustrate , apparel , groom , titivate , attire , bedeck , prettify , smarten , bedight , ornament , grace , brave , arrange , fettle , line , equip , array , rank , tidy , perk , deck , inlay , prim , clothe , endue , embroider , prune , stud , indue
مرتب کردن (فعل)
order , range , regulate , arrange , set , serialize , dispose , marshal , collocate , put in order , regularize , classify , tidy , draw up , redd , line up , straighten
در صف اوردن (فعل)
range , array
تغییر کردن (فعل)
range , change , vary , revolve
سیر و حرکت کردن (فعل)
range

معنی عبارات مرتبط با range به فارسی

(در جنگ افزارها یا دوربین عکاسی و غیره) مسافت یاب، دوری یاب (rangefinder هم می نویسند)، مسافت یاب
حدود یا میدان علم موسیقی
کوه های آلاسکا
نام سابق کوه های: chukot range
از نزدیک، به فاصله ی کم
(گیاه شناسی) تلخ ریشه (lewisia rediviva از خانواده ی purslane ـ بومی غرب امریکای شمالی)، کوه های بیترروت (شاخه ای از کوه های راکی - امریکا)
رشته کوه های بروکس (در شمال آلاسکا - از خاور به باختر امتداد دارد)
کوه های کاسکید (که از استان بریتیش کلمبیا در کانادا تا کالیفرنیا در امریکا امتداد دارد)
کوه های چوکات (در شمال خاوری سیبری)
برد موثر
محدوده خطا

معنی range در دیکشنری تخصصی

range
[علوم دامی] مرتع طبیعی گسترده
[شیمی] گستره
[عمران و معماری] دامنه تغییرات - فاصله - رشته کوه - حدود - برد - سلسله
[کامپیوتر] دامنه ، محدوده ، حوزه ، برد .
[برق و الکترونیک] برد 1. فاصله از دستگاه رادار یا اسلحه تا هدف . 2. قابلیت مسافت هواپیما ، موشک ، اسلحه ، رادار یا فرستنده رادیویی . 3. اختلاف بین بیشترین و کمترین مقدار کمیت متغیر . 4. خطی که با دو نشانه زمینی ثابت برای موشک ، وسیله نقلیه و وسایل آزمایش دیگر تعیین می شود. 5. خط جهت معین شده با رادیو . 6. radio range. - محدوده ، گستره ، دامنه ، برد
[مهندسی گاز] دامنه ، حدودتغییرات
[زمین شناسی] گستره، بازه، محدوده ، بازه، حیطه - در آب شناسی، یک خط تعیین شده یا واضح یا مسیری را گویند که موقعیت آن مشخص است و در امتداد آن، گمانه زنی ها در یک پیمایش هیدروگرافی انجام می شود. - در چینه شناسی، گستره، بازه، محدوده چینه شناسی. - در بوم شناسی، ناحیه جغرافیایی که در آن یک زیستمند یا گروهی از زیستمندان توزیع شده اند. در بوم شناسی مترادف: توزیع یا پراکندگی. - در زمین شناسی اقتصادی، ناحیه ای که در آن یک سازند کانی دار برون زد دارد؛ مثلا گستره آهن و گستره مس ناحیه lake Superior. یک کمربند کانی را گویند. - در زمین ریخت شناسی، الف) یک رشته کوه. همچنین خطی از تپه ها با ارتفاع نسبتا کم ب) اصطلاحی که برخی اوقات در استرالیا برای یک کوه منفرد استفاده می شود ج) یک محدوده یا کشور کوهستانی. این اصطلاح معمولا بصورت جمع کاربرد دارد.
[ریاضیات] برد
[معدن] شعاع تاثیر (زمین آمار)
[آب و خاک] مرتع،علفزار
[کوه نوردی] 1ـ رشته کوه , 2ـ علفزار
[برق و الکترونیک] صفحه نمایش برد - دامنه صفحه نمایش راداری که روی آن مبدا زمانی مقیاس فاصله را ایجاد می کند پژواکهابه صورت انحرافهای عادی نسبت به مبدا ظاهر می شوند . مبدا معمولا خط راستی مانند ، خط صفحه نمایش A دورانی یا صفحه نمایش I .
[زمین شناسی] نمودار دامنه - نموداری که برای یک ناحیه جغرافیایی مشخص، زون گسترش محلی (معمولا درون اوج) هم تاکسون فسیلی چشمگیر وابسته به جنس ها و گونه ها را ثبت می کند.
[صنعت] نمودار دامنه
[کامپیوتر] بررسی محدوده .
[برق و الکترونیک] دایره برد نشانه گذار برد رادار به شکل دایره .
[سینما] تفاوتهای نوری
[کامپیوتر] عبارت دامنه .
[سینما] محدوده گستر - دامنه گستر
[برق و الکترونیک] گسترش محدوده
[سینما] فاصله یاب / مسافت یاب
[زمین شناسی] مسافت یاب - یک مسافت سنج یا دوربین مسافت سنج که برای یافتن فاصله از یک نقطه خاص مشاهده سایر نقاطی که در آنها، هیچ دستگاهی قرار داده نشده است، طراحی شده است. این دستگاه از اصل اختلاف منظر استفاده می کند و معمولا به منظور ارائه حل مکانیکی سریع یک مثلث که هدف در راس آن و مسافت یاب در یک گوشه قاعده آن قرار دارد، ساخته می شود. نیز ببینید: دوریاب
[ریاضیات] مسافت یاب
[برق و الکترونیک] هدایت رادیویی ای-ان نوعی سیستم هدایت رادیویی که چهار خط شعاعی موقعیت هدایت یک هواپیما را تعریف می کند، به گونه ای که هر خط به صورت یک طنین پیوسته ناشی از همبندی حروف هم دامنه ی ای و ان به رمز بین المللی مورس قابل شناسایی است. مخدوش شدن کیفیت طنین ثابت سیگنالهای شنیداری ای یا ان نشانه ی انحراف از هر یک از این خطوط است . دو نوع سیستم هدایت رادیویی ان-ای عبارتند از ادکاک و حلقوی .
[عمران و معماری] درجه اسیدی
[برق و الکترونیک] سیستم هدایت رادیویی «ادکاک» سیستم هدایت رادیویی A-N که شامل آنتنهای ادکاک در چهار گوشه ی یک مربع واقع در روی صفحه ی زمین است. آنتنهای عمودی در یکی از زوج گوشه های مخالف حرف A را در رمز «مورس» بین المللی ارسال می کندو دو آنتن دیگر حرفN رامی فرستند.از اطلاعات سمتی این سیستم در هدایت جانبی هواپیما استفاده می شود.
[زمین شناسی] در پایگاههای دادهای شبکه مسیر، پایینترین و بالاترین عدد آدرس به طور معمول در ناحیهای معین در امتداد مسیر. همچنین نگاه کنید به dime, amf
[ریاضیات] میدان مجاز
[برق و الکترونیک] محدوده تقویت
[برق و الکترونیک] گستره ی دامنه نسبت بین حد بالا و پایین دامنه ی سیگنال شنیداری که تمام مؤلفه های مهم انرژی را در بر دارد .
[برق و الکترونیک] برد موشکی اطلس برد 6000 مایلی ( 9600 کیلو متری ) برای آزمایش موشک ها و فضا پیماها . برخی از پایگاه های معروف پرتاب موشک عبارت اند از کیپ کاناورال ، ژوپیتر اینلت و گراند باهاما .
[برق و الکترونیک] محدوده صوتی
[برق و الکترونیک] هدایت رادیویی شنیداری ایستگاه هدایت رادیویی که خط های وضعیت را از طریق شناسایی شنیداری یا مقایسه س سیگنال ها در خروجی گیرنده فراهم می کند . نمونه ی آن سیستم هدایت رادیویی ای- ان است .

معنی کلمه range به انگلیسی

range
• mountain chain; meadow, pasture; scope, extent; shooting gallery; field, domain; assortment; kitchen stove, cooking stove, kitchen appliance used to cook food; (music) distance of a musical instrument from the lowest to the highest pitch it can make music
• determine the range of a target; extend, stretch; vary, fluctuate within certain boundaries
• the range of something is the maximum area within which it can reach things or detect things.
• a range of things is a number of different things of the same general kind.
• a range is the complete group that is included between two points on a scale of measurement or quality.
• when things range between two points or range from one point to another, they vary within these points on a scale of measurement or quality.
• a piece of writing or speech that ranges over a group of topics includes all those topics.
• a range of mountains or hills is a line of them.
• in american english, a range is a large area of open grassy land where cattle or animals feed.
• a rifle range or a firing range is a place where people can practise shooting at targets.
• if something is within range, it is near enough to be reached or detected. if it is out of range, it is too far away to be reached or detected.
• if you shoot something at close range, you are very close to it when you shoot it.
range card
• card where the distances of targets are recorded
range estimation
• assessment of range, approximation of distance
range expression
• expression which defines an area in an electronic spreadsheet
range finder
• device for measuring distance or range
range finding
• hitting a target
range of engagement
• distance from which fire at an enemy will be effective and will not allow them rest
range of motion
• range within with a joint can be flexed and extended (measured in degrees), rom
range of mountains
• chain of connected mountains
range of temperature
• possible score of temperatures from the highest possible to the lowest possible
range selector
• button or device which enables one to choose the desired distance
adjusted range
• range at which fire upon an enemy is effective and provides them no rest
at long range
• from a great distance
aural range
• range of hearing
ballistic range
• distance which a launched projectile can travel
beyond visual range
• outside of the area that can be seen, outside of the field of vision
color range
• variety of colors
combat range
• range of action, maximum distance that weapons or transport vehicles can reach without losing their effectiveness
combat ready range
• predetermined range which is programmed into a cannon so that it can be fired during an encounter
contact range
• distance at which enemy forces can fire upon one another effectively (usually indicating very close range)
effective range
• best range for striking a target, furthest distance from which a weapon can effectively strike the enemy
flight range
• distance (an aircraft, etc.) is able to fly
flying range
• maximum distance that an aircraft can fly under given conditions

range را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی range

مجتبی عیوض صحرا ٠٣:٣٦ - ١٣٩٦/٠٤/٢٨
طیف!
|

zahra ١١:٥٥ - ١٣٩٦/٠٨/١١
دامنه تغییرات
|

zahra ٠٧:٢١ - ١٣٩٦/٠٨/١٣
دامنه تغییرات
|

pejman ١٥:٠١ - ١٣٩٦/٠٨/٢٠
محدوده
|

مین مین ١٧:٠٧ - ١٣٩٦/٠٩/١٧
در نوسان بودن
|

حسین ١٢:٥٣ - ١٣٩٦/١٠/٠٤
محدوده
|

علی ١٩:٥٨ - ١٣٩٧/٠٢/٠٨
محدوده ی مشخص شده
|

حانیه ١٤:٣٧ - ١٣٩٧/٠٣/٠١
چرا گاه حیوانات
|

علیرضا ٠٢:٣٩ - ١٣٩٧/٠٣/٢٣
محدوده
|

hadi ١١:٥٩ - ١٣٩٧/٠٤/٠٣
اختلاف داشتن(در سایز -قیمت-طول و اندازه)
|

Kimia ٢٠:٤٧ - ١٣٩٧/٠٥/٢٢
محدوده
|

گلناز ١٦:٥٧ - ١٣٩٧/٠٥/٢٦
A large area of land on farm where cows and other animals are kept
|

سجاد مصلحی ٠٤:٥١ - ١٣٩٧/٠٦/٠١
گستره - محدوده - طیف - حوزه - دامنه - نوسان داشتن - متغیر بودن - گسترش داشتن - امتداد داشتن
|

حمید ١٤:٢٤ - ١٣٩٧/٠٨/٢٦
متغیر بودن
|

FT ١٦:٠٦ - ١٣٩٧/٠٨/٢٦
چراگاه یا مزرعه حیوانات
|

علی - م ١٣:٤٢ - ١٣٩٧/١٠/١٦
حدفاصل
|

shadi ١٧:٣٩ - ١٣٩٧/١٠/٢٣
رشته گوه
The Alborz ranges are in Iran
|

Sina ١٥:٤٠ - ١٣٩٧/١١/٠٧
سلام بچه ها
معنی range در کتاب کانون reach3 به معنای مراتع است
Range: A large area of land on a farm where cows and other animals are kept
این کلمه را با stable که به معنای طویله است اشتباه نکنید
|

رهایی ١٥:٢٢ - ١٣٩٧/١١/١٦
چراگاه
|

H.H.8 ٢٠:٢٠ - ١٣٩٧/١١/١٦
چراگاه یا مزرعه
|

English Teacher ١٥:٥٣ - ١٣٩٨/٠٣/٠٥
1-مجموعه،دسته
2-حدود،حوزه،ذامنه
3-سلسله جبال،رشته کوه
4-برد،گستره،تیررس
|

آرین تیمورخانی ١٧:١٦ - ١٣٩٨/٠٣/١١
دامنه , تغییرکردن , در ادبیات آلبانی دونده
|

s ٢٣:١٨ - ١٣٩٨/٠٣/١٢
a set of similar things
|

ff ١١:٣١ - ١٣٩٨/٠٥/٢٣
include a variety of things دربر داشتن
|

Elina ٢٠:١٧ - ١٣٩٨/٠٥/٢٧
*A Range Means A Large Area Of Land On A Farm Where Cows And Other Animals Are Kept.*
|

پیشنهاد شما درباره معنی range



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

ممد > god speed
English woman > Roar
آرش پورسردار > cross border
Sahar azizi > time of day
آژوان > کردی
امید حسینی > Social reason
علیرضا > firm
English woman > Drip

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر

معنی range
کلمه : range
املای فارسی : رنگ
اشتباه تایپی : قشدلث
عکس range : در گوگل


آیا معنی range مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )