برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1156 100 1

ranging


تنظیم تیر کردن، مسافت یابى کردن، مسافت یابى، تنظیم کردن اسلحه، قلق گیرى کردن علوم نظامى : تجسس کردن منطقه هدف با هواپیما یا گشت زنى در منطقه هدف

واژه ranging در جمله های نمونه

1. hills ranging toward the south
تپه‌هایی که به سمت جنوب امتداد دارند

2. a gun ranging ten kilometers
توپی با برد ده کیلومتر

3. for children ranging in age from 5 to 10
برای کودکانی که سن آنها میان 5 و 10 است

4. A flock of sheep are ranging over the grassland.
[ترجمه ترگمان]گله‌ای گوسفند در سراسر علف‌زار قرار دارند
[ترجمه گوگل]یک گله گوسفند بر سر چمنزار میگذرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The museum has a fascinating collection of exhibits ranging from Iron Age pottery to Inuit clothing.
[ترجمه ترگمان]این موزه مجموعه جالبی از نمایشگاه از from عصر آهن گرفته تا البسه Inuit دارد
[ترجمه گوگل]این موزه دارای مجموعه ای جذاب از نمایشگاه هایی است که از ساعت کوره قهوه ای تا لباس های انویات استفاده می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The show had a massive audience, ranging from children to grandparents.
[ترجمه ترگمان]این نمایش مخاطبان زیادی داشت، از کودکان گرفته تا پدربزرگ و مادربزرگ
[ترجمه گوگل]این نمایش مخاطبان گسترده ای داشت، از جمله کودکان تا پدربزرگ و مادرب ...

معنی ranging در دیکشنری تخصصی

ranging
[برق و الکترونیک] فاصله یابی تعیین فاصله .
[ریاضیات] مسافت یابی

معنی کلمه ranging به انگلیسی

ranging
• sighting, determining the range of a target; arranging in formation; setting in lines, arranging in rows
ranging fire
• preliminary fire which is intended to assess the range and angle of a target
wide ranging
• if something is wide-ranging, it includes or deals with a great variety of different things.

ranging را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

اسماعیل برزکار
گستره‌ای-طیفی-بازه‌ای
omidrazmian
verb (used with object), ranged, ranging.
to draw up or arrange (persons or things) in rows or lines or in a specific position, company, or group:
The sergeant ranged the troops in columns of six across.
برای تدوین یا ترتیب (افراد یا چیزها) در ردیف یا خطوط یا در یک موقعیت خاص، شرکت یا گروه:
سربازان نیروهای نظامی را در ستون های شش نفره قرار دادند.

to vary within certain limits:
prices ranging from $5 to $10

در محدودیت های مشخصی متفاوت باشد:
قیمت ها از 5 تا 10 دلار است

to have a certain variety of things somehow related:
emotions ranging from smugness to despair.
برای داشتن انواع مختلفی از چیزهایی که به نحوی مرتبط هستند:
احساسات اعم از روحیه و ناامیدی.
بهار قربانی
اندازه(شیمی)
اتنا
طبقه بندی
Omid-f
در دامنه ی
نسرين
To estimate the distance
محمد
تنظیمی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی ranging
کلمه : ranging
املای فارسی : رنگینگ
اشتباه تایپی : قشدلهدل
عکس ranging : در گوگل

آیا معنی ranging مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )