برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1319 100 1

rapport

/ræˈpɔːr/ /ræˈpɔː/

معنی: توافق، نسبت، ربط، مناسبت
معانی دیگر: حسن تفاهم، نیک آمیزی، سازگاری، رابطه ی دوستانه

بررسی کلمه rapport

اسم ( noun )
• : تعریف: a sympathetic or agreeable relationship; mutual affinity.
مترادف: affinity
متضاد: antagonism
مشابه: concord, sympathy

- He has a wonderful rapport with his children.
[ترجمه ترگمان] او رابطه خوبی با بچه‌هایش دارد
[ترجمه گوگل] او با فرزندانش ارتباط خوبی دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه rapport در جمله های نمونه

1. a teacher who has rapport with his students
معلمی که با شاگردانش خوب می‌سازد

2. He had an excellent rapport with his patients.
[ترجمه ترگمان]اون یه ملاقات عالی با patients داشت
[ترجمه گوگل]او با بیمارانش رابطه خوبی داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. He is in rapport with his pupils.
[ترجمه ترگمان]او با شاگردانش رابطه خوبی دارد
[ترجمه گوگل]او با شاگردان خود در ارتباط است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. She felt an instant rapport between them.
[ترجمه ترگمان]یک لحظه تفاهم میان آن‌ها برقرار شد
[ترجمه گوگل]او احساس یک روابط فوری میان آنها بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. He said he wanted "to establish a rapport with the Indian people".
[ترجمه ترگمان]او گفت که می‌خواهد \"یک رابطه دوستانه با مردم هند برقرار کند\"
[ترجمه گوگل]او گفت که می خواهد 'برقراری ارتباط با مردم هند' ایجاد کند
[ترجمه شما] ...

مترادف rapport

توافق (اسم)
analogy , accord , coincidence , accordance , adaptation , conformation , agreement , compromise , settlement , understanding , concurrence , conciliation , concord , adhesion , consistency , commensurability , keeping , consistence , rapport
نسبت (اسم)
format , connection , scale , proportion , relation , bearing , ratio , relationship , respect , blood , cognation , kinship , connexion , rapport
ربط (اسم)
connection , junction , juncture , conjunction , correlation , concern , tie , relevance , contiguity , relevancy , connexion , rapport
مناسبت (اسم)
connection , reason , motive , urge , relation , relationship , persuasive , rapport

معنی عبارات مرتبط با rapport به فارسی

(فرانسه) دارای حسن تفاهم، هم آواز، یک دل و یک زبان

معنی کلمه rapport به انگلیسی

rapport
• understanding, close relationship, camaraderie
• rapport is a feeling of understanding and sympathy which two or more people share.

rapport را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

حامد عسگری
در علم NLP یا برنامه‌ریزی عصبی-کلامی: به معنای برقراری تفاهم و سازگاری از طریق قرینه‌سازی همگام‌سازی با طرف مقابل به هدف ایجاد شباهت در نظر وی می‌باشد. زیرا انسانها هرچقدر به هم شبیه‌تر باشند بیشتر به یکدیگر اعتماد می‌کنند. در مذاکره و فروش، فرد تلاش می‌کند تا مثلاً با شبیه سازی زبان بدن طرف مقابل، اصطلاحاً با وی به مرحله‌ی Rapport برسد تا بتواند عقیده خود را به وی منتقل کرده و توافق او را کسب نماید...
امیرحسین خداکرمی
در علوم نظامی قرون وسطی، معادل رژه‌ی امروزی نیروهای نظامی هست
کورش خوشنویس
همگام سازی. به توضیح آقای عسگری رجوع کنید
آمل ب.خ
تفاهم ..رابطه دوستنانه
مهسا امانی
ارتباط،relationship
مهسا امینی
توافق و ارتباط موثر که منجر به حس اعتماد بین طرفین میشه .

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی rapport
کلمه : rapport
املای فارسی : راپرت
اشتباه تایپی : قشححخقف
عکس rapport : در گوگل

آیا معنی rapport مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )